1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعار زیبای نادر پور

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن شعر و مشاعره

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,012
    48,956
    ر آخرین فریب تو ، ای زندگی ، نبود
    اینك هزار بار ، رها كرده بودمت
    زان پیشتر كه باز مرا سوی خود كِشی
    در پیش پای مرگ فدا كرده بودمت
    هر بار كز تو خواسته ام بر كنم امید
    آغوش گرم خویش برویم گشاده ای
    دانسته ام كه هر چه كنی جز فریب نیست
    اما درین فریب ، فسون ها نهاده ای
    در پشت پرده ، هیچ مداری جز این فریب
    لیكن هزار جامه بر اندام او كنی
    چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت
    او را طلب كنی و مرا رام او كنی
    روزی نقاب عشق به رخسار او نهی
    تا نوری از امید بتابد به خاطرم
    روزی غرور شعر و هنر نام او كنی
    تا سر بر آفتاب بسایم كه شاعرم
    در دام این فریب ، بسی دیر مانده ام
    دیگر به عذر تازه نبخشم گناه خویش
    ای زندگی ، دریخ كه چون از تو بگسلم
    در آخرین فریب تو جویم پناه خویش نادر نادرپور





    ای آنکه از دیار من آخر گریختی
    چون شد که از تو باز نیامد نشانه ای
    از بعد رفتنت نشناسم جز این دو حال
    رنج زمانه ای و گذشت زمانه ای
    در کوره راه زندگیم جای پای تست
    پایی که بی گمان نتوانم بدو رسید
    پایی که نقش هر قدمش نقش آرزوست
    کی می توانم اینکه به هر آرزو رسید...

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید




    اه ای خداوند، ای خداوند کریم من
    بر من ببخشای این چنین را آنچنان دیدن
    در من ، کسی چون مست ،چون میخواره میگرید
    بیچاره میگرید دلم، بیچاره میگرید
    می پرسی آیا از چه خاموشم؟
    ای دوست!گر دیگر سخن بر لب نمی رانم
    هرگز نشد گفتن فراموشم
    در خواب و بیداری
    درگفتم،آری... نادر نادرپور



    اگر روزی کسی از من بپرسد
    که دیگر قصدت از این زندگی چیست ؟
    بدو گویم که چون می ترسم از مرگ
    مرا راهی به غیر از زندگی نیست
    من آن دم چشم بر دنیا گشودم
    که بار زندگی بر دوش من بود
    چو بی دلخواه خویشم آفریدند
    مرا کی چاره ای جز زیستن بود؟...
    ابلیس ای خدای بدی ها توشاعری!
    من بارها به شاعری ات رشک برده ام!
    شاعرتویی که این همه شعرآفریده ای!
    غافل منم که این همه افسوس خورده ام!
    عشق وقمارشعرخدانیست شعرتوست
    هرگزکسی به شعرتوبی اعتنا نماند
    غیرازخدا که هیچ یک ازاین دو را نخواست
    درعشق ودرقمارکسی پارسانماند!...
    امااگرتوشعرفراوان سروده ای
    ای شعرخدا یکی است
    ولی شاهکاراوست
    دانم چه شعرها که توگفتی واونگفت
    یاازتوبیش گفت ونهان کرده نام را
    امااگرخداوتوراپیش هم نهند
    آیا توخودکدام پسندی؟
    کدام را؟

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید





    من آن درخت زمستانی ، بر آستان بهارانم
    که جز به طعنه نمی خندد، شکوفه بر تن عریانم
    زنوشخند سحرگاهان ،خبر چگونه توانم داشت
    منی که در شب
    بی پایان،گواه گریه بارانم
    شکوه سبز بهاران را،برین کرانه نخواهم دید
    که رنگ زرد خزان دارد،همیشه خاطر ویرانم...
    کجاست باد سحرگاهان ، که در صفای پس از باران
    کند به یاد تو ، ای ایران! به بوی خاک تو مهمانم نادر نادرپور