1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

انگار...

شروع موضوع توسط ••ÐêMōn•• ‏Dec 16, 2012 در انجمن درد دل

  1. انگار وسط هیجان انگیز ترین قطعه ی موسیقی٬ انجا که اوج می گیرد٬ یکهو سکوت شده باشد...من جایی لبه ی ان سکوت می نشینم تا خودم را بهتر نگاه کنم...طعم چیزی می پیچد تویه دهانم.تویه قلبم..مزه ی گسِ طولانی ِکش دارش را مزه مزه می کنم: می خواهم بایستم بعد این اتفاق روی پاهایم دوباره درون چشم های تووو..می فهمی؟

    باد می وزد..در من صدای هزاران ساز بادی قدیمی بلند می شود....راه می روم..راه می روم لبه ی جدول...دردناک قد می کشم ..فکر میکنم دوست داشتنت درونم چقدر عمیق است..این که ریشه هایش تا کجاهای روحم رفته که پیدایش نمی کنم..؟ دلم می خواهد با تو حرف بزنم..خب با چه کسی باید حرف زد حالا جز تو؟ چه کسی باید باشد حتی با غم و ان ناراحتی تویه چشم هایت -که فقط من می شناسمش- تا هنوز باورم داشته باشد٬ جز تو؟ که بعد این وقت ها که گذشت بدانم پشتم می ایستد و می گوید من می شناسمش..به او اعتماد دارم.! همان حرفی که من " قَد ِ تعداد انگشت هایمان روی هم " گفته ام..می ایم پیشت که حرف بزنیم.حس می کنم تمام حس هایت را٬که قد کلافگی و ناراحتی من اند...وقتی معنی صدایت این می شود که"مهم نیست برایم" دنباله ی حرف هایم را می بینم که چه طور مثل نقطه های سرگردان و بی هدف تویه هوا پِی هم پخش می شوند..

    پشت به من که می کنی و ساندویچت را که می خوری..به دختر کناری که لب خند می زنی و می پرسی :چطوری؟ هزاران چراغ در من خاموش می شود..می خواهم کوچ کنم از این لحظه های سخت...کاش کسی این ساکن سطرهای ساکت و سرد را باور می کرد..کاش کسی بود که می دید فرق جنس خواستنم را با خواستن های دیگر..اینکه کسی باشد که بفهمدم- بشناسدم..از ان شناختن هایی که 1ثانیه- 1درنگ-1چشم بر هم رفتن هم شک راه ندهد به اعتقادش به من...اینکه بخواهم ‌آن کَس تو باشی خواسته ی بزرگی نبود از تو...هرچند یک جایش دیگر حق با توست اینکه اشتباه همیشه از من بوده که خواسته ام برای دیگران کاری کرده باشم! کسی نبود دستم را بکشد بگوید:" اخه به توچه مربوط مریم؟!"... دو زانو بلند می شوم از وسط این سکوت سفید ..می گذارم زندگی مثل قبل ساز خودش را هِی بزند..من راه می روم تا شاید در خود هضمش کنم..راه می روم و به پشت تو نگاه می کنم...چقدر تنهایم...
     
    mohammad mahdi، ا مین، baran... و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    خوب بود
     
    اتنا .. از این پست تشکر کرده است.