1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعار زیبای بافقی

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن شعر و مشاعره

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,011
    48,955
    وستان شرح پریشانی من گوش کنید
    داستان غم پنهانی من گوش کنید
    قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
    گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید... وحشی بافقی





    دیری ست که ما معتکف دیر مغانیم
    رندیم و خراباتی و فارغ ز جهانیم...
    چون کاسه شکستیم نه پر ماند و نه خالی
    بی‌کیسه‌ی بازار چه سود و چه زیانیم...
    شیریم سر از منت ساطور کشیده
    قصاب غرض را نه سگ پای دکانیم
    پروانه‌ای از شعله ما داغ ندارد
    هر چند که چون شمع سراپای زبانیم
    هشیار شود هر که در این میکده مست است
    اما دگرانند چنین ، ما نه چنانیم
    ما گوشه نشینان خرابات الستیم
    تا بوی میی هست در این میکده مستیم وحشی بافقی







    شد دل‌آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت
    با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت
    حاش لله که وفای تو فراموش کند
    سخن مصلحت‌آمیز کسان گوش کند وحشی بافقی



    نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
    سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
    اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
    یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
    اول آن کس که خریدار شدش من بودم
    باعث گرمی بازار شدش من بودم وحشی بافقی



    در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است
    بر حذر باش در این راه که سر در خطر است
    پیش از آنروز که میرم جگرم را بشکاف
    تا ببینی که چه خونها ز توام در جگر است... وحشی بافقی



    سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست
    تا زنده‌ام چو شمع ازینم گزیر نیست
    هر درد را که می‌نگری هست چاره‌ای
    درد محبت است که درمان پذیر نیست... وحشی بافقی



    دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
    کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست... وحشی بافقی



    تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
    یک منزل از آن بادیه‌ی عشق مجاز است
    در عشق اگر بادیه‌ای چند کنی طی
    بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است... وحشی بافقی



    عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
    داد رسوایی من شهرت زیبایی او
    بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
    شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او
    این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
    کی سر برگ من بی سر و سامان دارد وحشی بافقی



    چون چنین است پی کار دگر باشم به
    چند روزی پی دلدار دگر باشم به
    عندلیب گل رخسار دگر باشم به
    مرغ خوش نغمه‌ی گلزار دگر باشم به

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید





    تو مپندار که مهر از دل محزون نرود
    آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
    وین محبت به سد افسانه و افسون نرود
    چه گمان غلط است این ، برود چون نرود
    چند کس از تو و یاران تو آزرده شود
    دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود وحشی بافقی