1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اعترافای باحال 2

شروع موضوع توسط Sara AS ‏Sep 14, 2013 در انجمن خنده و شوخی

  1. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    بابام فارسی کتابی پیام میده
    الان بابام پیام داد : سلام کامران جان آیا میتوانی نان بخری ؟ ^__^
    منم پیام دادم : آری پدر به سرعت خودم را به نانوا خواهم رساند و از شاتر طلب نان خواهم کرد ^__^
    پدر از شاتر چند عدد نان طلب کنم ؟ ^____^
    زنگ زد بهم گفت : پدر سگ منو مسخره میکنی اگر جرأت داری امشب بیا خونه و قطع کرد , عایا به نظر شما امشب من به خانه خواهم رفت ؟؟ ^__^
     
  2. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    درسته میگن باید سبوس گندم توی بیسکوییت های ساقه طلایی باشه ولی این دلیل نمیشه که ریگای ته کفش و کاه و نهاده های دامی هم قاتیشون بکنن ناسلامتی ما آدمیم .
    دیروز خودم چوب کبریت نیم سوخته تو یه دونشون پیدا کردم ولی جای نگرانی نیست کبریت بی خطر بود
    چند وقت پیش هم داداشم نخ دندون توشون پیدا کرد
    به قول یکی از رفقا اینا اشانتیونه ........................................
     
  3. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    دیش رفتم چیپس بخرم ی یارو بچه بغل تو مغازه داشت میــــخرید بچه هه روش ب پشت باباش بود داش منو نگا میکرد ناگهان اسکل درونم بیدار شد هی واسش (عَدا اصول-اَدا اسول) در آوردم خلاصه فکر کنم با تمام حیوانات باغ وحش آشناش کردم بعد ک چشامو وا کردم دیدم باباش زل زده تو چشام اون لحظه روحم اومد بیرون بقلم وایساد گفت من با این نیستما
     
  4. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    امروز بابام ازم پرسید گوشیتو فارسی کردی؟ منم گفتم نه نبردم فارسیش کنم چون باید Root بشه!!
    یهو مامانم کاملا جدی گفت خب بده یکی ببره که روش بشه!!
    من دیه حرفی ندارم!!:279:!
     
  5. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    سلامتی اون پسر خیلی خوشتیپی که دستش چند روز پیش ضربه دیده
    همون پسر خلی خوشتیپی رو میگم که یه مانتو خیلی خوشگل برا مخاطب فوق العاده خاصش دید , رفت پیش باباش گفت : بابا پول بده , باباش گفت : پسر خیلی خوشتیپم گه نخور گم شو تا با کف پا نزدم تو گوشت ^__^
    پسر خیلی خوشتیپی که اسمش کامرانه و رفته کارگری الان باید بره گج درست کنه وگرنه اوستا پاشو میکنه تو حلقش
    اوستا : کامران ن ن ن ن کدوم گوری هستی ؟؟؟
    من : اوستا اومدم م م , راستی یعنی مدیونید اگر فکر کنید خودمو داشتم میگفتم ^___^ به سلامتی همه کارگرای گل که به نظرم واقعاااا نونشون حلاله و بچه هاشون باید بهشون افتخار کنند صلوات بلند د د د د د
    اوستا: کامران ن ن ن ن ن , من : دی :عاغا من رفتم
     
  6. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    این دخترا هستن اول زندگی میگن مادیات برامون مهم نیست ، جناب حکیم ابوالقاسم فردوسی دراین باره یک بیت شعر گفتن که جناب سعدی و حافظ و بنده به نشانه تایید انگشت شست پامونو پاش زدیم . حالا بخونید :
    تا گذر کرد او ز پل یابوی خود بکرد او میخ طویله اندر شوی خود
     
  7. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اغا هفته ی پیش رفتیم خونه ی عمه گرام.همه ی عمه ها و عمو هام بودن.دو مدل شام داشتن (قرمه و قیمه) بعد از شام رفتم تو اتاق گودزیلاشون دراز بکشم. درو بستم اتاق تاریک بود.چشتون روز بد نبینه شوهر عمه گرام هی میامد باد معدشو خالی میکردو میرفت
    قیافه ی شوهر عمه بعد از بیرون امدن من از اتاق (((((((^^^^)))))))))
     
  8. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    من عادت دارم وقتی میرم دستشویی واسه خودم اهنگ بخونم یه روز تو دستشویی داشتم با صدای بلند میخوندم ک منه بیخبرم نگو خونمون پره مهمون هس ک پسر خاله هامم ک همشون باکلاسن دارن به من گوش میکنن و میخندن من ک از دستشویی در اومدم از هولم برگشتم گفتم ببخشید اشتباه اومدم ورفتم تو دستشویی تا یه ساعت در نیومدم بیرون
     
  9. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    دانشجو که بودیم یه استاد داشتیم کلا سیبیل !!!! بعد تعطیلات عید باهاش کلاس داشتیم ، با دوستم دیر رسیدیم و با هم وارد کلاس شدیم ، این بنده خدا (استادمون) هم سیبیلا رو صفا داده بود و کلا ریخته بود پایین ، یهو دوستم برگشت گفت: سلام استاد،عیدتون مبارک .چشمش افتاد به صورت استاد و ادامه داد: إإإ استاد جاشون خالی نباشه ، میگفتین یه کادو میاوردیم براتون . کلاس ترکید هاااااااااااااا!:35:))))))))))))))
     
  10. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    زمستون پارسال که شیفت صبح بودیم برف بارید مدرسمون تعطیل شد(خدا مسؤولی که تعطیل کردو خیرش بده) ماهم رفتیم برف بازی(کله هم دیگه رو میکردیم تو برف،یعنی تا این حد) نیم ساعت مونده بود به شیف ظهر آفتاب زد همه ی برفارو آب کرد اونا هم مجبور بودن برن مدرسه... فقط میتونم بگم خوشبختی رو تو اونروز از نزدیک دیدم