ببخش اگه...

شروع موضوع توسط ••ÐêMōn•• ‏Jan 10, 2013 در انجمن درد دل

  1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

  1. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    ‏Sep 10, 2012
    3,628
    10,665
    873
    زن
    به!!!الی جونم که اومد!
     
    اتنا .. از این پست تشکر کرده است.
  2. Admin

    Admin ديوانگى ها از آمدنِ تو شروع شد ...
    عضو کادر مدیریت مدیر کل سایت

    ‏Dec 5, 2011
    13,054
    26,371
    72,605
    مرد
    خوشمان آمد

    میخوام برای اولین و آخرین بار تو زندگیم، بعد از 4 سال و نیم یه نامه بهش بدم و برای همیشه از زندگیش برم
    فقط یه شعر میخوام تقریبا تو این سبک اما غمگین تر
    این خوبه اما تهش به درد من نمیخوره
    هرکی که میتونه و شعری داره، فوق غمگین، که اگه سنگ هم بخونه اشکش در بیاد، لطفا همینجا ارسال کنه تا براش بنویسم
    اگه قبول کنه میخوام اون دفتری که 4 سالمون رو، خاطرات و کارای 4سال رو، لحظه به لحظه نوشته رو ازش بگیرم تا ابد پیش خودم نگهش دارم، فقط یه شعر از من داشته باشه و یه اتاق پر از هدیه های رنگارنگ من(اتاقش برق میزنه انقد که...)
    دوستان لطفا واسه دل ماهم شعر بدید
     
    baran... و Shiva از این پست تشکر کرده اند.
  3. ••ÐêMōn••

    ‏Nov 5, 2012
    5,733
    18,249
    1,188
    زن
    دراز کشیده ام...
    سپیدی سقف تنها منظره ایست که می بینم!
    چشم هایم خواب ندارند دیگر...کاش با طمانینه می گریستند.
    از وقتی رفتی جز خیال تو چیز دیگری نمی بینم!
    روزها را شمرده ام.دقایق را...لحظه ها را حتی...
    تمام اندامم سرخ است از شدت شلاق های زمان!
    دستهام می لرزید ولی نوشتم...نوشتم که یادم هست روز میلاد تنت...
    که یادم هست دوستت دارم هنوز
    که یادم هست گرمی دستهات
    و آرامشی که دیگر ندارم...

    تو خواندی و باز سکوت...سکوت...سکوت!

    یادم آوردی که نیستی...
    که نمی خواهی باشی...
    که ذره ذره ی وجودت چقدر مرا نمی خواهد!

    التماسم را بر سر در دلت آویخته بودم و تو حتی نخواستی که آن را ببینی...
    چقدر خود را شکستم تا اندازه تو شوم...
    به پوچی رسیده ام عزیز دل!به اینکه چرا باید این همه تو را بخواهم؟
    به گمانم تمام شده ای...چه زود؟!...اما تمام شده ای!
    دیگر نمی خواهم با این امید واهی سر کنم.
    نیامدنت را باور کرده ام...نخواستنت را هم...

    حالا دیگر می ترسم و فکر می کنم باید ترسید!
    می ترسم از آدمها...
    از آنهایی که راحت می گویند دوستت دارم!
    از آنهایی که دستت را میفشارند و گرمایش تا مغز استخوانت نفوذ می کند!
    همانها که نگاهشان تا عمق وجودت رخنه می کند و قلبت را می درد!
    همانها که حجم نبودنشان بارها و بارها سنگین تر از بودنشان است!
    همانها که در موج لبخندشان می توان غرق شد!
    من می ترسم...

    تاوان سنگینی دادم...اعتماد چه دست نیافتنی است!
     
    Admin، baran... و Shiva از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. sahar h

    ‏Nov 2, 2012
    861
    1,991
    390
    زن
    زیبا بود
     
    اتنا .. از این پست تشکر کرده است.
  5. ★SARINA★

    ★SARINA★ بانوی زمستان:d

    ‏Jan 3, 2013
    11,703
    27,134
    1,515
    زن
    :inlove:مقسی
     
    اتنا .. از این پست تشکر کرده است.
  6. elaheh

    ‏Sep 17, 2012
    2,452
    5,870
    373
    زن
  7. elaheh

    ‏Sep 17, 2012
    2,452
    5,870
    373
    زن
    وقتی کسی رو دوس داری ، حاضری جون فداش کنی
    حاضری دنیا رو بدی ، فقط یه بار نیگاش کنی
    به خاطرش داد بزنی ، به خاطرش دروغ بگی
    رو همه چی خط بکشی ، حتی رو برگ زندگی
    وقتی کسی تو قلبته ، حاضری دنیا بد باشه
    فقط اونی که عشقته ، عاشقی رو بلد باشه
    قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی
    خیلی چیزا رو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی
    حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم
    اما صداشو بشنوی ، شب ، از میون دوتا سیم
    حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو
    فقط خدانکرده اون یه وقت بهت نگه برو.....
     
    Admin از این پست تشکر کرده است.
  8. *امين*

    *امين* *امین*

    ‏Oct 10, 2012
    8,446
    23,203
    1,169
    مرد
    ولی من دیگه نمی بخشمش
     
    اتنا .. از این پست تشکر کرده است.
  9. *امين*

    *امين* *امین*

    ‏Oct 10, 2012
    8,446
    23,203
    1,169
    مرد
    چه شب ها که در کارگاهِ خیال
    ز الماس و مرمر بتی ساختم
    به امید وصل فرشته وشی
    بسا مَرکب آرزو تاختم
    سرانجام صید من آمد به چنگ
    ز پیروزمندی سرافراختم
    به کام دلم دلبری یافتم
    ولیکن به یک لحظه ننواختم
    تو بودی دلارام گمگشته ام
    که یکدم به مهرت نپرداختم
    ز بخت بدم چشم جان کور بود
    تو الماس بودی و نشناختم
    ز چنگم ربودند دزدان تو را
    در آتش چه شب ها که بگداختم
    ندامت شرر زد به جانم که من
    تو را برده بودم ولی باختم !!!
     
    Admin و اتنا .. از این پست تشکر کرده اند.
  10. *امين*

    *امين* *امین*

    ‏Oct 10, 2012
    8,446
    23,203
    1,169
    مرد
    روی قبرم بنویسید مسافر بوده ست

    بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده ست

    بنویسید زمین کوچه ی سرگردانی ست

    و در این معبر پر حادثه عابر بوده ست
     
    Admin و اتنا .. از این پست تشکر کرده اند.