1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اعتراف میکنم

شروع موضوع توسط amircj ‏Nov 22, 2014 در انجمن خاطرات خنده دار

  1. amircj

    amircj ...I see the light

    1,136
    29,675
    61,633
    اعتراف میکنم وقتی که ۷،۸ سالم بود، یه روز ظهر بابام داشت میخوابید به من گفت که برو برام پتو بیار، آقا من یه دختر عمو دارم اسمش بتوله و خونشون هم کنار خونه ی ماست، رفتم بتول رو صدا زدم گفتم بیا بابام کارت داره، اون هم پاشد اومد خونمون، به بابام که خواب و بیدار بود میگه عمو کارم داشتی؟ بابام با همون حالت منو نگاه کرد و با یه کم عصبانیت بهم گفت: من بهت میگم برو پتو بیار رفتی بتول رو آوردی ؟!
     
    diamondpower، memoo و ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. amircj

    amircj ...I see the light

    1,136
    29,675
    61,633
    اعتراف میکنم دوسال پیش من شبا با لیزر گربه هارو اینور اونور میبردم یعنی لیزرمینداختم یا ملت رو سرکار میذاشتم یا گربه هارو اذیت میکردم هرشب کارم این بود مثلا میندازی کنار گربه میدوه دنبالش اگر هم لیزر رو دیوار بندازی گربه فاصله میگیره با سرعت تمام میاد میپره میخوره تو دیوار!
    خلاصه یه شب دعوا شده بود تو کوجه ساعتای یک و دو بود پلیس هم اومده بود من داشتم با گربه ها بازی میکردم از تو بالکن.ملت هم اونجا جمع شده بودن یک دفعه فکر شیطانی زد به سرم لیزر انداختم روی با.س.ن این پلیسه گربه با سرعت از اون سر کوچه دوید اومد بپره سمت لیزر پلیسه چرخید سوار ماشین بشه دید گربه هه رو هوا داره با سرعت تمام میره سمتش لامصب قفل کرده بود پلیسه در همین حین گربه با کله رفت اون جای پلیسه حالا پلیسه از درد افتاد رو زمین گربه فرار کرد منم داشتم زمین رو گاز میزد
    این بود از خرابکاری من
    با اینکه زیاد بود اما امیدوارم
    مورد تایید دوستان گلم باشه
     
    diamondpower، memoo و ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. amircj

    amircj ...I see the light

    1,136
    29,675
    61,633
    اعتراف میکنم یه دوست دارم سبزه است یه بار سر کلاس استاد داشت درباره چیزای نرم صحبت میکرد دوستم گفت استاد چیزای نرم دوس داره کلاس منفجر شد یه دفعه استاد گفت هم نرم دوس دارم هم سبزه باور کنیدنزدیک به نیم ساعت میخندیدیم و دوستم یه مدت دانشگاه نیومد
     
    diamondpower، memoo و ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. amircj

    amircj ...I see the light

    1,136
    29,675
    61,633
    اعتراف میکنم سومه ابتدایی بودم زنگه اول بود
    حوصلم سررفته بود
    معلم عینکی بود من یه خط کش برداشتم یه کاغذ گذاشتم رو خط کش
    و بعد ......
    نمیدونم چی شد کاغذ رفت بینه عینکو چشمه معلمه
    از اون قضیه به بعد بچه ها اسممو گذاشتن
    امیر کمان گیر
    من :× بچه ها :smile: معلم : میکشمتون
     
    diamondpower، memoo و ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. amircj

    amircj ...I see the light

    1,136
    29,675
    61,633
    باباجونم عاشق غذای استانبولیه که اکثرا تو لفظ میگن استنبولی.ماهم همینطور...
    اعتراف میکنم بچه که بودم هروخ بابام به مامانم میگفت امروز ناهار استنبولی درست کن فکر میکردم منظورش اون استنبولیه که تو بنایی ها داخلش ملات و گچ وسیمان میریزن.وخدا می دونه چجوری موقع ناهار در میرفتم خونه همسایه ها که استنبولی نخورم!
    من :-(
    استنبولی @_@
    استانبولی *_*
    رئیس جمهور ترکیه :O_o:
     
    diamondpower، memoo و ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. amircj

    amircj ...I see the light

    1,136
    29,675
    61,633
    اعتراف میکنم نبوغ خودم رو وقتی فهمیدم که فندک یکی از فامیل تموم شد و من با کلی بدبختی و البته شوق پرش کردم اون هم با آب!!!!!!؟؟؟؟؟
    تا یه مدت هر وقت منو میدید کلی میخندید
     
    diamondpower، memoo و ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. amircj

    amircj ...I see the light

    1,136
    29,675
    61,633
    دستام بالا،اعتراف میکنم روزی که یکی از اقواممون کامپیوتر خونمون رو برامون آورد و کار گذاشت،وقتی رفت روشنش کردمو شروع کردم به کار کردن باهاش،چند دقیقه نگذشته بود که دیدم شصتا پنجره باز کردمو و نمیدونستم چه کار کنم،فکر میکردم خراب شده!!
    تازه چون نمیدونستم چه طور خاموش میشه از تو برق کشیدمش!!!
    همون موقع بود که فهمیدم تو رشته ی نرم افزار استعداد عجیبی دارم...!
     
    diamondpower، memoo و ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. amircj

    amircj ...I see the light

    1,136
    29,675
    61,633
    اعتراف می کنم بچه که بودم تا 6 سالگی وقتی سرمو می ذاشتم رو بالش که بخوابم
    نبض روی شقیقه هام صدای تیک تیک می داد و منم نمی فهمیدم که نبضم داره می زنه
    فک می کردم بالشتم کرم داره وقتی سرمو میذارم روش کرم ها اون تو رژه می رن !!!
     
    diamondpower، memoo و ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤───

    ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── ツ▂▃▄▅▆▇█▓▒░♥♥ی دخی چت مخ و شیطون♥♥░▒▓█▇▆▅▄▃▂ツ

    12,018
    103,092
    134,981
    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ عمویی جیگولیم عالی بود خخخخخخخخخخخخخ^_^!
     
    diamondpower، memoo و amircj از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. amircj

    amircj ...I see the light

    1,136
    29,675
    61,633
    قابل نداشت خو عمو خخخ
     
    ײַҊIⱤѦⱢײַ، diamondpower، memoo و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.