1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعار زیبای یغمایی

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن شعر و مشاعره

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,012
    48,956
    به کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را
    چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانـی را
    به قطع رشته جان عهد بستم بارها با خود
    به من آموخت گیتی، سست عهدی،سخت جانی را
    بجوید عمر جاویدان هر آنکو همچو من بیند
    به یک شام فـراق،اندوه عمـر جاودانی را
    کی آگه می شود از روزگار تلخ ناکامـان
    کسی کو گسترد هر شب،بساط کامرانی را
    به دامان خون دل از دیده افشاندن کجا داند
    به ساغر آنکه می ریزد شراب ارغوانـی را
    وفا و مهــر کی دارد حبیبا آنکه می خواند
    به اسم ابلهـی رسم وفـا و مهـربانی را حبیب یغمایی





    خواجه در بند نقش ايوان است
    خانه از پاي بست ويران است
    در بحور عدم عروض افتاد
    بحث ما ابلهان در اوزان است
    فاعلاتن مفاعلن چه كني؟
    شعر را طبع و ذوق ميزان است حبیب یغمایی



    كس در اين خانه جاودان نزيد
    ديو بيرون شود سليمان هم
    بشكافد،پراكند، ريزد
    بام ها، سقف ها و ايوان هم
    نه همين خانه فقير فرو
    اوفتد، بلكه قصر سلطان هم
    بنماند زمين و آنچه در اوست
    آسمان و آفتاب تابان هم
    بشكافند و منفجر گردند
    زهره و ماه و مهر و كيوان هم
    مي شود در نوشته چون طومار
    كوه ها، بحرها، بيابان هم
    روزي اين دهر گشته است آغاز
    روزي آخر رسد به پايان هم
    اين خبرها همين، نه من گويم
    در حديث آمده است و قرآن هم حبیب یغمایی



    ايران عزيز خانه ماست
    ميهن، وطن، آشيانه ماست
    اين خانه شش هزار ساله
    از ماست به موجب قباله
    از كورش و اردشير و دارا
    اين ملك رسيده است ما را...

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید




    در ميان آفتاب گرم سوزان پاي لخت
    ره سپردن تشنه لب، بي آب، تنها در كوير
    گوشه ويرانه اي بي توشه افتادن مريض
    ساختن بالين زخشت، از خاك گستردن سرير
    سوختن از هجر ياري نوجوان يكدور عمر
    ساختن با وصل زالي پيرتر از چرخ پير
    با تشبهاي گوناگون شدن با دست غير
    گاه ملت را وكيل و گاه دولت را وزير
    هست آسانتر بعالي همتي كز بهر شغل
    گردد از دون فطرت بالانشين منت پذير
    جان سپارم برهت بينمت ارباردگر
    تارخ و قامت زيباي توام در نظر است
    درخم زلف تو آنگونه گرفتار شدم
    من ترا از همه خوبان جهان خواهم و بس
    هيچكس نيست خريدار تو چندان كه منم
    اي بسا ديده و دل كزپي تست اما نيست
    باد آنروز كه باديده نمناك تو دل
    مهربانست و دلارام و وفادار حبيب حبیب یغمایی