1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعار زیبای ملک الشعرا بهار

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن شعر و مشاعره

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,012
    48,956
    من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
    قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
    فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا
    بنشینید به باغی و مرا یاد کنید
    عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود
    بهر شاد باش قدومش همه فریاد کنید
    یاد از این مرغ گرفتارکنید ای مرغان
    چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید
    هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس
    برده در باغ و یاد منش آزاد کنید
    آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک
    فکر ویران شدن خانه صیاد کنید ملک‌الشعرای بهار





    شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ
    شب تا به سحر گریه‌ی جانسوز و دگر هیچ
    افسانه بود معنی دیدار، که دادند
    در پرده یکی وعده‌ی مرموز و دگر هیچ
    خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات
    مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ
    زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه‌ورانش
    گهواره‌تراش‌اند و کفن‌دوز و دگر هیچ
    زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست
    لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ
    خواهد بدل عمر، بهار از همه گیتی
    دیدار رخ یار دل‌افروز و دگر هیچ ملک‌الشعرای بهار





    افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست
    فریاد که فریادرسی پیدا نیست
    بس لابه نمودیم و کس آواز نداد
    پیداست که در خانه کسی پیدا نیست ملک‌الشعرای بهار





    ما درس صداقت و صفا می‌خوانیم
    آیین محبت و وفا می‌دانیم
    زین بی‌هنران سفله ای دل! مخروش
    کآنها همه می‌روند و ما می‌مانیم ملک‌الشعرای بهار



    شاه انوشیروان به موسم دی
    رفت بیرون ز شهر بهر شکار
    در سر راه دید مزرعه‌ای
    که در آن بود مردم بسیار
    دانهٔ جوز در زمین می‌کاشت
    که به فصل بهار سبز شود
    گفت کسری به پیرمرد حریص
    که: «چرا حرص می‌زنی چندین؟
    تو که بعد از دو روز خواهی مرد
    گردکان کشتنت چه کار آید؟»
    مرد دهقان به شاه کسری گفت:
    « مردم از کاشتن زیان نبرند
    دگران کاشتند و ما خوردیم
    ما بکاریم و دیگران بخورند»

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید







    با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست
    کار ایران با خداست...
    شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست
    مملکت رفته ز دست
    هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا به پاست
    کار ایران با خداست
    کار پاس کشتی و کشتی‌نشین با ناخداست
    کار ایران با خداست...
    پادشه خود را مسلمان خواند و سازد تباه
    خون جمعی بی‌گناه
    ای مسلمانان! در اسلام این ستمها کی رواست؟
    کار ایران با خداست... ملک‌الشعرای بهار





    یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
    یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را
    یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن
    یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را
    کودک اشک من شود خاک‌نشین ز ناز تو
    خاک‌نشین چرا کنی کودک نازدیده را؟... ملک‌الشعرای بهار