1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

باز باران

شروع موضوع توسط *امين* ‏Dec 16, 2012 در انجمن شعر و مشاعره

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    [COLOR=#000000]باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه[/COLOR]

    [COLOR=#000000]خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟[/COLOR]

    [COLOR=#000000]روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟[/COLOR]

    [COLOR=#000000]یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟[/COLOR]

    [COLOR=#000000]پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین[/COLOR]

    [COLOR=#000000]در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟[/COLOR]

    [COLOR=#000000]کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز[/COLOR]

    [COLOR=#000000]یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد[/COLOR]

    [COLOR=#000000]باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه[/COLOR]

    [COLOR=#000000]بی ترانه،بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه[/COLOR]
     
    SHAPARAK و اتنا .. از این پست تشکر کرده اند.
  2. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    بعد او خــانه ی دل ، گشته ، چو ویرانه سراخـــود ندانــم به کجا میرود این دل! بخــدا!!!
    خــسته ام بسکه بدل گفته ام از او بگـــذرگـــریه ها کـــرده بـه غــم گفــــت
    بین مـــرگ مــــرا
     
    اتنا .. از این پست تشکر کرده است.
  3. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    دفــتر شعر به کنجی شد و آخر چه سود؟جـز همین دفتر من ، کس بدلم یار نبود
    می گـشایم به دگر باره دل دفــتر راتا گــشاید دل ء افسرده و غمگین مرا
    وتو ای دفترء شـعری که بدل هـمرازیتو فقط با دل ء افسرده ء من می سازی
     
    اتنا .. از این پست تشکر کرده است.
  4. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    نمي دانم که دانست او دليل گريه هايم را؟
    نمي دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟
    و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم
    وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم
     
    اتنا .. از این پست تشکر کرده است.
  5. دوباره شب ، دوباره سکوت ، دوباره تنهایی ، دوباره
    من و یک دنیا خاطره دوباره تنها شدم دوباره دل
    تنگ است به اندازه ی غم یک گل پژمرده به اندازه
    سوز و تب یک دشت باران نخورده .