1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

با شهدا.............

شروع موضوع توسط mahdi02 ‏Jan 5, 2013 در انجمن مذهبی

  1. بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام امام حسین مهربون

    من دختری کوچک هستم . پدرم جانباز موجی است .
    الان که دارم برای شما نامه می نویسم پدرم خوابیده آرومه آرومه .
    وقتایی که خوابه میام کنارش وباهاش حرف می زنم . امام حسین شنیدم رقیه ی کوچولوت به آسمون ها رفته.
    می خوام بهتون بگم .............
    من حاضرم دخترشمابشم.................
    به جاش حال بابام رو خوب کنید ازشما خواهش می کنم می دونم که خیلی مهربونید امام حسین ...


    0091ab34eca617f16eb8760e7c0ec7b5.
     
    فدایی رهبر، دختری آسمونی، Admin و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. سلامتی ِ اون همسر ِ جانباز ِ موجی‌ای که بهش گفتن: چرا هر بار وایمیسی و از شوهرت ...کتک میخوری؟

    گفت: اگر خودمو نندازم جلو، شروع می‌کنه خودش رو می‌زنه،
    آنقدر می‌زنه تا داغون شه،
    آخه موجیه دست خودش نیست…




    cdab39e1dcc9be9d85a6cc53258ce84f.
     
    فدایی رهبر، دختری آسمونی، Admin و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. بیاد شهید محمد حسین امانی همدانی


    یک روز محمد گفت: «مادر! دوست دارم تنها بمیرم، بدون آن که کسی مرا بشناسد، در جایی که فقط من باشم و خدا. دوست دارم بدنم زیر آفتاب سوزان بپوسد و جسدم را حیوانات بخورند، اما به اندازه ی سر سوزنی در خودم خودخواهی نداشته باشم».
    او در عاشورا متولد شد، در اربعین امام حسین (علیه السلام) آن طور که می خواست به شهادت رسید و به مدت هشت ماه بدن مطهرش در بیابان های تنگه ی کورک در غرب کشور، در زیر آفتاب گرم و سوزان باقی ماند.



    889c8c96e5ff44f6793b51bf1d67b6c8.
     
    فدایی رهبر، دختری آسمونی، Admin و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. قهرمانان ما این چنین بودند...!

    (خاطراتی از شهید چمران)


    گفت: ببین فلانی، من هم توی انگلیس دوره دیده ام، هم توی آمریکا، هم توی اسراییل. خیلی جنگیده ام. فرمانده زیاد دیده ام. دکتر چمران اولین فرماندهیه که موقع جنگیدن جلوی نیروهاست و موقع غد
    ا خوردن عقب صف.

    ناهار اشرافی داشتیم؛ ماست! سفره را انداخته و نینداخته، دکتر رسید. دعوتش کردیم بماند. دست هاش را شست و نشست سر همان سفره. یکی می پرسید: «این وزیر دفاع که گفتن قراره بیاد سرکشی، چی شد پس»؟

    از فرماندهی دستور دادند: «پل را بزنید». همه ی بچه ها جمع شدند، چند گروه داوطلب. دکتر به هیچ کدام اجازه نداد بروند. می گفت: «پل زیر دید مستقیم است»!
    صبحی خبر آوردند پل دیگر نیست. رفتیم آن جا. واقعا نبود. گزارش دادند دکتر و گروهش دیشب از کنار رود برمی گشتند؛
    می خندیدند و برمی گشتند.




    9a7cbbdef96dba298481579edab82be1.
     
    دختری آسمونی، Admin، marzieh و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. 19سالش بود رفت جبهه
    توی یکی از عملیات ها ترکش خورد به نخاعش
    حالانزدیک به 27 ساله که روی تخت به این صورت خوابیده گاهی پهلو به پهلوش می کنند
    دیروزدیگه نوشتن:
    جانبازِ شـهیـد


    "با هر ایده و عقیده ای هستی اینا قابل احترام هستن"

    روحت شاد قهرمان واقعی


    مشاهده پیوست 77d093d028d919c697653b5f3b79d37e.jpg
     
    فدایی رهبر، Admin، yunes و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. گفت:مادر جان بيا ناهار بخوريم
    پرسيد:ناهار چي داريم مادر؟
    گفت:باقالي پلو با ماهي
    با خنده رو به مادر کرد و گفت:ما امروز اين ماهي هارو ميخوريم و يه روزي اين ماهي ها ما رو ميخورند...
    چند سال بعد...
    والفجر8...

    درون اروند گم شد...
    مادر تا آخر عمرش ماهي نخورد




    e86418b9262648d1e960d450e743a7ac.
     
    فدایی رهبر، دختری آسمونی، Admin و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. عالی بود اشکم در اومد مرسی
     
    فدایی رهبر، mahdi02 و mojt@ba از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. mojt@ba

    mojt@ba داداش کریس

    3,108
    6,715
    488
    موهای تنم سیخ شد بی نظیر بود مرسی ...
    یاد شهدا گرامی
     
    فدایی رهبر، mahdi02 و marzieh از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. mojt@ba

    mojt@ba داداش کریس

    3,108
    6,715
    488
    به ياد شهداي گمنام
    خیلی گشته بودیم،نه پلاکی،نه کارتی،چیزی همراهش نبود.

    لباس فرم سپاه به تنش بود.چیزی شبیه دکمه پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد.

    خوب که دقت کردم،دیدم یک نگین عقیق است که انگار جمله ای رویش حک شده. خاک و گل ها را پاک کردم.

    دیگر نیازی نبود دنبال پلاکش بگردیم.روی عقیق نوشته شده بود: "به یاد شهدای گمنام"
     
    فدایی رهبر، دختری آسمونی، Admin و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. mojt@ba

    mojt@ba داداش کریس

    3,108
    6,715
    488
    *دست برد یک قاچ خربزه بردارد، اما دستش را کشید ؛ انگار یاد چیزی افتاده بودم. گفتم « واسه ی شما قاچ کرده م بفرمایید. ! » نخورد . هرچه اصرار کردم ، نخورد . قسمش دادم که این ها را با پول خودم خریده م و الان فقط برای شما قاچ کرده ام. باز قبول نکرد. گفت « بچه ها توی خط از این چیزا ندارن.»
    شهید باکری
     
    فدایی رهبر، mahdi02 و marzieh از این ارسال تشکر کرده اند.