1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعار زیبای صفربیگی

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن شعر و مشاعره

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,012
    48,956
    ت دل خويش در حنا بگذاريد
    عاشق بشويد، مردم! عاشق بشويد
    يك نام خوش از خويش به جا بگذاريد جلیل صفربیگی



    یک عمر درون خویش تکرار شدم
    در گوشه ای از خودم تلنبار شدم
    گنجشک به خواب رفته بودم دیشب
    امروز ولی کلاغ بیدار شدم جلیل صفربیگی



    خوب و بد اشتباه را بگذارید
    شیطان و من و گناه را بگذارید
    می‌خواهم از این به بعد، آدم باشم
    لطفا سر من کلاه را بگذارید جلیل صفربیگی



    با عشق طلسم گرگ را میشکنیم
    شب-این قفس سترگ-را میشکنیم
    هرچند تبر به دوشمان نیست ولی
    یک روز بت بزرگ را می شکنیم جلیل صفربیگی



    هر چند كه خسته ايم از اين حال نيا!
    شرمنده! اگر ندارد اشكال نيا!
    ما خط تمام نامه هامان كوفي است
    آقاي گلم زبان من لال نيا! جلیل صفربیگی



    هر چند كه بيمار تو هستيم همه
    ديوانه ي ديدار تو هستيم همه
    بين خودمان بماند آقا عمري است
    انگار طلب كار تو هستيم همه جلیل صفربیگی



    هر روز به ما اگر كه سر هم بزني
    بر ريشه ي خواب ما تبر هم بزني
    آقا تو كه خوب مي شناسي ما را
    زنگ در خانه را اگر هم بزني... جلیل صفربیگی



    يك عمر تو زخم هاي ما را بستي
    هر روز كشيدي به سر ما دستي
    شعبان كه به نيمه مي رسد آقا جان!
    ما تازه به يادمان مي آيد هستي! جلیل صفربیگی



    هم چاه سر راه تو بايد بكنيم
    هم اينكه از انتظار تو دم بزنيم
    اين نامه ي چندم است كه مي خواني
    داريم ركورد كوفه را مي شكنيم جلیل صفربیگی



    فریاد حسین را شنیدیم همه
    از کوفه به سوی او دویدیم همه
    رفتیم به کربلا ولی برگشتیم
    از شمر امان نامه خریدیم همه جلیل صفربیگی



    این سنگ خدایان که تبر می شکنند
    روزی که بیایی از کمر می شکنند
    بردار تبر را و بزن ابراهیم!
    بت های بزرگ زودتر می شکنند جلیل صفربیگی



    در اوج یقین اگرچه تردیدی هست
    در هر قفسی، کلید امیدی هست
    چشمک زدن ستاره در شب یعنی...
    توی چمدان ماه، خورشیدی هست

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید





    چندی است که سخت از خودم لبریزم
    آن گونه که باید از خودم بگریزم
    انگار که شیر آب هرزی هستم
    چک چک چک چک به پای خود می ریزم جلیل صفربیگی



    در زد کسی انگار که مهمان داریم
    در سفره گرسنگی فراوان داریم
    امروز پدر ابر زیادی آورد
    مانند همیشه شام باران داریم جلیل صفربیگی



    انگار همیشه جای یک تن خالی ست
    این بار کسی نیست نه!اصلن خالی ست
    یک نیمکت نشسته دارم در خود
    جای دو نفر همیشه در من خالی ست جلیل صفربیگی



    این چشم دریده چشمه ی فریاد است
    پژواک سکوت سنگ ها در باد است
    با من به چه چیز زندگی خیره شده
    این آینه ای که کور مادر زاد است؟ جلیل صفربیگی



    لنگه های چوبی در حیاطمان
    گرچه کهنه اند و جیر جیر می کنند
    محکمند !
    خوش به حالشان
    که لنگه ی همند ..... جلیل صفربیگی



    تخمی از لانه بیرون می افتد
    و می شکند
    زندگی
    بچه گنجشکی را غافلگیر می کند! جلیل صفربیگی
     

    موضوعات مشابه