1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشک های بی صدا

شروع موضوع توسط ••ÐêMōn•• ‏Sep 27, 2013 در انجمن درد دل

  1. عشق یعنی صدای بیداده گریه .سکوت تلخ فریاد .نیم نگاه شهامت در پس نقاب خیال


    آخرین ترانه لالایی. گریه های بیصدا .نگاه پر زحسرت .آتش سوزان خاموش


    چگونه میتوان فریاد زد وقتی حتی نفسی در سینه باقی نیست.


    چگونه میتوان خاموش شد وقتی حتی جرعه ای سرما نیست.


    من در پس چهره غمگینت فریاد بیصدا را دیدم.


    من فریاد زدم اما صدای فریادم را چه کسی خواهد شنید؟
    [​IMG]
     
    amir reza از این پست تشکر کرده است.
  2. همه مرا با خنده های با صدا میشناسند...
    این بالش بیچاره ام اما...به گریه های بی صدا...



    [​IMG]
     
    amir reza از این پست تشکر کرده است.
  3. چه حرفه بی ربطی است
    که مرد گریه نمیکند...

    گاهی انقدر بغض داری
    که فقط...

    باید مرد باشی
    تا بتوانی گریه کنی...



    [​IMG]
     
    amir reza از این پست تشکر کرده است.
  4. رفتن بهانه نميخواهد
    بهانه هاي ماندن كه تمام شود كافيست ...!
     
    amir reza از این پست تشکر کرده است.
  5. فلسفه که تاریخ گذشته باشد
    فکر عفونت و
    شک، موریانه وار در دل اعتقادت لانه می کند
    و یقین تنها در شعری اتفاق می افتد که
    هرگز مجالی برای جهانی شدن پیدا نخواهد کرد...

    فلسفه که به شرط چاقو باشد
    زخم در جلد روحت، فرو می رود
    آنقدر که
    مرهم را از مدرنیته، سراغ می گیری و
    در تن همخوابه هایت، عشق می جویی..
    کرواتت را با لباس زیر زن همسایه ست می کنی و
    عقیده هایت را با عقده های به ارث رسیده از دردهای پدر..

    فلسفه که فاسد باشد
    هویت مسموم می شود..
    دیگر خودت را در هیچ شخصیت بادآورده ای، پیدا نمی کنی..
    درست شبیه هم آغوشی های متکثر، که
    تنها خستگی اش برای تو می ماند
    بی آنکه روحت، بویی از ارضا ببرد..

    فکر که عفونت کند..
    هویت که مسموم باشد
    زخم های روحت، کاری تر می شود
    و تو از تمام فلسفه ها
    به دلقکی می رسی، که رسمیت بودنش را
    از خنده داری شخصیت اش، می گیرد.
     
    amir reza از این پست تشکر کرده است.
  6. بوی نانِ تازه نیست،
    بوی مزرعه‌ای سوخته در تنورِ نان است،
    که لای چادرِ خالیِ زنی
    کوچه به کوچه می‌پیچد و می‌رود
    طعم دروغی تازه در دهانِ کودکی بگذارد

    بوی نانِ تازه نیست،
    بوی حسرتِ خشکیدۀ دوره‌گردی‌ست،
    که سفره خالی می‌خرد و
    دندان مصنوعی می‌فروشد
    برای دهانی که حتی نایِ دروغ گفتن ندارد.

    اشتباه ما این بود
    که زمین را مزرعۀ اجدادی‌مان پنداشتیم
    و از برداشت‌های آزاد
    نترسیدیم و هرچه دَرو کاشتیم

    اشتباه ما این بود
    که فکر نکردیم روزی اگر چنین و چنان بشود
    که دندان‌هایمان را ارزان می‌فروشیم
    نان اگر گران بشود !!​
     
    amir reza از این پست تشکر کرده است.
  7. دنیا را نگاه کن
    خدا بی خیال دسته گلی که به آب داده
    از قیامت کوتاه نمی آید..
    شیطان گناه های ناکرده را هنوز رشوه می دهد
    و فرشته ها
    سنگ بهشتی را به سینه می زنند که
    حوریه هایش در آب نمک خوابیده اند.. مبادا
    کارهای نیک روی دست مان کپک بزنند..

    دنیا را نگاه کن
    خدا از سر لجبازی با شیطان
    تا قیامت بر سر وعده بهشتی ایستاده است
    که حوریه هایش از فرط یائسگی
    نای خون گرم بودن ندارند..

    کاش فرشته ها با خدا کنار می آمدند
    به شیطان بگوید
    این آدم وقتی گول زدن داشت
    که حوریه ها هنوز یائسه نشده بودند..​
     
    amir reza از این پست تشکر کرده است.
  8. خودمـــــــان با دست خودمان کرسی را از تــــــحتانیِ ثانیه ها کشیدیم
    و شاهـــد جان دادنش شده ایم!
    چه نقاب تنگــــــــــیست تظاهر!
    جای کش و گیره هایش تمام موهایمان را دفن در راه آبِ دقایق سپری در حمام کرده است.
    بَــعدَش بُرهـــــــــــــــــــــــان می آورند...
    آب لوله هایتان پِــــــ هاشِ غلظت بالا دارد! :279:
    بفرمایید فلان مطب, دکتر خوبیست! :279:
    چه بــِهتان می آید, تمثیل و هم تیپ دکتر جراح ها شده اید..
    موهایتان.
    دیگر دست کسی کلنگی نمیبینی که بخواهد بشکافمان و کشفمان کند!
    به نحوی همه از خود کم شده اند.
    خودشان را از خودشان دزدیدند...
    میدانم مخت را میخاراند که بَعـــد ها مفعولی را جا گذاشته ام
    در این سطر.
    شاید هم همانند دید تو, سارق همان معشوقه ی ناخواسته ی خیابانی باشد.
    بوی تعفــــــانی در راه است!
    اگر سر را باز بگذارید, می ماند چیزی جز مدفون خواسته های نا اتمام و تفکرات کالـــــــی
    که به وقت دورانش اتوبانی از کسالت ها را آسفالت میکرد...
    چرخ دنـــــــده اراده کارش از گریس کاری گذشته است!!
    بدبختی این است که جنس های بازار مشترکی بیداد میکنند!
    باید گشت به دنبال جنس شرکتی!

    اراده جنس اصـــــــل میخواهد. اراده.​
     
    amir reza از این پست تشکر کرده است.
  9. اســــــترسي شفاف
    بر روي چهره اش فستيوال رقص راه انداخته بود!
    وقتي نمي دانست با حقوقش نياز ديروزهــــاي شکست خورده اش را تامين کند!
    يا اينکه براي همسرش ژورنالي از ســــــورمه هاي تماما مشکي را هديه دهد!
    چيزي در حدود سيصدو پنجاه هزار تا تک تومني :279:
    خودش در ديروز است و جسمش آبنمان امروز را مي دهد!
    ميدانم روزي کارش به ريش تراش و نصفِ تيغ مارکـــــِــ تــيز مي رسد!

    خرمايش شيرين است :279:
    امـــــا آن هسته خرما بعد از آن مـــراسم بل حتم رشد خواهد کرد!
    بعد هــــــــــا...!
    ميدانم سن عامه امان قد نمي دهد!
    امـــــا نخلستان هايي داريم با تعداد هاي ماشين حساب شمار.
    مي چينند خرماهايشان را!
    مي برند!
    مي فروشند..
    و دَخل هـــا پُر مي شود.
    امـــــــا هيچکس نمي فهمد نخل هـــــا
    هيچ سنخيتي به آن زمين ها نداشتند!
    نا خواسته رشد کردند..
    و فقط ريشه هايشان مي فهمد که

    نافشان از کجاست :279:
     
    amir reza از این پست تشکر کرده است.
  10. قـــــاصـــــــــدک ،
    مـــــی گوینــــــــد تو هــــم مــــــدرن شــــده ای ،
    هــــــــــــرزه شــــــده ای و با آرزوهـــــایمــــان لاس میزنــــــــی ؟! آرزوهــــایمـــــان را دیگـــــــر مثــل بچگـــــــی به گـــــــوشش
    نمی رســـــانـــــی ،
    بیا در دستانـــــــــم ،
    همین جــــــا ،
    همین لحظـــــه ،
    این آرزو نیســـــــــت ،
    بــــــــرو به خـــــدایمـــــــان بگـــــــو :
    هیــــــــــچ چیـــــــــز دلچســـــــب نیســـــــت و ملال انگیزتـــــــــر از این روزهــــا و روزگــــــار ،
    تکــــــرار آن اســــــت ،
    بگــــــــو بیا و درســـــت کن به نگاهــــــــــــی
    این همــــــــــه آشفتگــــــــــــی ،
    تردیـــــــد و پریشـــانــــــــــی را ،
    یـــــــــــــــا تمامــــــــــــش کـــــــــــــــن ،
    شنیــــدی قاصـــــــدک گفتــــم کـه آرزو نیســـت این التمــــــــــــــــــــــــاس اســـــت ،
    بـــــــــــرو به خــــدایمــــان بگــــــــــو .​
     
    amir reza از این پست تشکر کرده است.