1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعار زیبای پروین

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن شعر و مشاعره

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,011
    48,955
    وزی گذشت پادشهی از گذرگهی
    فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
    پرسید زان میانه یکی کودک یتیم:
    کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست؟
    آن یک جواب داد: چه دانیم ما که چیست؟
    پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
    نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت:
    این اشک دیده من و خون دل شماست
    ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
    این گرگ سالهاست که با گله آشناست پروین اعتصامی






    شنیده اید که آسایش بزرگان چیست
    برای خاطر بیچارگان نیاسودن
    به کاخ دهر که آلایش است بنیادش
    مقیم گشتن و دامان خون نیالودن
    همی ز عادت و کردار زشت کم کردن
    هماره بر صفت و خوی نیک افزودن
    ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن
    برای خدمت تن روح را نفرسودن
    رهی که گمرهیش در پی است نسپردن
    دری که فتنه اش اندر پس است نگشودن پروین اعتصامی


    نگردد پخته کس با فکر خامی
    نپوید راه هستی را به گامی
    تر توش هنر میباید اندوخت
    حدیث زندگی میباید آموخت
    ببید هر دو پا محکم نهادن
    از آن پس، فکر بر پای ایستادن
    پردن بی پر تدبیر، مستی است
    جهان را گه بلندی، گاه پستی است

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید






    تا به کی جان کندن اندر آفتاب؟ ای رنجبر!
    ريختن از بهر نان از چهره آب، ای رنجبر!
    زين همه خواری که بينی زآفتاب و خاک و باد
    چيست مزدت جز نکوهش با عتاب؟ ای رنجبر!
    از حقوق پای‌مال خويشتن کن پرسشی
    چند می‌ترسی ز هر خان و جناب؟ ای رنجبر!
    جمله آنان را که چون زالو مکندت، خون بريز
    وندر آن خون دست و پايی کن خضاب، ای رنجبر!
    ديو آز و خودپرستی را بگير و حبس کن
    تا شود چهر حقيقت بی‌حجاب، ای رنجبر!
    حاکم شرعی که بهر رشوه فتوا می‌دهد
    که دهد عرض فقيران را جواب؟ ای رنجبر!... پروین اعتصامی


    در دست بانوئی به نخی گفت سوزنی
    کای هرزه گرد بی سر و بی پا چه میکنی
    ما میرویم تا که بدوزیم پاره ای
    هر جا که می رسیم تو با ما چه میکنی
    خندید نخ که ما همه جا با تو همرهیم
    بنگر به روز تجربه تنها چی میکنی پروین اعتصامی


    وقت گذشته را نتوانی خرید باز
    مفروش خیره کاین گهر پاک بی بهاست
    گر زنده ای و مرده نه ای کار جان گزین
    تن پروری چه سود چو جان تو ناشتاست
    تو مردمی و دولت مردم فضیلت است
    تنها وظیفه تو همی نیست خواب و خاست
    زان راه باز گرد که از رهروان تهیست
    زان آدمی بترس که با دیو آشناست پروین اعتصامی
     

    موضوعات مشابه