1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اعترافای باحال 2

شروع موضوع توسط Sara AS ‏Sep 14, 2013 در انجمن خنده و شوخی

  1. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    تو مترو یارو دست کرده تو جیبم , دستشو گرفتم میگم راحتی داداش ؟ میگه ا ا ا جیبه تو بود؟ بابا بگو دیگه , یه ربه دارم میگردم , فکر کردم موبایلمو زدن , نزدیک بود داد بیداد کنم یه بی گناهی متهم شه ....
     
  2. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    صبح داشتم دنبال شورت ورزشیم میگشتم که واسه بعدازظهرش که فوتسال داشتیم بذارمش تو کیفم اما هرچی میگشتم پیداش نمیکردم. به داداشم گفتم این شورت ورزشی منو تو گرفتی؟ میخوام برم فوتسال شورت ندارم. آقا من هی میگفتم شورت ندارم، تو گرفتی؟ داداشم هم میگفت نه من نگرفتم. تا اینکه پیداش کردم و سریع زدم بیرون که برم دانشگاه.
    نشستم تو تاکسی... یه پنج هزاری به راننده دادم و گفتم: آقا ببخشید شورت ندارم...!
    ینی عملا" تاکسی از شدت خنده رو هوا بود
     
  3. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اعتراف می کنم وقتی دبستان و راهنمایی بودم بعضی معلما که خدا از سرشون نگذره می گفتند باید نتیجه های برگه امتحانارو ببریم ولیمون (پدر یا مادر ) امضا یا اثر انگشت بزنن منم که همیشه نمره هام درخشان بود ناچاراً مجبور بودم خودم با انگشت پام جای پدرم اثر انگشت بزنم ی روز یکی از معلما بهم گفت بابات کارگره اینقدر انگشتش بزرگه
     
  4. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    سر کلاس یه سری از بچه ها کیف یکیو خالی کردن,طرف تا فهمید سریع وسط درس دادن معلم گفت:آقا کیف مارو خالی کردن!!!معلمه هم جدی اومد طرفش گفت:کیفت کو؟
    پسره کیفشو از زیر میز ورداشت داد به معلم غافل از اینکه بچه ها پرش کرده بودن.معلم کیفو باز کرد با مشت و لگد پسر رو انداخت بیرون!!!
     
  5. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    طرف پسر عموشو با خودش آورد تو مدرسه (پسر عموش تو مدرسه مون نبود),6 ساعت باهامون کلاس نشست,معلما هیچی نگفتن یه طرف,مدیرو ناظم هم نفهمیدن,مدرسه بود داشتیم!!!!!!
     
  6. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    بابای من توی خانواده پسر بزرگس یه بار که جبهه بوده عمه ام میخواسته بره خونه دوستش جشن تولد بعد ورداشته نامه نوشته به بابام تو جبهه ببینه اجازه میده بهش یا نه ؟!!! :16:
     
  7. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده
    5 دقیقه اول خونواده :eek:
    5 دقیقه دوم خونواده :279:
    1 دقیقه بعد مامانم : لپتاپت سوخته ؟
    من : نه
    3 دقیقه بعد بابام : اینترنتت شارژش تموم شد ؟
    من : نه
    اندکی بعد بابام : چی شده حالت خوب نیست؟
    من : نه چطور ؟
    یذره بعد مامانم : تو چته ؟ چرا سرت تو لپتاپ نیست ؟
    من : خب گفتم یکم بیام پیش شما بشینم
    بابام : مطمئنی طوری نشده ؟
    مامانم : خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه ؟
    مرد پسرت معتاد شده.....
    من : :0
    بابام : زد تو گوشم.
    هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم :279:
    الانم تو 4jok هستم.
    داستان داریم ما با بابا مامانمون....والا
     
  8. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    امروز صبح از آپارتمانم اومدم بیرون و کفشم می پوشیدم که زن همسایه از اسانسور پیاده شد و زنگ واحدشو زد ، یه بچه 3,4 ساله داره که اومد درو باز کنه که گفت کیه ؟
    خانومه هم خیلی با ناز گفت عزیزم منم مامانت !
    منم یهو برگشتم گفتم دروغ میگه آقا گرگست ! :خخخخخخ
    بچهه هم لج کرده بود درو وا نمیکرد
    با هزار ترفند به زور درو باز کرد ...
     
  9. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    به یکی همینطوری اس ام اس دادم :
    “ببخشید میتونم شمارتونو داشته باشم؟” جواب داد: “شما ؟”
    اصن اشک شوق تو چشام حلقه زد وقتی فهمیدم از من اوسگل تر هست
     
  10. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    تو کلاس درس معلم گفت بچه هاى عزيز امروز ميخوام بگم دو آدم اول دنيا چطور به وجود اومدن!!
    يکى از بچه ها گفت: خانوم اونو ميدونيم بگيد نفر سوم چطور به وجود اومد؟!!