1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اعترافای باحال هه هه

شروع موضوع توسط Sara AS ‏Sep 13, 2013 در انجمن خنده و شوخی

  1. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    عاغا اعتراف میکنم هر کی ابروهاشو برمیداشت تو مدرسه تا 3روز اخراج بودش
    عروسی پسر خالم بود تو یه شهر دیگه بهم مرخصی نمیدادن خلاصه منم یه روز قبل از رفتنمون ابروهامو شیطونی برداشتم رفتم مدرسه رفتم جلو معاون گفتم اه سلام خانم خانم فلانی امروز نیومده هیچی دیگه تا 3روز اخراجم کردن از همون جا بود که فهمیدم جز فرا مغزا هستم بله دیگه خانوادم به داشتن من جفتک میزنن نه میبالن
     
    Engineer، dragonrider، lady taylor و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اعتراف میکنم بعد از سه سال برای اولین بار به آبی و قرمزه روی شیر دستشویی دانشگاه اعتماد کردم
    با اینکه ۳ ساعت گذشته اما هنوز خیلی پشیمونم !
     
    Engineer، dragonrider، lady taylor و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اعتراف میکنم سوم راهنمایی که بودم بعد هر امتحان نهایی کتاب دوست نازنینمو براش پاره میکردم و میگفتم آخیش راحت شدی از این کتابای مضخرف بعد آخر امتحانا کتابای خودمو فروختم به نون خشکی آخ یعنی دل و رودم براش کبابه نازی خیلی مظلوم بود هیچی بهم نمیگفت با نگاش فحش میداد
     
    Engineer، lady taylor و anti love از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اعتراف میکنم بچه که بودم با همدستی بچه های فامیل یواشکی فیوز کنتر برق رو در میاوردیم و عموی بیچاره دوباره میزدش انقدر این کارو ادامه دادیم که همه به این نتیجه رسیدن که کنتره اتصالی کرده و می خواستن عوضش کنن وای دلم براشون کبابه
     
    Engineer، lady taylor و anti love از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اعتراف میکنم بچه که بودم مامانم از این شیر رای شیشه ای میگرفت برا خوردن مام یواشکی ازش میخوردیم بعد برا اینکه سه نشه شیر و با آب قاطی می کردم درشو هم خیلی قشنگ به صورت اولش در میاوردم هنوزه که هنوزه مامانم میگه نمیدونم چرا اون شرا مزه آب میداد .
     
    Engineer، dragonrider، lady taylor و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اعتراف میکنم از دانشگاه داشتم میومدم خونه دیدم فقط کلید در حیاط رو دارم...رفتم تو کلی تو حیاط نشستم...چند ساعت گذشت...یهو دیدم مامانم از پنجره داد میزنه میگه دیوونه چرا تو حیاط نشستی...منکه خونه بودم.!!!!!
    من:O_O
    خوب فکر کردم کسی خونه نیس...*_*
     
    Engineer، lady taylor و anti love از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    آقا اعتراف میکنم یه بار که داشتم میرفتم مدرسه دیدم همه مردم دارن یه جوری نگام میکنن بعضیاهم میخندیدن نفهمیدم چی شده.تااینکه یه لحظه سرمو انداختم پایین دیدم بله بجای کفشای خوشگلم یه جفت دمپایی پلاستیکی رنگ وررو رفته به پا دارم.تازه منظور مردمو فهمیدم بدوبدو رفتم خونه عوض کردم.اینکه چیزی نیست یه بار با دامن رفتم مدرسه.این مانیتور توحلقتون اگه دروغ گفته باشم
     
    Engineer، lady taylor و anti love از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اعتراف میکنم آزارم به تنها موجودی که رسیده مورچس!!!چون از سایر جانورا یا میترسم یا نامردا خیلی فرزن زود فرار میکنن.
     
    Engineer، lady taylor و anti love از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    عاقا برنامه ریزی من مث برنامه جدول پخش برنامه های تلویزیونه که هیج وقت هیچ کاری سرجاش انجام نمیشه!!!!!
     
    Engineer، lady taylor و anti love از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    اعتراف میکنم بچه که بودم تو خونه فوتبال بازی می کردم احساس می کردم تماشاچیا دارن منو صدا میزنند ، جو منو می گرفت رو فرش تف مینداختم !
     
    Engineer، lady taylor و anti love از این ارسال تشکر کرده اند.