امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم !

شروع موضوع توسط DA.vinsic ‏Sep 26, 2014 در انجمن داستان و رمان

  1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

  1. DA.vinsic

    ‏Aug 23, 2014
    112
    1,694
    3,125
    مرد
    80ed2436fed13d5f3451e392ed3664f8.
    پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف می زدم و برای طرفم شاخ و شونه می کشیدم که نابودت می کنم ! به زمین و زمان می کوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا می کشی و... خلاصه فریاد می زدم

    یک دختر بچه یک دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و می گفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....

    منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد می زدم و هی هیچی نمی گفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقدر بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرم را آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم:
    بچه برو پی کارت ! من گـــل نمی خـــرم !
    چرا اینقدر پر رویی!
    شماها کی می خواهید یاد بگیرید مزاحم دیگران نشوید و....

    دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود !
    وقتی چشمهایش را دیدم ناخودآگاه ساکت شدم ! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند آمد!
    البته جواب این سوال را چند ثانیه بعد فهمیدم!
    وقتی ساکت شدم و دست از قدرت نمایی برداشتم، جلو آمد و با ترس گفت :
    آقا! من گل نمی فروشم! آدامس می فروشم!
    دوستم که آن طرف خیابون است گل می فروشد!
    این گل را برای شما از او گرفتم که اینقدر ناراحت نباشید!
    اگر عصبانی بشوید قلبتان درد می گیرد و مثل بابای من بیمارستان می روید، دخترتان گناه دارد.....
    دیگر نمی شنیدم! این فرشته چه می گوید؟!

    حالا علت سکوت ناگهانیم را فهمیده بودم!
    کشیده ای که دخترک با نگاه مهربانش به من زده بود، توان بیان را از من گرفته بود!
    و حالا با حرفهایش داشت خورده های غرور بی ارزشم را زیر پاهایش له می کرد!

    یک صدایی در درونم ملتمسانه می گفت: رحم کن کوچولو!
    آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمی کند
    اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

    تا آمدم چیزی بگویم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال دور شد!
    حتی به من آدامس هم نفروخت!

    هنوز رد سیلی پر قدرتی که زد روی قلبم است !
    چه قدرتمند بود!!

    مواظب باشید با کی درگیر می شوید!
    ممکن است خیلی قوی باشد و کتک بخورید!
     
    *ĦØRÂ*، zahra.m، SαოıN و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    ‏Jan 22, 2013
    10,221
    58,620
    33,754
    زن
    عالي بود
     
  3. kamyar_mj

    kamyar_mj The Fault in Our Stars

    ‏Aug 30, 2014
    966
    2,198
    7,745
    مرد
    خیلی خیلی خوب بود :clap::clap::clap::clap::clap:
     
  4. *ĦØRÂ*

    *ĦØRÂ* ☆°H○Ra°☆

    ‏Feb 17, 2015
    3,514
    11,012
    49,357
    زن
    خیلی قشنگ بود