1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اعتراف میکنم

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏May 31, 2014 در انجمن مطالب طنز

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    اعتراف میکنم تازه که با فورجوک آشنا شده بودم و بعضی از اس ام اس هارو واسه دوستام میفرستادم یه دوست عزیزمون هست که پست هاش با " .... وآبی " شروع میشه من فک میردم اونم جزو اس ام اسه همونجوری میفرستادم ...!
    مدیونین اگه فک کنین همین دیروز فهمیدم چه سوتیه بزرگی دادم
     
    hossin، setareh، Aryamehr و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    اعتراف میکنم روزی که خواهرم عضو فورجک شد و پست اولشو گذاشت، فرداش که دید تایید شده خیلی خوشحال شده بود. بابت هر یه لایک ک میگرفت کلی ذوق میکرد
    دو روز تا آخر شب همش چک میکردم و تعداد لایکهاشو میدیدم. هربار که خنده خواهرمو میدیدم اونقد خوشحال میشدم که دلم نمیومد پست بقیه رو لایک کنم. تو دلم میگفتم شاید خواهرم بیشترین لایک رو بگیره برنده شه.
    البته با عرض پوزش از دیگر کاربران (ولی دو سه روز بعد برگشتم و لایکتون کردم)
     
    hossin، setareh، Aryamehr و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. nYma

    nYma سر جمع یه یاغی ام که تا تشو رفته..

    387
    2,251
    309
    راسش منم اعتراف میکنم که هیچ اعترافی نمیکنم...
     
    setareh، Aryamehr، $$h@mid$$ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    اعتراف میکنم وقتی بچه بودم فکر میکردم شیرو بهش نمک میزنن میشه دوغ.یه بارم سر صبحونه اینکاروکردم فقط تنها چیزی که یادم میاد دست بابام بود که داشت می امد سمت من .مهر پدرانه توحلقومم.
     
    hossin، setareh، Aryamehr و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    اعتراف میکنم:
    بچه که بودم هر سال تابستون مامان بابامو مجبور میکردم واسم چندتا جوجه و اردک بخرن.هر سال هم خودم میکشتمشون.نمیخواستم بکشمشونا.مثلا اردکه خیلی بوی بدی میداد.انقد شستمش که بیچاه جان به جان آفرین تسلیم کرد.یکی از جوجه هارم یه بار شسته بودم و چلونده بودم!!!بعد اومده بودم به مامانم گفته بودم: مامااااااااان جوجه هه ماکارونی هاش ریخته بیرون(منظورم دل و رودش بوده[​IMG])
    کلا خانوادگی سابقه ی حیوان کشی مون خفنه.همون موقع ها که من جوجه هامو تو حیاط ول میکردم یه روز بابام حواسش نبود داشت تو حیاط راه میرفت پاشو گذاشت یکیشونو له کرد
    تازه مامانم هم چند شب بعد رفته بود سطل زباله رو که خیلی هم بزرگ بود بذاره بیرون جلوی در که جوجه ی بیچاره هم بیرون بوده و مامان سطلو گذاشته رو جوجه.تازه اون موقع اصن متوجه نشدیم و تا فردا شب کلی دنبال جوجه هه گشتیم آخر فهمیدیم مرده[​IMG]

    این یکی باحال تره : دیروز بچه داداشم رفته به مامانش گفته: مامان تو حیاط تو آفتاب یه مورچه داشت راه میرفت من رفتم با ذره بین نگاهش کنم .ذره بینو گرفتم روش هرجا رفت دنبالش کردم نمیدونم چرا مورچه هه سوخت!!! حتی صدای سوختنشو شنیدم[​IMG]
     
    setareh، Aryamehr، $$h@mid$$ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    خاک یرسرت نیما:35::35:
     
    setareh، Aryamehr، $$h@mid$$ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    خب بگذریم از جنایات خانوادگی[​IMG]
    + اعتراف میکنم:
    بچه گیام هروقت با دوستام خوراکی میخوردیم من میگفتم هرکی زودتر بخوره برنده س.همه بچه ها شروع میکردن مث ...حمله میکردن به خوراکیاشون که برنده بشن.همچین که تموم میشد و برنده رو اعلام میکردم ،خودم شروع میکردم یه ذره یه ذره طوری که تا ۳ ساعت هم تموم نشه خوراکیمو میخوردم و کلی اذیتشون میکردمو میگفتم من خوراکی دارم دلتون بسوزه[​IMG][​IMG]
     
    setareh، Aryamehr، $$h@mid$$ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    اعتراف میکنم:
    بچه که بودم از هیچی نمیترسیدم.حتی خطرناک ترین چیزا.ولی اعتراف میکنم از یه چیز خیلی مسخره تا حد مرگ میترسیدم.خاله و دختر خالم هروقت اذیت میکردم منو از یه موجود خیالی که اصن وجود نداره میترسوندن.اسمشم خودشون ساخته بودن(عجب قوه تخیلی داشتن)تا اذیت میکردم میگفتن: الان به بچه شکسته خر میگیم بیاد ببرتت.منم انقد احمق!باور میکردم و آروم میگرفتم البت فقط واسه چند دقیقه[​IMG]با اینکه نمیدونستم این چه جور موجودی هستش اصن!
    اینم اعتراف یه بنده خداییه خیلی باحاله:
    این بنده خدا کارمند بانکه! یه روز حال و حوصله کار کردن نداشته.مشتری که میاد میخواسته یه بهونه بیاره که کار نکنه برمیگرده به یارو میگه: آقا امروز سیستم ما(کامپیوتر) خرابه.یارو میگه ای بابا چرا چی شده؟میگه: هیچی سی پی یوش یو پی اس شده!!!(یو پی اس! از خودش الکی یه چیزی در اورده)یارو گفته: فقط سی پی یو(ئه)کامپیوتر شما یو پی اس شده یا کلا همه کامپیوترا؟اونم نامردی نکرده و گفته کلا همشون اینطوری شده.یارو هم از قضا مهندس کامپیوتر از آب در اومده و کلی کارمنده رو ضایع کرده و جلو همه قهوه ایش کرده[​IMG](حقش بوده البت)
    پ ن: امروز تولد داداش محسن جونم بود[​IMG]داداش وسطیم
    دوستان نظرات تو پست پایین[​IMG]ببینم چکار میکنین[​IMG]
     
    setareh، Aryamehr، $$h@mid$$ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. nYma

    nYma سر جمع یه یاغی ام که تا تشو رفته..

    387
    2,251
    309
     
    setareh، Aryamehr، $$h@mid$$ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    خواهش دوستم
     
    setareh، Aryamehr و $$h@mid$$ از این ارسال تشکر کرده اند.