1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اعترافای باحال 2

شروع موضوع توسط Sara AS ‏Sep 14, 2013 در انجمن خنده و شوخی

  1. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    داداشم میگه سر کنکور همه بچه های کلاس ما با هم تو یه کلاس بودند و وقتی ناظر می آد می بینه اینا دارند تو کلاس راه می رن و حرف می زنن داد میزنه سر مراقب این چه وضعشه.
    نراقبه میگه اگه همه اینها با هم جمع شدند و یه تست درست زدند تا بازنشستگی رایگان درس میدم.
    برای اینکه عمق فاجعه رو بفهمید باید بگم داداشم با دوتا تجدیدی شاگرد سوم کلاس شده بود!
     
  2. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    عاقا اسم اصلی من وحیده ولی من یه شوهر عمه دارم اوایل به من میگفت مهرداد بعدها که تکنولوژی پیشرفت کرد میگفت وحید ولی دوباره بعد از تحریم ها بهم میگه فرهاد..............تازه به پسر عموم که اسمش علیه هم میگه اصغر.........اصلا یه وضعیا...........نمیدونم اسم های به این راحتی یادش نمیمونه بعد یه اسم هایی پیدا میکنه بی نظیر.....کلا موجود عجیبیه........
     
  3. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    عاغا یه روز تو مترو نشسته بودم یه دفعه دیدم یکی از این فروشنده ها داره یه جنس چهل هزار تومنی آشغال رو تبلیغ می کنه. نیم ساعت وایساد دید هیچ کس نخرید یه دفعه اینجوری کرد: هفته ای یه پراید هم جایزه داره ...!!! چند ثدم سانیه نگذشته بود که تراولا از تو جیبا در اومد کل مترو خریدن... فروشنده هم با میلیون ها پول رفت تو افق محو شد !!!!!!!
     
  4. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    میگن قدیما یه نفر داشت کباب میخورد یه گربه اومد گفت میووو . طرف دلش سوخت یه لقمه بهش داد . دوباره گفت میووو. یه لقمه دیگه داد . همینجوری ادامه داد و اون مرده دید همینجوری پیش بره کل گوشتارو گربه میخوره و چیزی براش نمیمونه ، اومد گربه را گذاشت پای سفره و خودش رفت جای گربه نشست گفت حالا من میووووووووو .
    چند روز پیش دوستم رفته بود خواسنگاری خونواده دختر شرط گذاشتن که حق طلاق با دختر باشه . اونم گفته بود مشکلی ندارم . بعد گفته بودن پسر حق طلاق نداره . این دوست زبون بسته ی ما هم زده بود تو برجکشون وسط خواستگاری گفته بود : حالا من میووووووووو
    بهش بگو آدمای حسابی دختر میتونه بگه جونم آزاد اونوخ اون پسر بدبخت حق نداره بگه جونم آزاد
    جوک تلخی بود ببخشید.........................
     
  5. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    چند وقت پیش با خالم رفتین براش موبایل بخرم.حالا دو ساعت فک زدم:این سیستم عاملش اندرویده این یکی جاوا ولی کارآیی شون تقریبا یکی هست.
    یه آقایی(ادبیاتم تو اثنی عشرتون)گفت:حالا به نظرت اینو بخرم یا اونو؟
    من:جااااااان؟!هر کدوم خودتون می خواید.
    وقتی رفتیم تو مغازه خاله گرام هیچکدوم از اونایی که من براش توصیف کرده بودم رو نخرید بعد که اومدیم خونه میگه:سپهر خودمونیما ولی این موبایله رو بهمون انداختی ها؟!
     
  6. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    این موبایل ما music player چمی دونم از همینا داره!ر.ی صفحه نمایش هم میاد
    ظهر آهنگ گوش دادم بعدشم رفتم سر کلاس.یه دفعه سر کلاس یه صدای اومد بعدشم گفت:امید جهان. همه سرها برگشت طرف من.منم کم نیارودما رفتم وسط کلاس شروع کردم به رقصیدن.همه پوکیده بودن از خنده. گفتم دیگه معلمه از کلاس بیرونم کرده. که دو سه تا یواش زد پشت کمرم و گفت: برو بشینی خیلی باحالی.آفرین.خیلی عصبانی شدم ولی از پرروییت خوشم اومد.
    شانس آوردما نه؟!
     
  7. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    من خیلی از پدر مبارک می ترسم.ولی وقتی که می ترسم نمی فهمم چی کار کنم. حالا داشته باشید:ساعت 2شب از خواب بلند شدم احساس کردم دستشویی لازم شدم.وقتی وارد هال شدم دیدم بابام همونجا خوابش برده.اگه چراغ تو حیاط رو روشن می کردم شاید بیدار می شد اگه روشن نمی کردم نمی دیدم.
    _:بابا؟بابا؟
    بابا:هان؟چته؟
    _:بابا اگه چراغ تو حیاط رو روشن کنم از خواب بیدار نمی شی؟
    وقتی به سوتی ای که داده بودم پی بردم التماس کردم که به هیشکی نگه.صبحش که بیدار شدم دیدم مامانم داره می خنده و میگه این سوتیش دیگه خیلی باحال بود!!!!
     
  8. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    يه دبير داشتيم هميشه عادت داشت نيم ساعت به زنگ مي گفت هر كاري دوست داريد بكنيد و خودش مي نشست برگه صحيح مي كرد وقتي كه پشت ميز مي نشست كفشاشو در مي ياورد من يه روز شيطونيم گل كرد يواشكي طوري كه كسي متوحه نشه يه لنگه از كفشاشو انداختم سطل آشغال. وقتي خواست كفشاشو بپوشه دنبال كفشش گشت وقتي اونو توي سطل آشغال پيدا كرد رفت دنبال مدير اون ترم دو نمره از امتحان همه بچه هاي كلاس كم شد .
    بعله سالها گذشته ومن هنوز با اين دبيرمان در تماس هستم با هم دوست هستيم ولي من هنوز اون قضيه را لو ندادم.
     
  9. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    یادمه یه بارکلاس دوم بغل دستیم بهم گفت مادربزرگم برای هفته ی بعددارن میرن لندن .اقا منم خواستم کم نیارم دروغکی گفتم وای چه بامزه !اتفاقا مادربزرگ منم میخواد بره اونجا .خلاصه دختره کلی ذوق کردوباهم هی حرف زدیم .منم که فک کردم دروغم رونمیشه. روز کارنامه گرفتن مادرم امدکارناممو بگیره که مادر دخترودید .مادره گیردادبه مامان ماکه کی مادربزگ گیلدا میره لندن .عاقامادرماهم که چیزی ازدروغ من نمیدونست گفت لندن ؟واکی گفته ؟منو میگی جوری تاخونه دویدم که مامانم دیگه ازتنبیه کردنم پشیمون شد!
     
  10. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    آخا ما مغازه ابزاري داريم يه بنده خدايي برامون جنس اورد بعدش گفت يه كار ابتكاري مي خواد انجام بده و بعد كلي توپق زدن من فك مي كردم يه كارگاه 1000 متري دارن كم كم بعدش ازش پرسيدم كار گاهت كجاست يارو گفت يه زير پله 40 متري داريم 4تا خيابون پايين تر
    من>:(@
    يارو:(:smile:
    ببين ما با كيا انرژي هسته اي توليد ميكنيم!!؟!!؟!!؟