• این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعار شعرا

  • شروع کننده موضوع feri"
  • تاریخ شروع

feri"

خانم پوکرفیس ....!
ارسال ها
324
لایک ها
2,365
#1
در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم،

- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد

- که مرا

زندگانی بخشد

چشم های تو به من می بخشد

شورِ عشق و مستی

و تو چون مصرعِ شعری زیبا

سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی.


 

feri"

خانم پوکرفیس ....!
ارسال ها
324
لایک ها
2,365
#3
اين مرد خود پرست

اين ديو، اين رها شده از بند

مست مست

استاده روبه روي من و

خيره در منست

***

گفتم به خويشتن

آيا توان رستنم از اين نگاه هست ؟

مشتي زدم به سينه او،

ناگهان دريغ

آئينه تمام قد روبه رو شكست .



*****



زنده یاد حمید مصدق
 

feri"

خانم پوکرفیس ....!
ارسال ها
324
لایک ها
2,365
#4
مرا با سوز جان بگذار و بگذر

اسیر و ناتوان بگذار و بگذر


چو شمعی سوختم از آتش عشق

مرا آتش به جان بگذار و بگذر


دلی چون لاله بی داغ غمت نیست

بر این دل هم نشان بگذار و بگذر


مرا با یک جهان اندوه جانسوز

تو ای نامهربان بگذار و بگذر


دو چشمی را که مفتون رخت بود

کنون گوهرفشان بگذار و بگذر


در افتادم به گرداب غم عشق

مرا در این میان بگذار و بگذر


به او گفتم: حمید از هجر فرسود!

به من گفتا: جهان بگذار و بگذر
 

feri"

خانم پوکرفیس ....!
ارسال ها
324
لایک ها
2,365
#5
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی
و هنوز ...
سال ها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان٬ غرق این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ؟!!!
 

feri"

خانم پوکرفیس ....!
ارسال ها
324
لایک ها
2,365
#6
تو گل سرخ مني

تو گل ياسمني

تو چنان شبنم پاك سحري ؟

- نه؟

از آن پاكتري .

تو بهاري ؟

- نه،

- بهاران از توست .

از تو مي گيرد وام،

هر بهار اينهمه زيبايي را .


هوس باغ و بهارانم نيست

اي بهين باغ و بهارانم تو !
 

feri"

خانم پوکرفیس ....!
ارسال ها
324
لایک ها
2,365
#7
چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما

همیشه منتظریم و کسی نمی آید


صفای گمشده آیا

بر این زمین تهی مانده باز می گردد ؟


اگر زمانه به این گونه

ــ پیشرفت این است

مرا به رجعت تا غار

ــ مسکن اجداد

مدد کنید

که امدادتان گرامی باد


همیشه دلهره با من

همیشه بیمی هست

که آن نشانه ی صدق از زمانه برخیزد

و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد


همیشه می گفتم:

چقدر مردن خوب است

چقدر مردن

ــ در این زمانه که نیکی

حقیر و مغلوب است ــ

خوب است
 

feri"

خانم پوکرفیس ....!
ارسال ها
324
لایک ها
2,365
#8
توبه من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه

سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

وتو رفتي و هنوز،

سال ها هست كه در گوش من آرام،آرام

خش خش گام تو تكراركنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان

غرق اين پندارم

كه چرا ، خانه كوچك ما سيب نداشت
 

feri"

خانم پوکرفیس ....!
ارسال ها
324
لایک ها
2,365
#9
آه ، ای عشق تو در جان و تن من جاری



دلم آن سوی زمان



با تو آیا دارد



ــ وعده ی دیداری ؟



ــ چه شنیدم ؟



تو چه گفتی ؟



ــ آری ؟!
 

feri"

خانم پوکرفیس ....!
ارسال ها
324
لایک ها
2,365
#10
در شبان غم تنهايي خويش،

عابد چشم سخنگوي توام .

من در اين تاريكي،

من در اين تيره شب جانفرسا،

زائر ظلمت گيسوي توام .



شكن گيسوي تو،

موج درياي خيال .

كاش با زورق انديشه شبي،

از شط گيسوي مواج تو، من

بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم .

كاش بر اين شط مواج سياه،

همه عمر سفر مي كردم .
 
بالا