1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعار زیبای محمد سلمانی

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن شعر و مشاعره

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,012
    48,956
    ي‌حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست
    باور كنيد پاسخ آيينه سنگ نيست
    سوگند مي‌خورم به مرام پرندگان
    در عرف ما سزاي پريدن تفنگ نيست
    با برگ گل نوشته به ديوار باغ ما
    وقتي بيا كه حوصلة غنچه تنگ نيست
    در كارگاه رنگرزانِ ديار ما
    رنگي براي پوشش آثار ننگ نيست
    از بردگي مقام بلالي گرفته‌اند
    در مكتبي كه عزّت انسان به رنگ نيست
    دارد بهار مي‌گذرد با شتاب عمر
    فكري كنيد فرصت پلكي درنگ نيست
    وقتي كه عاشقانه بنوشي پياله را
    فرقي ميان طعم شراب و شرنگ نيست
    تنها يكي به قلّه تاريخ مي‌رسد
    هر مرد پا شكسته كه تيمور لنگ نيست محمد سلمانی





    ...کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ
    که من از اینهمه دیوار بدم می آید
    دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
    ولی از مرد تبردار بدم می آید
    ای صبا بگذر و از من، به تبر دار بگو
    که از این کار تو بسیار بدم می آید... محمد سلمانی




    عشق پرواز بلندي‌ست مرا پر بدهيد
    به من انديشة از مرز فراتر بدهيد
    من به دنبال دل گمشده‌اي مي‌گردم
    يك پريدن به من از بال كبوتر بدهيد
    تا درختان جوان، راه مرا سد نكنند
    برگ سبزي به من از فصل صنوبر بدهيد
    يادتان باشد اگر كار به تقسيم كشيد
    باغ جولان مرا بي‌در و پيكر بدهيد
    آتش از سينة آن سرو جوان برداريد
    شعله‌اش را به درختان تناور بدهيد
    تا كه يك نسل به يك اصل خيانت نكند
    به گلو فرصت فرياد ابوذر بدهيد
    عشق اگر خواست، نصيحت به شما، گوش كنيد
    تن برازندة او نيست، به او سر بدهيد
    دفتر شعر جنون‌بار مرا پاره كنيد
    يا به يك شاعر ديوانة ديگر بدهيد محمد سلمانی


    وقتي كه حكمران چمن باد مي‌شود
    اول تبر حواله شمشاد مي‌شود
    ديگر چه مكتب و چه مرام و چه مسلكي
    در گلشني كه قبله‌نما باد مي‌شود
    بلبل خموش، غنچه گرفتار، گل ملول
    يعني چمن مدينه بيداد مي‌شود
    جايي كه سنگ، زمزمه عشق سردهد
    آنجاست تيشه قاتل فرهاد مي‌شود
    يك عمر آن كه بود مجلد به جلد دوست
    درگير و دار حادثه جلاد مي‌‌شود...

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید




    اگر چه بين من و تو هنوز ديوار است
    ولى براي رسيدن، بهانه بسيار است
    بر آن سريم كزين قصه دست برداريم
    مگر عزيز من! اين عشق دست بردار است
    كسى به جز خودم اى خوب من چه مى داند
    كه از تو - از تو بريدن چه قدر دشوار است
    مخواه مصلحت انديش و منطقى باشم
    نمي شود به خدا، پاى عشق در كار است
    تو از سلاله ى‌سوداگران كشميرى
    كه شال ناز تو را شاعرى خريدار است
    در آستانه ى رفتن، در امتداد غروب
    دعاى من به تو تنها،خدا نگهدار است
    كسى پس از تو خودش را به دار خواهد زد
    كه در گزينش اين انتخاب ناچار است محمد سلمانی



    زیر پای هر درخت، یک تبر گذاشتیم
    هرچه بیشتر شدند، بیشتر گذاشتیم
    تا نیفتد از قلم، هیچ‌یک در این میان
    روی ساقه‌هایشان، ضربدر گذاشتیم
    از برای احتیاط، احتیاطِ بیشتر
    بین هر چهار سرو، یک نفر گذاشتیم
    جابه‌جا گماردیم، چشم‌های تیز را
    تا تلاش سرو را بی‌ثمر گذاشتیم
    کارِمان تمام شد، باغ قتل‌عام شد
    صاحبانِ باغ را، پشتِ در گذاشتیم
    سوختیم و ریختیم، عاقبت گریختیم
    باغِ گُر گرفته را، شعله‌ور گذاشتیم
    روزِ اوّلِ بهار، سفره‌یی گشوده شد
    جایِ هفت‌سین‌مان، هفت سر گذاشتیم
    در بیان شاعری، حرف اعتراض بود
    هی نگو چرا نگفت، ما مگر گذاشتیم؟
    این سؤال دختر کوچکم «بنفشه» بود
    چندمین بهار را پشت سر گذاشتیم؟ محمد سلمانی