1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اولین پست من :)

شروع موضوع توسط ❤ katy perry ❤ ‏Jan 20, 2014 در انجمن مطالب طنز

  1. :22:این اولین پست منه لطفا با دادن تشکراتون و نظر دادن منو خوشحال کنید :22:
    Jok
     
    Merjhoi، setareh، hossin و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. شوخ

    شوخ

    2,648
    12,931
    1,151
    خخخخخخخ شما که چیزی نگذاشتید تشکر کنیم
     
    setareh و μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده اند.
  3. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    مرسی عصیصم این چیه الان؟
     
    setareh از این پست تشکر کرده است.
  4. قا چندسال پیش که هنوز دبیرستان بودم یه روز یکی از بچه ها وقتی اومد سرکلاس دیدم یه چسب زخم گنده رو ابروش چسبونده ماهم
    فکر می کردیم خورده زمین یا دعوا کرده که اینجوری شده،هرچی که
    ازش می پرسیدیم جواب نمی داد تا اینکه معلم صداش زد گفت بیا اینجا،تا رفت جلو ،معلمه چسب زخمو از رو ابروش برداشت یهو کلاس از خنده منجرشد،اخه دیوونه میخاسته زیر ابروشو برداره بلد نبوده تیغو انداخته بود وسط ابروشو برداشته بود،اونوقتا یعنی سال81 یا82 پسرا هنوز ابرو هاشون مثل مردا بود نه مثل خانما :35:)
     
    setareh و μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده اند.
  5. يــه روز داشــــتم شيمي ميــخوندم...شبش بابـــام پرتقــــــال تامـــــسون خريده بـود ....بعد مـن رفـتم چنـتا شسـتم اوردم بخــــــورم انرژي بگيـرم....
    همون جور که داشتم پرتــقالو پوسـت ميکندم گفتم:پرتـقال فقـط ناپلــــؤن....نه .....نيــوتون....نه... نه....چي .... چـــي بود اسمش؟!؟!
    به همون *سـوي چراغ تو کوچــــمون*هنگ کردم...داشت سي پي يو مغــــــزم ميسوخت!!!
    خدا رحـم کرد داداشـــــم به دادم رســـــيد گفـــت:خاک تو سرت....اون تامسونه،واقعا سال ديـــــــگه ميخـــــاي بري دانــــــشگاه؟؟!!
    خو چيکـــــــار کــــــــنم از عــــوارض کنـــکــــوره.....
     
    setareh، hossin و μ~¤@ฯmit@¤~μ از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. دیـروز تـوی اصـفـهـان بعـد از 1 مـیـلیـون ســال دیـگـه بـرف اومـد ... ایـن بـابـای مـاهـم گـیـر داده بـود پـاشـیـم بـریـم دم در رو پــارو کـنـیـم .. کـه یـخ نـزنـه و سـر بـخـوریــم و اینـا
    هـیــچکـدوم از هـمـسـایه هـا هـم نـیـومـده بـودن واسـه تـمـیـز کـردن .. یـعـنـی تـو ایـن سـرمـا 2 سـاعـت مـث بـز داشـتـیـم بـرف پـارو مـیـکـردیـم ..
    مـن : آخـییییش .. بـابـاجـونـم تـمـوم شـدا .. بـریـم تـو یـه چـایـی بـزنیـمـ کـه قـنـدیـل بـسـتـم
    بـابـام : آره بــابـــا .. گــمــشـــو بـــریـــم ..
    کـه یهـو صـدای ( قوففففف وووو ژژژ )) ..
    مـنـو بـابـام : o_O
    عـاقـا یـکـی از ایـن مـاشـیـن بـرف روبـا اومـد .. یـعـنـی هـمـه چیـو تمـیـز کـرد و رفـت...
    دوبــاره مـنـو بـابـام : o_O
    بـابـام : بـیـشـعـوره کـصصصصافطططط .. کـره خـر ..خـب چـرا زودتـر نـیـومـدی یـارتـانـقـول.. ؟؟
    عـاقـا ایـن مـاشـیـنـه نـگـه داشـت .. اومـدش پـایـیـن .. نـامـوسـن هیـکـل داشـت 8 بـرابـر مــا ..
    هـیـچـی دیـگـه ایـنـجـا بـیـمـارسـتـان الـزهـرا ...
    چـقـدم بـخـش شـکـسـتـگـی هــا شـلـوغــه واه واه
     
    setareh، hossin و μ~¤@ฯmit@¤~μ از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. رفتم تو آشپز خونه یه بسته بیسکویت دیدم اومدم باز کنم بخورم دیدم قیمتب برای مصرف کننده زده :75000 ریال!
    بیسکویت رو بوسیدم گذاشتم رو کابینت اومدم بیرون. اتفاقه دیگه دیدی بابام واسه هفت هزار و پونصد تومن زد منو کشت !
    مشقولل زمبه ایت اگر فکر کنید سابقه این ضرب و شتم ها تو خونه ما زیاده ^_^
     
    setareh و μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده اند.
  8. دیشب کامران زنگ زد گفت شب میاد خونمون , منم دلتنگ یار ^_^
    رفتیم پیش آبجیم
    من : آجی جونم ؟؟
    اون : چیههه باز کارت کجا گیر کرده مهربون شدی؟
    من : آبجی خوجگلم قرار کامران امشب بیاد پاشو اون لوازم آرایشیت رو بیار که یهههههه هفتس ندیدمش میخوام خوجگلم کنی
    خانم بلند شد بعد یه ساعت برگشته میگه : الهام ؟؟
    من : جونم آجی جونم ؟؟؟
    اون : تموم شد ولی , که در زدن
    من : آخ جون ن ن ن ن کامرانه , دویدم در باز کردم
    کامران : o‎_‎0
    من : چرا اینجوری نگام میکنی ؟؟ خوجگل شدم ^_^
    کامران : اوره قربونت برم مثل اژدها شدی خخخخخ فرارررر
    من : کامران ن ن ن ن جرأت داری وایسا ,پسره بی احساس ,اصلا تو احساس داری ؟؟ رفتم تو آینه خودمو نگا کردم , وی ی ی ی ی ی ترسیدم این کیه ؟
    آبجی ی ی ی ی ی
    اون : ب ب بهه خدا الهام خواستم بگم خوب نشدی خودت واینستادی
    من : میکشمت ت ت ت ت ت
    کامی جونم , پاشو بیا به خدا صورتمو شستم , فقط چون ناراحتم کردی مثل آبجیم سه تا آبلو چاکی میزنم تو شکمت ^_^
     
    setareh، hossin و μ~¤@ฯmit@¤~μ از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. آقا یــه رو مــاشیــن مــامــانی رو ازش گرفتــم بادوستــام رفتیــم بیــرون الــی(دوست دلقــکم) نشستــه بود بغل دســتم بعد پشـــت چراغ قــرمــز تو نــوبهار بودم یــهو یــه رانــنده تــاکســی اونــور دستــش تـودماغــش بود این دوســت منم صــاف برگــشت گفــت حــاجی تو اون یــکی سوراخه بــعد این یــارو اومد از کنـــارمــون رد شــد انگشتــشو نشـــونمون داد گفــت ن دختــرم توهمیــن سوراخ بود اینهــاش گیگیلی شو نشونمون داد!!!
    دیگه خودتون قضاوت کنید ببینید مابا کیــاشدیــم75میلیون نفر!!!
    مــن*____*
    الــی*-------*
    گیگیــلی^____^
    راننده تــاکسی $____$
     
    setareh، hossin و μ~¤@ฯmit@¤~μ از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. بابام رفته بود یـــزد... دست بر ماجا خشتک مبارکشون جر میخوره... حالا پیچیده تویه یه کوچه تا شلوارشو عوض کنه... درهارو کامل باز کرده تا استتار کنه... اول جیب ، و همینطور کمربندو اینا رو در اورده تا اومده اصل کاری رو در بیاره یکهو صدای یه جیــغ زن رو شنیده... تازه فهمیده یه خانومه توی ماشین نشسته و تا الان یه عالمه فکر خاک بر سری کرده....
    بعدشم با هزار بد بختی تو ماشین عوض کرده.... آآآآآره
     
    setareh، hossin و μ~¤@ฯmit@¤~μ از این ارسال تشکر کرده اند.