1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اینجا از سیاست خبری نیست...!

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Jan 21, 2014 در انجمن درد دل

  1. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    روح که می رود . تن که جا می ماند روی تخت بیمارستان . دستگاهها که ریه ها را بی اختیار صاحبشان از هوا پر و خالی می کنند پزشکان که روی آخرین برگ پرونده می نویسند مرگ مغزی . یعنی او مرده است حتی اگر هنوز نبضش بزند .تنش گرم باشد. پوستش نرم و لطیف . گونه هایش صورتی و لبهایش پشت پرده لبخندی کمرنگ.........

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    روح که می رود تن که جا می مامند روی تخت بیمارستان ؛ قلبی هست با هوس تپیدن ؛ چشم های با شوق دیدن و کبد و کلیه هایی که هنوز زنده اند پنهان و متظر در کالبدی که مرده.
    انتخاب با توست ؛ چون آنکه خواب مرگ می بیند ؛ پاره تنت است و به همین خاطر خودت باید تصمیم بگیری آخرین یادگارهایش از زندگی نیست شود یا پزشکان پوست مهتابی اش را با کاتر بشکافند تا زنده های جسمش را به تن های رنجور و نحیف پیوند بزنند.
    نه اگر بگویی ؛ باید عزیزت را برای آخرین بار ببوسی و بسپری به خاک ؛ اما اگر دلت را زیر پا بگذاری و مثل خانواده مهدی فنودی دانشجوی مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف که پس از تصادف مرگ مغزی شد و آنها یکشنبه گذشته پذیرفتند اعضای پسرکشان را ببخشند سر تکان بدهی به تایید اهدای عضو او هم مثل مهدی باز جان می گیرد و تکرار می شود.
    [​IMG]
    جسمی که مرگ بر لبهایش مهر خاموشی زده شاید اگر حق حرف زدن داشت برایت می گفت که برای مرده ها فرقی نمی کند کاتری پس از مرگ پوستشان را بشکافد یا نه و بی قلب و کلیه و قرنیه ها و کبد در خاک آرام بگیرند یا همه آنها را با خودشان ببرند شاید برایت تعریف می کرد که آینه وقتی می شکند می توانی زیر خروارها خاک مدفونش کنی یا هرکدام از تکه هایش را به سینه دیواری بیاویزی تا نور در بینهایت آسمانش آشیانه بسازد و آن وقت التماست می کرد : من آینه شکسته ام ... تکه هایم را مدفون نکن....../

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  2. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    فرشته اي به نام "پريا"


    پریا دختر بچه ای که بادلی به لطافت گلبرگ های لطیف یاس و با قلبی کوچک از ساقه درخت یاس چیده شد. او رفت تا سه خردسال دیگر به آغوش خانواده باز گردند، پریا پدر و مادری دارد که ایمان و اراده ای به سختی کوه و صخره را در خودشان بوجود آوردند تا با اقدامی شایسته و زیبا دل پدر و مادر سه کودک را خوشحال کنند.
    [​IMG]براي نمايش در سايز اصلي بر روي نوشته كليك كنيد ، مشخصات تصوير هست 560 در384 پيكسل .
    [​IMG]

    ایثاری ازجنس مردانگی وبخشش...
    مادرش وارد آی سی یو می شود او را آرام و معصومانه غرق درخواب میبیند، او حالا تصمیمی بزرگ میگیرد تا پریایش را با سه خانواده دیگر تقسیم کند و با فرزندش برای همیشه خداحافظی کند . پریا رفت و مادرش با چشمانی گریان و بدون پریایش به خانه بازگردد ،اما خوشحال از اینکه سه مادر دیگر خندان وشاد شده اند، مادرانی که حالا در آغوش گرفتن دوباره فرزندانشان را مدیون ایثارگری پدر و مادر پریای 3ساله هستند.

    لحظه وداع و خداحافظی با پریا کوچولو...

    این فرشته سه ساله که کوچکترین اهدا کننده است ، رفت و مادرش را درحسرت دوباره در آغوش گرفتنش گذاشت و پدرش را در این حسرت گذاشت که دیگر نتواند روزنه امیدش در زندگی را کنار خود حس کند و پدر بزرگش که قدرت ایستادن برروی پاهایش را ندارد تا برای تنها نوه اش دوباره قصه بگوید.

    پریا ازمیان خانواده رفت تا کلیه هایش به دو کودک دوساله و چهارساله و کبدش به کودکی شش ساله برسد.
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  3. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    زهرا در دفترچه يادداشت روزانه‌اش در سؤالي كه اگر كسي تنها با خون شما امكان زندگي داشته باشد به او اهدا مي‌كنيد نوشته بود اگر لازم باشد همه اعضاي بدنم را هديه مي‌كنم
    فارس: دختر نوجوان چالوسي با اهداي عضو به هفت نفر زندگي دوباره بخشيد.

    [​IMG]براي نمايش در سايز اصلي بر روي نوشته كليك كنيد ، مشخصات تصوير هست 800 در600 پيكسل .
    [​IMG]

    با اهداي هفت عضو بدن سيده زهرا ميرميران نوجوان 15 ساله اهل روستاي سينواي چالوس در پي مرگ مغزي، هفت هموطن زندگي دوباره‌ يافتند.

    سيدضياءالدين ميرميران پدر سيده زهرا با بيان اينكه دخترم هيچگونه سابقه بيماري نداشت، گفت: حدود ساعت 10 شب بود كه از ناحيه دست راست احساس بي‌حسي كرد ترس او ما را برآن داشت تا سريع او را به بيمارستان برسانيم.

    وي اظهار داشت: با توجه به اينكه نوشهر ميهمان بوديم او را به اورژانس بيمارستان اين شهر رسانديم، در اورژانس توسط پزشك عمومي معاينه و بستري شد، در مسير كل دست و پاي راستش بي‌حس شد و موجب شد تا با ويلچر او را به بخش منتقل كنيم.

    اين پدر داغدار ادامه داد: دكتر دارويي در سرم ريخته و به او تزريق كرد، منتظر بوديم تا حالش بهتر شود اما سيده زهرا بيتابي مي‌كرد گويا تيك عصبي بزرگي نيز از ناحيه سمت چپش ايجاد شده بود، كم كم به لكنت افتاد طي مدت 35 تا 40 دقيقه به لكنت شديد افتاد و توانايي حرف زدن نداشت، عدم سرعت عمل پرسنل و پزشكان نوشهر موجب آزارمان مي‌شد، هرچه اصرار مي‌كرديم اگر حالش بد است به ما بگويند تا سريعا اسباب انتقالش را فراهم كنيم اما بسيار خونسرد عمل مي‌كردند.

    وي خاطرنشان كرد: دكتر عمومي تشخيص فشار عصبي داده بود اما پزشك متخصص در پي انجام آزمايش مشكوك به مرگ مغزي شد كه دستور داد تا متخصص مغز و اعصاب بياورند، در پي تماس با يكي از پزشكان چالوس ايشان با بيان اينكه با بيمارستان نوشهر قرارداد ندارد گفت كه بيمار را به بيمارستان طالقاني چالوس منتقل كنيم با توجه به اين امر و نيز عدم وجود سي تي اسكن در نوشهر سيده زهرا را توسط آمبولانس به چالوس منتقل كرديم.

    ميرميران تصريح كرد: در مسير حالش وخيم‌تر شد، خون 50 درصد مغزش را فرا گرفته بود، خونريزي كه پس از سه دقيقه بسيار خطرناك است اما چهار ساعت از اين اتفاق گذشته بود، در حالي كه مي‌توانستند خونريزي را كنترل و يا بيمار را سريعا منتقل كنند، بارها گفتيم اگر مشكل حاد است بگذاريد بيمار را ببريم اما پاسخي ندادند.

    وي بيان داشت: زماني كه به چالوس رسيديم ساعت دو نيمه شب بود، پس از انجام سي تي اسكن خونريزي شديد مغزي محرز شد، دكتر متخصص هم با بيان اينكه خونريزي مغزي كرده گزارش را نوشت و رفت.

    پدر سيد زهرا ادامه داد: پزشك متخصص ديگري را خبر كردند، وي گفت هرچه سريع‌تر بايد جراحي شود اما چون آنژيوگرافي نداريم بايد به يك شهر ديگر منتقل شود، دكترها تاكيد كردند مسير تهران با توجه به وخامت حال زهرا خطرناك است و سريعا او را به بابل يا ساري منتقل كنيم، با وجود تاكيد دكتر در اين باره همكاري لازم صورت نگرفت، دوباره او را به نوشهر منتقل كردند، گفتيم خودمان آمبولانس مي‌گيريم و شما فقط با بابل يا ساري هماهنگ كنيد.

    وي اظهار داشت: در پي تماس با ساري گفتند بيمار زير 40 سال قبول نمي‌كنيم و متصدي آنژيوگرافي بابل هم در مرخصي بسر مي‌برد، ساعت 10 صبح بود، با آمبولانس شخصي تماس گرفتيم و متاسفانه آنها هم انتقال بيمار به تهران را منوط به اجازه بيمارستان دانستند، فرودگاه نوشهر هم پرواز تهران نداشت، رايزني كرديم كه با هلي كوپتر او را منتقل كنيم اما گفتند فقط براي امداد و نجات و حوادث غيرمترقبه اقدام مي‌كنيم، با دفتر امام جمعه چالوس و استانداري براي هلي‌كوپتر رايزني انجام داديم، امام جمعه هم با نماينده مجلس صحبت كردند اما اعلام كردند به دليل شرايط نامساعد جوي امكان پرواز هلي‌كوپتر نيست، ساعت از ظهر گذشته بود و از اورژانس 115 آمبولانس گرفته و با رضايت شخصي بيمار را به بيمارستان آسيا تهران منتقل كرديم، سريعا زهرا را به اتاق عمل بردند، با اينكه پزشك احتمال پنج درصد مي‌داد اما جراحي روي او انجام شد، پزشك جراح به ما گفت در چالوس اصلا نيازي به آنژيو نداشتيد و بايد سريعا سرش را شكافته و خون را بيرون مي‌كشيدند، بعد از عمل علائم حياتي او رو به افول رفت.

    سيدكيا ميرميران عموي زهرا نيز گفت: پزشك به من گفته بود مرگ مغزي او قطعي است و بايد تنها به خدا توكل كرد، 10 شب مرگ حتمي مغزي را به ما گفتند، اعلام كردند برحسب اعتقادات 12 ساعت در آي سي يو او را نگه مي‌دارند و چون مرگ مغزي اوليه است اميد به خدا را از دست نمي‌دهيم، ظهر فردا نمايندگان بيمارستان مسيح مركز پيوند اعضا به بيمارستان مراجعه كرده و از من خواستند تا با پدر زهرا صحبت كنم، شرايط سختي بود، به امام زمان متوسل شدم و از او خواستم خود به گونه‌اي در دل برادرم و همسرش بياندازد تا من حامل چنين پيامي نباشم.
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  4. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    جشن نفس سال 91

    [​IMG]براي نمايش در سايز اصلي بر روي نوشته كليك كنيد ، مشخصات تصوير هست 700 در467 پيكسل .
    [​IMG]

    [​IMG]براي نمايش در سايز اصلي بر روي نوشته كليك كنيد ، مشخصات تصوير هست 509 در340 پيكسل .
    [​IMG]

    [​IMG]براي نمايش در سايز اصلي بر روي نوشته كليك كنيد ، مشخصات تصوير هست 509 در340 پيكسل .
    [​IMG]
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  5. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    وداع فرزندان با مادری که مردانه فرزندانش را بزرگ کرد :


    خانم زهرا ترک جقازالی 43 ساله در روز یکشنبه (3 دی ماه ) به دلیل سر درد و تهوع به بیمارستان شهدای تجریش مراجعه کرد که به علت خونریزی مغزی وی تحت عمل قرار گرفت که در روز سه شنبه (5 دی ماه ) به علت کاهش سطح هوشیاری مرگ مغزی وی تائید شد. فرزندان وی با اهدای عضو ایشان موافقت کردند .خانم ترک جقازالی بیست سال گذشته همسر خود را از دست داد و 4 فرزند خود را مردانه بزرگ کرد فرزندان وی بیان داشتند که این کار روح مادر عزیزشان را شاد خواهد کرد و اکنون با جان و دل برای اهدا اعضای مادرعزیزشان رضایت می دهند. در روزپنجشنبه (7 دی ماه) بدن وی برای انجام مراحل اهدای عضو به مرکز پیوند اعضای دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی واقع در بیمارستان دکتر مسیح دانشوری منتقل گردید؛ و در روز جمعه (8 دی ماه) عمل برداشت اعضای وی صورت گرفت که کبد وکلیه های این زنده یاد به 3 نفر جانی دوباره بخشید .
    نسترن مهماندوست
    خبرنگار واحد خبری مرکز اهدای عضو دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
    بیمارستان دکتر مسیح دانشوری

    [​IMG]
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  6. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    آرزوی زینب 16 ساله به حقیقت پیوست:

    زینب طلوع کلانی 16 ساله به علت ضعف عضلانی که چندین سال او را آزرده بود تحت معالجه قرار گرفت؛ وی را به بیمارستان سیدالشهدا منتقل کردند و در روز سه شنبه (5 دی ماه ) به علت ایست قلبی تنفسی هوشیاری خود را از دست داد که پس از انجام معاینات؛ مرگ مغزی وی تائید شد و خانواده وی با اهدای عضو فرزندشان موافقت کردند . بدن وی برای انجام مراحل اهدای عضو به مرکز پیوند اعضای دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی واقع در بیمارستان دکتر مسیح دانشوری منتقل گردید. مادر زینب خاطر نشان می کند که دخترش دفترچه یادداشت کوچکی داشت و در تمامی قسمت های نوشته هایش بیان می کرد که علاقه داشت که پزشک شود و همیشه به خانواده خود می گفت که دوست دارد که به بشریت کمک کند ؛ مادر و پدر زینب با غمی که در دل دارند بیان می کنند که زینب همیشه می گفت اگر پزشک شوم هم خودم را معالجه می کنم و هم تمامی بیماران را و ما خوشحالیم که فرزندمان در آرامش است زیرا با اهدای اعضایش به بیماران نیازمند جانی دوباره می دهد. در روز چهار شنبه (6 دی ماه) عمل برداشت اعضا وی صورت گرفت که با اهدا کبد وکلیه ها به 3 بیمار نیازمند زینب به آرزوی بزرگ خود رسید و در قطعه نام آوران آرام گرفت
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  7. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    زمستان مادر 39ساله زندگی بیماران نیازمند را بهاری کرد :


    خانم جنت رستمی 39 ساله در روز یکشنبه (26 آذر ماه ) به دلیل سر درد شدید به بیمارستان دی مراجعه کرد که پزشکان معالج متوجه تومور در سر ایشان شدند؛ وی در روز چهار شنبه (29 آذر ماه) تحت عمل قرار گرفت که در روز جمعه (1 دی ماه ) به علت کاهش سطح هوشیاری مرگ مغزی وی تائید شد. خانواده خانم رستمی با اهدای عضو ایشان موافقت کردند .پدرو همسر جانباز وی بیان داشتند که خانم رستمی قبل از این اتفاق رضایت قلبی خود را برای اهدا عضو اعلام کرده بودند و اکنون با جان و دل برای اهدا اعضای عزیزشان رضایت می دهند باشد تا روح وی را شاد کنند. در روز دوشنبه (4 دی ماه) بدن وی برای انجام مراحل اهدای عضو به مرکز پیوند اعضای دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی واقع در بیمارستان دکتر مسیح دانشوری منتقل گردید؛ و درهمان روز عمل برداشت اعضای وی صورت گرفت که قلب کبد وکلیه های این زنده یاد به 4 نفر جانی دوباره بخشید .
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  8. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    درخششي از نوع مهر : میان ساختمان های سرد و آجری، در ازدحام شهرهای مه گرفته از دود ؛ هنوز هم ستاره ها می درخشند ، هنوز هم گلها یادآور خدایند و هنوز هم او هست !!!

    با اینکه نفست می گیرد ، اما او میان همین دود و ازدحام ، تو را یادآوری می کند . کسی که بی دریغ و بی منت ، نمی گذارد تو در حصار بیماری ات فراموش شوی .
    سفیر می شود تا صدایت به گوش رهگذران پر مشغله برسد . تو را فریاد می زند و اهدا کنندگان از راه می رسند و چه خوب واسطه میشود تا اینهمه اتفاق آسمانی روی زمین ببارد .


    جناب آقای شریفی، یکی از سفیران اهدای عضو بیمارستان دکتر مسیح دانشوری، که در مشغله های زندگی قلبش برای هم نوعش میتپد.



    آمده تا دستی گیرد تا نامش در کنار نام بزرگانی حک شود که با رنگ مهر بر بوم زندگی نقش میزنند.


    به همت این سفیر گرامی و حمایت های بی دریغ مسئولین استان اردبیل، بنر هایی را در سطح شهر، میادین و بازار نصب شد، تا شاید این اطلاع رسانی بهانه ای باشد برای شروع اتفاق های خوب !!!

    [​IMG]براي نمايش در سايز اصلي بر روي نوشته كليك كنيد ، مشخصات تصوير هست 1306 در980 پيكسل .
    [​IMG]
    [​IMG]براي نمايش در سايز اصلي بر روي نوشته كليك كنيد ، مشخصات تصوير هست 1306 در980 پيكسل .
    [​IMG]

    [​IMG]براي نمايش در سايز اصلي بر روي نوشته كليك كنيد ، مشخصات تصوير هست 1306 در980 پيكسل .
    [​IMG]
    [​IMG]براي نمايش در سايز اصلي بر روي نوشته كليك كنيد ، مشخصات تصوير هست 1306 در998 پيكسل .
    [​IMG]
    با آرزوی توفیق روزافزون برای همه آنانی که دستی دارند در این رسالت مقدس...
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  9. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    پسر 15 ساله‌اي كه در پي تصادف رانندگي دچار مرگ مغزي شده بود، با اهداي قلب، دو كليه، كبد، دو قرنيه چشم و ريه ، به هفت بيمار نيازمند جاني دوباره بخشيد.

    [​IMG]

    اميد مالكي 15 ساله با امانت گرفتن موتورسيكلت يكي از دوستانش از خانه‌شان در خاني‌آباد تهران خارج شد تا به ديدن عمه‌اش برود.
    مدتي از رفتن اميد نگذشته بود كه پسرخاله‌اش سراسيمه به خانه آنها آمد تا خبر تصادف اميد را به مادرش اطلاع دهد.
    مادر اميد با ديدن چهره رنگ‌پريده خواهرزاده‌اش دريافت حادثه تلخي رخ داده است.
    وقتي پسرخاله اميد گفت، او تصادف كرده و به بيمارستان شهداي هفتم تير شهرري منتقل شده است، مادر در حالي كه شوكه شده و مي‌گريست همراه همسرش به سمت بيمارستان به راه افتادند. آنها وقتي به بيمارستان رسيدند متوجه شدند، اميد در پي تصادف با يك خودروي پرايد، ضربه مغزي شده و به بخش آي. سي. يو انتقال يافته است.
    مادر از پشت شيشه آي. سي. يو چشم به تختي دوخت كه عزيزترين فرد زندگي‌اش روي آن آرميده بود.
    تسبيحش را در آورد و در حالي كه اشك مي‌ريخت، براي شفاي فرزندش دعا كرد. پدر به ديوار تكيه زده بود و مي‌گريست. هر از گاهي هم همسرش را دلداري مي‌داد و مي‌گفت عمر دست خداست؛ هر چه خدا بخواهد. ما بايد دعا كنيم تا خداوند دوباره اين امانت را به ما هديه دهد.
    دو شبانه‌روز با بدترين لحظات و دقايق براي پدر و مادر اميد و نيز بستگانش گذشت اما آنها همچنان به بهبود او اميدوار بودند تا اين كه پزشك معالج اميد به خانواده‌اش گفت ديگر اميدي به زندگي دوباره او نيست، بهتر است اعضاي بدنش را اهدا كنيد تا با اين كار خداپسندانه به چند بيمار نيازمند زندگي دوباره ببخشيد.
    تصميمي بزرگوالدين اميد در مقابل يك تصميم بزرگ قرار گرفته بودند؛ تصميمي كه مي‌توانست سرنوشت چند بيمار را كه با مرگ دست و پنجه نرم مي‌كردند، دگرگون كند.
    اين زوج مردد بودند و نمي‌دانستند چه بايد بكنند. آنها پس از مشورت با پدربزرگ و ديگر اعضاي خانواده به اين نتيجه رسيدند كه بايد اعضاي بدن اميد را اهدا كنند و از اين طريق براي هميشه نامش را زنده نگه دارند. آنها با اتخاذ اين تصميم به بيمارستان مسيح دانشوري مراجعه و برگه اهداي عضو را امضا كردند تا به هفت بيمار زندگي دوباره‌اي هديه دهند.
    با اطلاع از ايثار اين خانواده تهراني، روز گذشته به ملاقات آنها رفتيم.كبري مالكي مادر اميد در فراق فرزندش، اندوه بزرگي در دل دارد و دختر دو ساله‌اش سوگند را كه مدام گريه و بي قراري مي‌كند، بغل گرفته است.
    مادر با ديدن عكس رنگي قاپ شده اميد، گريه امانش نمي‌دهد. كمي آرام مي‌شود و مي‌گويد: 25 سال پيش با پسرعمويم (پدر اميد) ازدواج كردم. ما در 10 سال اول زندگي مشتركمان صاحب فرزند نشديم.
    مكث كوتاهي مي‌كند و ادامه مي‌دهد: با ديدن بچه‌هاي خانواده و فاميل به خود مي‌گفتم يعني مي‌شود خدا به ما هم فرزندي عنايت كند. در دهمين سال زندگي مشتركمان بود كه خداوند اميد را به ما هديه داد.
    زن، اشك پهناي صورتش را پاك مي‌كند و مي‌گويد: با بزرگ‌تر شدن اميد، علاقه‌اش هم نسبت به من و پدرش صدچندان مي‌شد.دو سال پيش كه دخترم سوگند به دنيا آمد، شادي‌مان تكميل شد. پسرم از دوران كودكي علاقه بسياري به تكايا و حضور در مجالس مذهبي داشت و چند سال پيش هم در اين مجالس مداحي مي‌كرد.
    مادر درباره ساعاتي قبل از حادثه تصادف رانندگي اميد مي‌گويد: روز جمعه بود و اميد براي ديدن عمه اش از خانه خارج شد. دلم بدجوري شور مي‌زد. وقتي پسرخاله‌اش به خانه‌مان آمد و ماجراي تصادف او را خبر داد، گمان مي‌بردم شايد مانند دفعات قبل اميد تصادف كرده و پايش شكسته است اما او اين بار براي هميشه ما را ترك كرد. هر كجاي خانه را كه نگاه مي‌كنم، چهره معصومانه اميد را مي‌بينم كه لبخند مي‌زند. همه جا بوي پسرم را مي‌دهد.
    وقتي اميد والدين نا اميد شدمادر از تصميم بزرگ خود كه باعث زندگي بخشيدن به هفت بيمار شد، مي‌گويد: ابتدا تصور مي‌كردم اميد بازمي‌گردد و ما را شاد مي‌كند اما وقتي پزشكان گفتند ديگر اميدي نيست، لحظات برايم خيلي سخت و طاقت‌فرسا شده بود. عاقبت تصميم خود مبني بر اهداي اعضاي بدن اميد را به چند بيمار نيازمند گرفتم و به همسرم اعلام كردم. حالا كه مي‌بينم قلب پسرم در قلب پسر 22 ساله‌اي مي‌تپد و او و خانواده‌اش شاد هستند، من هم خوشحال مي‌شوم و البته مي‌خواهم از امانتم خوب نگهداري كند.
    مادر يادآور مي‌شود: چشمان اميدم براي هميشه بسته شد اما با اهداي قرنيه‌هاي او به دو بيمار آنها امسال بهار را با گل‌هاي رنگارنگش به نظاره نشستند. براي چهار بيمار ديگر هم خيلي خوشحالم كه سلامت خود را بازيافتند. دوست دارم اگر براي خودم نيز چنين اتفاقي افتاد، مانند پسرم اعضاي بدنم را اهدا كنند تا باعث نجات بيماران ديگر شوم.
    پدر اميد نيز از مهرباني‌هاي پسر نوجوانش ـ كه او را با سختي‌هاي زندگي تنها گذاشته است ـ مي‌گويد: اميد واقعا اميد زندگي‌مان بود. او با رفتنش ما را داغدار كرد اما با اهداي اعضاي بدنش، به هفت بيمار زندگي بخشيد. من نيز مانند همسرم بابت اين كار خيلي خوشحالم. اكنون هر چند اميد در كنار ما نيست، اما خداوند اميد‌هاي ديگري را به ما هديه داد.
    پدر پس از مكث كوتاهي ادامه مي‌دهد: پسرم هميشه در كمك كردن به ديگران و كارهاي خير پيشقدم بود. از هفت هموطني كه اعضاي بدن فرزندم را هديه گرفته‌اند، مي‌خواهم هميشه در راه خير پيشقدم باشند و راه پسرم را ادامه دهند تا روح اميد هميشه در آرامش باشد. خود من هم دوست دارم مثل اميدم، هديه بخش زندگي به ديگران باشم.
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  10. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    کلیه و کبد کودک چهار و نیم سالهای که دچار مرگ مغزی شده بود، در بیمارستان امام رضای مشهد به 3بیمار منتظر اهدای عضو اهدا شد

    پدر این کودک که ساکن شهرستان جوین در استان خراسان رضوی است در گفتوگوی تلفنی در خصوص حادثه تلخی که برای فرزندش اتفاق افتاده بود به همشهری گفت: امیررضا فرزند دومم بود. او پسر باهوش و آرامی بود و با اینکه چهار و نیم سال بیشتر نداشت، خیلی دوست داشت در انجام کارها به من و مادرش کمک کند.

    روز پنجشنبه، همسرم غذای نذری پخته بود و همسایهها در خانه ما جمع شده بودند. بعدازظهر آن روز حدود ساعت 6 نذری آماده شد و تعدادی از بستگان و دوستان درحال پخش نذری بودند. در این میان امیررضا هم که دوست داشت در این کار سهمی داشته باشد، به همراه چند نفر از بستگان در حال کمک کردن بود که ناگهان یک خودروی سمند که ظاهرا سرعت زیادی هم داشت با فرزندم برخورد کرد و او بهشدت مجروح شد، فرزندم به سرعت توسط آشنایانمان به بیمارستانی در سبزوار انتقال یافت اما بعد از معاینه فرزندم گفته شد که وضعیت مناسبی ندارد.

    پدر امیررضابا بیان اینکه با وجود تلخی نبود فرزندش، از اینکه با اهدای اعضای او 3 انسان دیگر میتوانند زندگی عادیای داشته باشند خوشحال است ادامه داد: در زمان وقوع حادثه من برای انجام کاری در شاهرود بودم و به همین خاطر صبح جمعه ماجرا را به من اطلاع دادند و من به سرعت خودم را به بیمارستان رساندم اما فرزندم کاملا بیهوش شده بود و تلاش پزشکان برای نجات وی نتیجهای نداشت تا اینکه 2روز بعد پزشکان اعلام کردند فرزندم دچار مرگ مغزی شده است.

    وی ادامه میدهد همان لحظه که این سخن را از پزشکان شنیدم و فهمیدم امکان پیوند اعضای او وجود دارد، تصمیم گرفتم اعضای بدن فرزندم را اهدا کنم به همین خاطر از مسئولان بیمارستان درخواست کردم اقدامات اولیه را برای انجام این کار انجام دهند.

    پدر امیر رضا میگوید: من به خاطر اینکه فرزندم بتواند جان چند نفر دیگر را نجات دهد این کار را کردم و هیچچیز در این دنیا و آخرت برایم با ارزشتر از این کار نبود. وقتی همسرم بعد از شنیدن حرفهای بزرگان شهرمان با اهدای اعضای جگرگوشهمان موافقت کرد، بلافاصله پیکر بیجان فرزندم با آمبولانس به بیمارستان امامرضای مشهد انتقال یافت و آزمایشهای لازم از بیمارانی که در انتظار دریافت عضو بودند صورت گرفت.

    زندگی بخشیدن به 3کودک

    یکی از مسئولان بیمارستان امام رضای مشهد درباره عمل اهدای اعضای این کودک خردسال گفت: ابتدا قرار بود 2پسر بچه 10 و 11 ساله گیرندگان اعضای این کودک باشند اما یکی از کودکان بعد از آزمایشهای تخصصی، به خاطر شرایط خاصی که داشت نتوانست پذیرای این عمل باشد و به جای وی فرد دیگری جایگزین شد و هماکنون عمل اهدای عضو روی این دونفر در حال انجام است.کبد این کودک نیز در بیمارستان شهید نمازی شیراز به یک کودک دیگر پیوند شده است.
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.