1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

شروع موضوع توسط میلاد 1 ‏May 27, 2013 در انجمن درد دل

  1. سکوت کردم در مقابل تو ...
    در مقابل احساساتم ، در برابر قلبم
    و هیچگاه نگفتم دوستت دارم اما تو چرا...
    تو چرا نخواندی از چشمانم عشق بی نهایتم
    را به خود ،
    تو چرا نفهمیدی که بی تو نمیتوانم
    و بی تو خواهم مرد و تو رفتی ...
    تو رفتی و نگاهت تا اخرین لحظه به لبهایم بود
    که بگویم بمان اما غرورم...
    اری این غروری که مرا
    در اسارت خود قرار داده ،
    مرا به سکوت وا داشت تا
    نتوانم بگویم
    نرو....
    و امروز تو دیگر نیستی ،
    رفتی برای همیشه ،
    حالا فهمیدم در تمام این مدت
    این من تنها نبودم که در اتش فراق تو ...
    حال میفهمم که اگر چند روز ،
    فقط چند روز زودتر امده بودم ،
    اکنون تو را از دست نمیدادم و
    هیچ برایم نمانده... و
    دیوانه وار برای دلم میخوانم:
    امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
     
    sohiiii و ❥ℳĀΣĐξĤ❥ از این پست تشکر کرده اند.
  2. " تـــو "
    دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ،
    کلمه ی کـــوتاهی
    کـــــ ـــ ـه برای گفتنش ..
    جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و
    ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..*
    فرقـے نمـے کند !!
    بگویم و بدانـے ...!
    یا ...
    نگویم و بدانـے..!
    فاصله دورت نمی کند ...!!!
    در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!
    جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:
    دلــــــــــــــم.....!!!
     
    sohiiii و ❥ℳĀΣĐξĤ❥ از این پست تشکر کرده اند.