1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعار قیصر امین پور

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن شعر و مشاعره

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,012
    48,956
    سايه سنگ بر آينه خورشيد چرا؟خودمانيم، بگو اين همه ترديد چرا؟
    نيست چون چشم مرا تاب دمى خيره شدن
    طعن و ترديد به سرچشمه خورشيد چرا؟
    طنز تلخى است به خود تهمت هستى بستن
    آن که خنديد چرا، آن که نخنديد چرا؟
    طالع تيره ام از روز ازل روشن بود
    فال کولى به کفم خط خطا ديد چرا؟
    من که دريا دريا غرق کف دستم بود
    حاليا حسرت يک قطره که خشکيد چرا؟
    گفتم اين عيد به ديدار خودم هم بروم
    دلم از ديدن اين آينه ترسيد چرا؟
    آمدم يک دم مهمان دل خود باشم
    ناگهان سوگ شد اين سور شب عيد چرا قیصر امین پور


    دیروز ما زندگی را
    به بازی گرفتیم
    امروز ،او
    ما را ...
    فردا؟ قیصر امین پور


    موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است
    ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است
    تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم
    شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است
    ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم
    پرواز بال ما ، در خون تپیدن است
    پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال
    اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است
    ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش
    آیین آینه ، خود را ندیدن است
    گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی
    پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است
    بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را
    خامیم و درد ما ، از کال چیدن است قیصر امین پور


    سراپا اگر زرد پژمرده ایم
    ولی دل به پاییز نسپرده ایم
    چو گلدان خالی ، لب پنجره
    پر از خاطرات ترک خورده ایم
    اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
    اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
    اگر دل دلیل است ، آورده ایم
    اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
    اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
    اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
    گواهی بخواهید ، اینک گواه :
    همین زخمهایی که نشمرده ایم !
    دلی سربلند و سری سر به زیر
    از این دست عمری به سر برده ایم

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید





    حرفهاي ما هنوز ناتمام...
    تا نگاه مي کني:
    وقت رفتن است
    بازهم همان حکايت هميشگي !
    لحظه ي عزیمت تو ناگزير مي شود
    آي...
    ناگهان
    چقدر زود
    دير مي شود! قیصر امین پور


    گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
    شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

    پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
    گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

    گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
    چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

    تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
    آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟

    رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
    حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟ قیصر امین پور
     
    !!HISS!! از این پست تشکر کرده است.