1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعارملک الشعرا

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏Jan 11, 2014 در انجمن شعر و مشاعره

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    که به راه آرم این صید دل رمیده را
    یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را
    یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن
    یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را
    کودک اشک من شود خاک‌نشین ز ناز تو
    خاک‌نشین چرا کنی کودک نازدیده را؟
    چهره به زر کشیده‌ام، بهر تو زر خریده‌ام
    خواجه! به هیچ‌کس مده بندهٔ زر خریده را
    گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی
    کی ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکیده را؟
    گر دو جهان هوس بود، بی‌تو چه دسترس بود؟
    باغ ارم قفس بود، طایر پر بریده را
    جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟ چو بنگرم
    ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را
    خیز، بهار خون‌جگر! جانب بوستان گذر
    تا ز هزار بشنوی قصهٔ ناشنیده را
     
  2. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ
    شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ
    افسانه بود معنی دیدار، که دادند
    در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ
    خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات
    مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ
    زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه‌ورانش
    گهواره‌تراش‌اند و کفن‌دوز و دگر هیچ
    زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست
    لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ
    خواهد بدل عمر، بهار از همه گیتی
    دیدار رخ یار دل‌افروز و دگر هیچ
     
  3. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    رخ تو دخلی به مه ندارد
    که مه دو زلف سیه ندارد
    به هیچ وجهت قمر نخوانم
    که هیچ وجه شبه ندارد
    بیا و بنشین به کنج چشمم
    که کس در این گوشه ره ندارد
    نکو ستاند دل از حریفان
    ولی چه حاصل؟ نگه ندارد
    بیا به ملک دل ار توانی
    که ملک دل پادشه ندارد
    عداوتی نیست، قضاوتی نیست
    عسس نخواهد، سپه ندارد
    یکی بگوید به آن ستمگر :
    « بهار مسکین گنه ندارد؟»
     
  4. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد
    خلق را از طره‌ات آشفته‌تر خواهیم کرد
    اول از عشق جهانسوزت مدد خواهیم خواست
    پس جهانی را ز شوقت پر شرر خواهیم کرد
    جان اگر باید، به کویت نقد جان خواهیم یافت
    سر اگر باید، به راهت ترک سر خواهیم کرد
    هرکسی کام دلی آورده در کویت به دست
    ما هم آخر در غمت خاکی به سر خواهیم کرد
    تا که ننشیند به دامانت غبار از خاک ما
    روی گیتی را ز آب دیده تر خواهیم کرد
    یا ز آه نیمشب، یا از دعا، یا از نگاه
    هرچه باشد در دل سختت اثر خواهیم کرد
    لابه‌ها خواهیم کردن تا به ما رحم آوری
    ور به بی‌رحمی زدی، فکر دگر خواهیم کرد
    چون بهار از جان شیرین دست برخواهیم داشت
    پس سر کوی تو را پرشور و شر خواهیم کرد
     
  5. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    در غمش هر شب به گردون پیک آهم می‌رسد
    صبرکن، ای دل! شبی آخر به ما هم می‌رسد
    شام تاریک غمش را گر سحر کردم چه سود؟
    کز پس آن نوبت روز سیاهم می‌رسد
    صبر کن گر سوختی ای دل! ز آزار رقیب
    کاین حدیث جانگداز آخر به شاهم می‌رسد
    گر گنه کردم، عطا از شاه خوبان دور نیست
    روزی آخر مژدهٔ عفو گناهم می‌رسد
     
  6. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد
    ز حسن و خوبی تو هیچ کم نخواهد شد
    برون ز زلف تو یک حلقه هم نخواهد رفت
    کم از دهان تو یک ذره هم نخواهد شد
    تو پاک باش و برون آی بی‌حجاب و مترس
    کسی به صید غزال حرم نخواهد شد
    اگر بر آن سری ای ماهرو!که روز مرا
    کنی سیاه، به زلفت قسم، نخواهد شد
    گرم زنی چون قلم، بند بند، این سر من
    ز بندگیت جدا یک قلم نخواهد شد
    رقیب گفت: « بهار از تو سیر شد » هیهات!
    به حرف مفت، کسی متهم نخواهد شد
     
  7. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    دعوی چه کنی؟ داعیه‌داران همه رفتند
    شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
    آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
    گوید : « چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»
    داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو
    کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند
    گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست
    کز کاخ هنر نادره‌کاران همه رفتند
    افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند
    اندوه که اندوه‌گساران همه رفتند
    فریاد که گنجینه‌طرازان معانی
    گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند
    یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران
    تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند
    خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب
    کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند
     
  8. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    به گلگشت جنان گل می‌فرستم
    به رضوان شاخ سنبل می‌فرستم
    به هندوستان فضل و خلر علم
    می موز و قرنفل می‌فرستم
    حدیث خوش به قمری می‌سرایم
    سرود خوش به بلبل می‌فرستم
    به قابوس و به صابی از رعونت
    خط و شعر و ترسل می‌فرستم
    ز خودبینی و رعنایی و شوخی است
    که جز وی را سوی کل می‌فرستم
    به جلفای صفاهان از سر جهل
    شراب صافی و مل می‌فرستم
    به تبت مشک اذفر می‌گشایم
    به ماچین تار کاکل می‌فرستم
     
  9. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    نوبهار و رسم او ناپایدار است ای حکیم!
    گلشن طبع تو جاویدان بهار است، ای حکیم!
    آن بهاری کاعتدالش ز آفتاب حکمت است
    از نسیم مهرگانی برکنار است، ای حکیم!
    نوبهار فرخ بلخ و بهارستان گنگ
    در بر گلخانهٔ طبع تو خار است، ای حکیم!
    نافهٔ چین است مشکین خامه‌ات کثار وی
    مشکبیز و مشکریز و مشکبار است، ای حکیم!
    یا مگر دریاست با آب مدادت تعبیه
    کاین چین گفتار نغزت آبدار است؟ ای حکیم!
    حکمت ار می‌کرد فخر از روزگار بوعلی
    اینک آثار تو فخر روزگار است، ای حکیم!
    مدح این بی‌دولتان عار است دانا را ولیک
    چون تویی را مدح گفتن افتخار است، ای حکیم!