1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

باتو بدون را میخواهم.....

شروع موضوع توسط shakila_nanaz ‏Oct 19, 2013 در انجمن درد دل

  1. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,782
    69,855
    با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم.



    عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم.



    با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم.


    همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.


    همسنفت نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم.


    و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم.


    با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم.


    عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.


    با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم.


    همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم.


    همسنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم.


    و با یادت زندگی میکنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست.


    همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ،


    از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام ای همسفر من در جاده های نفسگیر زندگی.


    اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی میکنم ،


    آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام.


    ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است ،


    عاشق شدن برایم هوس است و مطمئن باش این دنیا برایم قفس است.


    با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم ، طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت.


    و همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، لحظه هایی سرشار از عشق و محبت.


    با تو بودن را میخواهم نه برای فرداهای بی تو بودن.


    با تو بودن را میخواهم برای فرداهای در کنار تو بودن.


    با تو بودن را میخواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز.


    پس ای عزیز راه دورم با من باش ، در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش.



    [​IMG]
     

    موضوعات مشابه

  2. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,782
    69,855
    هرچه باشی خوب یا بد دوستت دارم

    غزل آغاز شد شاید بدانی دوستت دارم

    که حتی لااقل اینجا بخوانی دوستت دارم

    ز دل بر خاستم تا در غزل باران احساسم

    نپنداری که من تنها زبانی دوستت دارم

    از اوج چشمهایت جرائت پرواز می گیرم

    زمینی هستم اما آسمانی دوستت دارم

    تو را جان می فشانم اگر هزاران بار جان گیرم

    هزاران بار با هر جان فشانی دوستت دارم

    قسم بر لحظه اعدام بر رگبار مژگانت

    به آن زخمی که بر دل می فشانی دوستت دارم

    زدی آتش به جانم با کلامی آتشین اما

    بدان من با همه آتش بجانی دوستت دارم

    درون آیینه با یک نگاه ساده می فهمی

    که تنها آنقدر که دلستانی دوستت دارم

    به عاشق ماندن و تنهایی و پژموردگی سوگند

    که تو حتی اگر با نمانی دوستت دارم

    غزل پایان گرفت و من در اینجاخوب می دانم

    بدانی یا ندانی جاودانی دوستت دارم



    [​IMG]