1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اعترافای من...

شروع موضوع توسط Fαяαηαк ‏Sep 28, 2014 در انجمن خاطرات خنده دار

  1. ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ریاضی,

    ﺍﺳﺘﺎﺩﻩ ﮔﻔﺖ

    ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﻧﯿﺸﺖ ﺑﺎﺯﻩ ﭘﺎﺷﻮ ﺑﺮﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻭ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ,

    ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻤﯿﺮﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ!!!

    ﮔﻔﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ ? ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﺮﯼ ? ﻣﯿﮕﻢ ﭘﺎﺷﻮ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻭ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ

    ﻣﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﮔﻔﺘﻢ:

    ﺩﻭﺱ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﮐﻼﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ

    ﺑﺒﯿﻨﻦ!!!

    ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺯﺩﻥ ﺯﯾﺮ ﺧﻨﺪﻩ....

    ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻼﻓﯽ ﮐﻨﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﭘﺎﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﮔﻔﺖ:

    ﺧﻮﺷﮕﻞ ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺗﻨﺘﻪ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺵ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ؟؟؟

    ﻣﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﯾﻠﮑﺲ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺷﻮﻫﺮﺗﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﺪ

    ﺳﺎﯾﺰﺵ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ!!!

    ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﻼﺱ ﺗﺮﮐﯿﺪ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ

    ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺣﺎﻻ ﺧﻮﺩﺕ ﺣﺬﻑ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﯾﺎ ﻣﻦ ﺣﺬﻓﺖ

    ﮐﻨﻢ؟؟؟

    ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺟﺪﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﻫﯿﭻ ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ

    ﺍﺳﺘﺎﺩ!!!

    ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻗﺎﻃﯽ ﮐﺮﺩ ﺭﻓﺖ ﺳﻤﺖ ﻟﯿﺴﺖ ﮔﻔﺖ ﺍﺳﻤﺖ ﭼﯿﻪ ﺑﻠﺒﻞ

    ﺯﺑﻮﻥ؟؟؟

    ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻮﭼﯿﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻟﯿﺴﺖ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ

    ﮔﻔﺖ

    ﺍﻣﯿﺪﻩ ﭼﯽ؟؟؟

    ﻣﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﺻﺪﺍﻣﻮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻣـــﯿــــــــــــــــــــﺪﻩ

    ﺟـــﻬــﺎﻥ!!!

    ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻼﺱ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﺪ,

    ﻣﺎﮊﯾﮑﺸﻮ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩ ﺟﺎﺧﺎﻟﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻡ ﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺩﻭﯾﺪﻡ ﺩﺭ

    ﮐﻼﺱ ﻭ ﺑﺴﺘﻢ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ!!!

    ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﮐﺪﻭﻡ ﺳﻤﺖ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ؟؟؟:279:
     

    موضوعات مشابه

    "ana"، X10Y، memoo و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. آقا این خاطره از طرف دختر عمومه که بشدت با درس عربی و معلمش مشکل داره

    بچه ها رو یکی یکی میبرد پا تخته ...

    نوبت من که شد یه حدیث از امام علی به فارسی نوشت

    گفت الان باید این حدیث رو به عربی برامون بنویسه...

    منم یه ذره هم عربی بلد نبودم...

    کلا با عربی مشکل داشتم

    آغا ماژیک رو برداشتم و یه نفس عمیق کشیدم

    با اعتماد به نفس کامل هر چی کلمه عربی بلد بودم پشت سر هم نوشتم

    چیزی که من نوشتم:

    قال امام علی (ع): الذین عبادت الزیاد خیر من عبادت کم فی الیل و النهار انشاالله !

    ینی بچه های کلاس از خنده میز هارو گاز میگرفتن...

    دیدم آقای سالم پور با عصبانیت به نماینده ی کلاس گفت

    برو به معاون (آقای حاجی زاده) بگو بیاد

    بعد 10 دقیقه که آقای حاجی زاده هم اومد

    دبیرمون بهش گفت : این حدیث عربی پای تابلو رو میبینید؟

    اصلا معاونمون نذاشت آقای سالم پور حرفشو کامل بزنه گفت :

    به به ! واسه همین حدیثه که مولا علی باید الگوی همه ی ما باشه :35:))

    هیچی دیگه دبیرمون واسه همیشه از مدرسمون رفت :279:

    خدا حفظش کنه دبیر خوبی بود :35:)
     
    "ana"، memoo، ♕ مـــــ☽ــــــاه بانــــو ♕ و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. یه روز یه دبیری دانش آموزاشو جمع کرد تو آزمایشگاه...

    یه کرم گذاشت رو میز و یه قطره از مشروبات الکلی ریخت روش...

    کرم نابود شد!

    بعد گفت : دیدید چه بلایی سر کرم اومد؟چه نتیجه ای میگیریم؟؟

    همه با هم گفتن:

    باید مشروبات الکلی بخوریم تا کرم های بدنمون از بین برن:35:)

    معلمه دید اینا به زبون آدم نمیفهمن...

    یه ظرف پر مشروب گذاشت جلوی یه الاغ و به بچه ها گفت:

    ببینید حتی الاغ هم از این نمیخوره ! چه نتیجه ای میگیریم؟؟؟

    همه با هم گفتن:

    نتیجه میگیریم هرکی نخوره خره:284:)
     
    X10Y، memoo، ×امیرمحمد × و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. چند هفته پیش یه فکری به ذهنم رسید خودم خیلی باش حال کردم

    برنامه ای رو که اجرا کردم این بود.

    اول یک برنامه تغییر صدا دانلود کردم که صدامو تغییر بدم و باهاش صدا مجری رادیو در بیارم

    خلاصه سوالارو با صدای اوون یارو پرسیدم بعد خودم جواب سوالاشو با صدای خودم دادم

    سوالا هم در مورد این بود که مثلا من یه اختراع مهم کردم...

    خلاصه این فایل آماده شد و ریختم رو گوشیم

    رفتم پیش خانواده گفتم رادیو ساعت 3/5 باهام مصاحبه کردن

    بابام هنگ کرد و می پرسید برا چی آخه؟

    گفتم حالا می بینید دیگه

    ساعت 3/5 شد باFM transmitterاجراش کردم

    رادیو آوردم و گذاشتم رو اون موج

    آقا بابام بنده خدا بدجور شوکه شد

    آخرش اشک شوق می ریخت می گفت

    بابا فرمول این چیزیو که ساختی به کسی نگی...
     
    memoo، ×امیرمحمد ×، diamondpower و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. یه بار از فشار دستشویی داشتم میترکیدم

    تا رسیدم خونه پریدم توی موال و شروع کردم به باز کردن دکمه های پیرهنم

    به دکمه آخر که رسیدم یادم افتاد عه نباید پیرهنمو دربیارم!

    هیچی دیگه انقد خندیدم که همون یه ذره مقاومتی هم که داشتم از بین رفت و… بگذریم!
     
    memoo، neda jojo، ×امیرمحمد × و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. از وقتی مدرکمو گرفتم مامانم در طول روز فقط یه بار مهندس صدام می کنه. اونم شبا که بهم میگه مهندس بو گند خفمون کرد این آشغالارو بذار دم در.
     
    memoo، neda jojo، ×امیرمحمد × و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. kamyar_mj

    kamyar_mj The Fault in Our Stars

    964
    2,184
    7,718
    :284::284::284::284:
     
    memoo و stranger از این پست تشکر کرده اند.
  8. :16::16::16::16::16::16:
     
    memoo و stranger از این پست تشکر کرده اند.
  9. :35::35::35:
     
    memoo از این پست تشکر کرده است.