1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعار فریدون مشیری

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن شعر و مشاعره

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,012
    48,956
    فت دانايي که: گرگي خيره سر،
    هست پنهان در نهاد هر بشر!...
    هر که گرگش را در اندازد به خاک
    رفته رفته مي شود انسان پاک
    وآن که با گرگش مدارا مي کند
    خلق و خوي گرگ پيدا مي کند
    در جواني جان گرگت را بگير!
    واي اگر اين گرگ گردد با تو پير
    روز پيري، گر که باشي هم چو شير
    ناتواني در مصاف گرگ پير
    مردمان گر يکدگر را مي درند
    گرگ هاشان رهنما و رهبرند...
    وآن ستمکاران که با هم محرم اند
    گرگ هاشان آشنايان هم اند
    گرگ ها همراه و انسان ها غريب
    با که بايد گفت اين حال عجيب؟ فریدون مشیری



    جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت
    سر را به تازیانه او خم نمیکنم!
    افسوس به دوروزه هستی نمیخورم
    زاری بر این سراچه ماتم نمیکنم...
    ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا!
    زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز
    شادم از این شکنجه خدا را،مکن دریغ
    روح مرا در آتش بیداد خود بسوز !
    ای سرنوشت،هستی من در نبرد توست
    بر من ببخش زندگی جاودانه را!
    منشین که دست مرگ زبندم رها کندفریدون مشیری


    در پشت چارچرخه فرسوده ای / كسی
    خطی نوشته بود:
    "من گشته ام نبود !
    تو دیگر نگرد
    نیست!"...

    گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
    ما را تمام لذت هستی به جستجوست.
    پویندگی تمامی معنای زندگی ست.
    هرگز
    "نگرد! نیست"
    سزاوار مرد نیست... فریدون مشیری


    از همان روزی که دست حضرت قابیل
    گشت آلوده به خون حضرت هابیل
    از همان روزی که فرزندان آدم
    زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
    آدمیت مرد
    گرچه آدم زنده بود
    از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
    از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
    آدمیت مرده بود
    بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
    گشت و گشت
    قرنها از مرگ آدم هم گذشت
    ای دریغ
    آدمیت برنگشت
    قرن ما
    روزگار مرگ انسانیت است... فریدون مشیری


    من نمیگویم درین عالم
    گرم پو، تابنده، هستی بخش
    چون خورشید باش
    تا توانی
    پاک، روشن
    مثل باران
    مثل مروارید باش فریدون مشیری
     
    !!HISS!! از این پست تشکر کرده است.