1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اگه دخترا برن سربازي...

شروع موضوع توسط нιηαтα ‏Aug 22, 2014 در انجمن مطالب طنز

  1. нιηαтα

    нιηαтα خُدا هَست∞❤️

    435
    3,566
    11,073
    [​IMG]
    صبحگاه:
    فرمانده: پس اين سربازه‌ها (بجاي واژه سرباز براي خانم ها
    بايد بگوييم سربازه !) کجان؟
    معاون: قربان همه تا صبح بيدار بودن داشتن غيبت ميکردن

    ساعت 10 صبح همه بيدار ميشوند...
    سلام سارا جان
    سلام نازنين، صبحت بخير
    عزيزم صبح قشنگ تو هم بخير
    سلام نرگس
    سلام معصومه جان
    ماندانا جون، واي از خواب بيدار ميشي چه ناز ميشي...

    صبحانه:
    وا... آقاي فرمانده، عسل نداريد؟
    چرا کره بو ميده؟
    بچه‌ها، من اين نون رو نميتونم بخورم، دلم نفع ميکنه
    آقاي فرمانده، پنير کاله نداري؟ من واسه پوستم بايد پنير کاله بخورم

    بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (ديگه تقريبا شده ظهرگاه)
    فرمانده: همه سينه خيز، دور پادگان. بايد جريمه امروز صبح رو بديد
    وا نه، لباسامون خاکي ميشه ...
    آره، تازه پاره هم ميشه ...
    واي واي خاک ميره تو دهنمون ...
    من پسر خواهرم انگليسه ميگه اونجا ...

    ناهار:
    اين چيه؟ شوره
    تازه، ادويه هم کم داره
    فکر کنم سبزي اش نپخته باشه
    من که نمي‌خورم، دل درد ميگيرم
    من هم همينطور چون جوش ميزنم
    فرمانده: پس بفرماييد خودتون آشپزي کنيد!
    بله؟ مگه ما اينجا آشپزيم؟ مگه ما کلفتيم؟
    برو خودت غذا درست کن
    والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمي‌کنم، حالا واسه تو ...
    چون کسي گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسي ناهار نخورد

    بعد از ناهار:
    فرمانده: کجان اينا؟
    معاون: رفتن حمام....
    فرمانده با لگد درب حمام را باز ميکند و داد ميکشد، اما صداي داد او در ميان
    جيغ سربازه‌ها گم ميشود...
    هوووو.... بي شعور
    مگه خودت خواهر مادر نداري...
    بي آبرو گمشو بيرون...
    واي نامحرم...
    کثافت حمال...




    بعد از ظهر:
    فرمانده: چيه؟ چرا همه نشستيد؟
    يه دقيقه اجازه بده، خب فريبا جان تو چي ميخوري؟
    جوجه بدون برنج
    رژيمي عزيزم؟
    آره، راستي ماست موسير هم اگه داره بده ميخوام شب ماسک بزنم.

    شب در آسايشگاه:
    يک خانم بدو بدو مياد پيش فرمانده و با ناز و عشوه ميگه: جناب فرمانده،
    از دست ما ناراحتين؟
    فرمانده: بله بسيار زياد!
    خب حالا واسه اينکه دوباره دوست بشيم بياييد تو آسايشگاه داره سريال فرار
    از زندان رو نشون ميده، همه با هم ببينيم
    فرمانده: بريد بخوابيد!! الان وقت خوابه!!

    فرمانده ميره تو آسايشگاه:
    وا...عجب بي شعوري هستي ها، در بزن بعد بيا تو
    راست ميگه ديگه، يه يااللهي چيزي بگو
    فرمانده: بلندشيد بريد بخوابيد!
    همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
    فرمانده: ببينم چيکار ميکنيد؟
    واستا ناخوناي پاي مهشيد جون لاکش تموم بشه بعد ميريم.
    آره فري جون؛ صبر کن اين يکي پام مونده
    فرمانده: به من ميگي فري؟؟ سرباز! بندازش انفرادي.
    سرباز: آخه گناه داره، طفلکي
    مهشيد: ما اومديم سربازي يا زندان! عجبا !!!
     
    fatemeh99، sara_jo0n، ILMAH_68 و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. ѕαмα

    ѕαмα "سیستِمــــ تَذکــر سایــتــ " 凸 (︶︵︶) 凸

    4,937
    23,836
    82,714
    خخخخخخخ
    لایک اجی:20:20
     
  3. нιηαтα

    нιηαтα خُدا هَست∞❤️

    435
    3,566
    11,073
    :233:
     
  4. خانوم مهندس

    خانوم مهندس sara2000 قبلی

    5,837
    17,917
    42,763
    من عاشششششششششق سریال فرار از زندانم:39::39::39::biggrin:
     
  5. sargoli

    sargoli ѕαяα & вєняαɗ

    8,534
    26,554
    119,886
    تانک صورتی:35::35:
    خیلی باحال بود ایول