1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اعترافای باحال هه هه

شروع موضوع توسط Sara AS ‏Sep 13, 2013 در انجمن خنده و شوخی

  1. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اعتراف میکنم که من اول متن تکراری و جالب نیست بودم بعد دست و پا در اوردم...!!!
    والا راست میگم
     
    dragonrider، lady taylor و anti love از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    حتما شنیدید که به متولدین دهه ۸۰ میگن گودزیلا.؟؟ البته من بشخصه معتقدم اینا گودزیلارو هم رد کردن!!
    ما یدونه از این گودزیلا کوچولوها تو خونمون داریم چند وقت پیش داشتم کتلت درست میکردم اومده آشپزخونه پیش دستیو پشت سرش قایم کرده میگه خاله جون من خیلی دوست دارم تو هم منو خیلی دوس داری مگه نه؟
    منم کلی ذوق کردم و گفتم آره عشقم :16:
    پیش دستیو گرفت سمتم گفت حالا یدونه کتلت بهم بده!
    :l
    اعتراف میکنم تاحالا هیچکس انقدر خرم نکرده بود!!!! :((
     
    dragonrider، lady taylor و anti love از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    عاغا اعتراف می کنم وقتی تو بلوار دارم رانندگی میکنم سر بریدگی که میرسه این ماشینا منتظرن من رد بشم بعد دوربزنن احساسه غرور می کنم
    اصلااااااااااااا یه وضعی وااااااااااااااااااااااااالااااااااااااااااااااااااااااااااا
     
    dragonrider، lady taylor و anti love از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اعتراف میکنم وقتی میرم حموم میبینم شامپو تموم شده تو قوطیه خالیش آب میریزم کفشو خالی میکنم رو سرم و مشکلم خیلی راحت حل میشه
    شمام مثل منید عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
     
    dragonrider، lady taylor و anti love از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اعتراف میکنم تا وقتی شیش سالم بود فک میکردم ماهیا خوششون میاد بیرون آب ورجه وورجه میکنن برا همین همه ی ماهیام سه روز بیشتر عمر نمیکردن!!!!
     
    dragonrider، lady taylor و anti love از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اعتراف ميكنم وقتي بچه بودم دختر خاله هام اومدن خونمون بعد ميخواستن برن بيرون منو نبردن منم واسه تلافي تو ريميل جديدشون فلفل ريختم فرداش وقتي خواستن برن چشم پزشكي منم بردن خخخخخخخخ
     
    dragonrider، lady taylor و anti love از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اعتراف میکنم بچه که بودم،دراز کشیده بودم،مامانم یهو پامو له کرد منم گقتم:ببخشید.اونم هول شد گفت:خواهش می کنم.آصلا می بینین چه خوانواده نغبه ای هستیم ما. لایک:آره بابا.
     
    dragonrider، lady taylor و anti love از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    آقا اعتراف میکنم چند سال پیش واسه اولین بار رفته بودم مغازه با دوستم عطر بخرم بعد کلی عطر بو کردن آقاهه ی لیوان قهوه تعارف کرد منم ک فک کردم خاسته تو لیوان خودم قهوه بده باعصبانیت گفتم نه!!!اونم خیلی آروم داد ب بقیه بچه ها اونام بوکردن و لیوانو گذاشتن کنار!!!عاقا تازه فهمیدم اون لحظه چ سوتی دادم :ی
     
    dragonrider، anti love و lady taylor از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اعتراف میکنم یه روز زنگ آخر بود تو کلاس نشسته (معلم نیومده بود) تو فکر این بودم که چه جوری کرم بریزم یهو یه فکر خوب اومد تو ذهنم ...
    رفتم بند کیف یکی از بچه هارو که وقتی زنگ میخوره با سرعت جت از کلاس میره بیرون رو بستم به صندلیش وقتی زنگ خورد چشمتون روز بعد نبینه یهو که این پاشود تند بره صندلی رفت هوا خورد تو کله اون بی چاره افتاد زمین فک کنم ناقص شد منم دیگه اصلا به روی خودم نیاوردم که کار من بود خیلی شیک از کلاس اومدم بیرون حالا فرداش دیدم نیومده از همکلاسیهام پرسیدم چرا نیومده گفتنن وقتی افتاد زمین وصندلی افتاد روش دستش شکست ...
    هیچی دیگه من الان شرمنده ی وجدانم شدم نمی دونم امسال که میرم مدرسه بگم پارسال چی کار کردم یانگم...
     
    dragonrider، anti love و lady taylor از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    بچه ها من یه دخترخاله دارم که بزرگه. حالا ما به شوهرش میگیم عمو. این عمو یه کم چاق هم بود.
    حالا اعتراف میکنم وقتی که خیلی خیلی بچه بودم; داداشم به من گفت : عمو خپله !!!!!!
    حالا چند روز بعدش ما مهمونی دعوت بودیم خونه ی عمو ....
    یه لحظه اینجوری شد که جمع; مردونه شد. ولی من توی جمع مردونه بودم....
    خلاصه این عمو میگفت که : من میخام پدر ورزشو در بیارم !!!!!
    من هم که بچه و نادان بودم. همون لحظه گفتم عمو خپل !!!!!
    البته من خودم اون موقع رو یادم نیستا ( خیلی بچه بودم )..
    از اون موقع به بعد این عمو هر وقت مامان یا آبجیمو میدید میگفت : خپل چطوره؟؟؟؟
    ( من به اون گفتم خپل... حالا اون به من میگفت خپل !!!!)

    ای اهالی 4جک ؟ ای انسان ها؟ لطفن از سادگی و نادانی کودکان استفاده نکنین!!!! دیدین که آخرش هم به من گفت خپل!!!!
     
    Engineer، anti love و lady taylor از این ارسال تشکر کرده اند.