1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعارقیصرامین پور

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏Dec 14, 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    هنوز ادامه دارد
    هنوز هم که هنوز است
    درد؛دامنه دارد
    شروع شاخه ی ادراک
    طنین نام نخستین
    تکان شانه ی خاک
    و طعم میوه ی ممنوع
    که تا تنفس سنگ
    ادامه خواهد داشت
    ودرد
    هنوز دامنه دارد


    خسته ام از آرزوها؛آرزوهای شعاری
    شوق پرواز مجازی؛بالهای استعاری
    لحظه های کاغذی را؛روز وشب تکرارکردن
    خاطرات بایگانی ؛زندگی های اداری
    آفتاب زرد وغمگین؛پله های رو به پایین
    سقفهای سرد و سنگین؛آسمانهای اجاری
    با نگاهی سرشکسته؛چشمهایی پینه بسته
    خسته از درهای بسته؛خسته از چشم انتظاری
    صندلیهای خمیده؛میزهای صف کشیده
    خنده های لب پریده؛گریه های اختیاری
    عصر جدولهای خالی؛پارکهای این حوالی
    پرسه های بی خیالی؛نیمکتهای خماری
    رونوشت روزها را؛روی هم سنجاق کردم
    شنبه های بی پناهی؛جمعه های بی قراری
    عاقبت پرونده ام را؛با غبار آرزوها
    خاک خواهد بست روزی؛باد خواهد برد باری
    روی میز خالی من؛صفحه ی باز حوادث
    در ستون تسلیتها؛نامی از ما یادگاری



    پس کجاست؟
    چندبار
    خرت و پرت های کیف بادکرده را
    زیروروکنم
    پوشه ی مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسرکار
    کارتهای اعتباری
    کارتهای دعوت عروسی و عزا
    قبضهای آب و برق و غیره و کذا
    برگه ی حقوق وبیمه وجریمه و مساعده
    رونوشت بخشنامه های طبق قاعده
    نامه های رسمی و تعارفی
    نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی
    برگه ی رسید قسطهای وام
    قسطهای تا همیشه ناتمام
    پس کجاست؟
    چندبار
    جیبهای پاره و پوره را
    پشت و رو کنم
    چند تا بلیت تا شده
    چند اسکناس کهنه و مچاله
    چند سکه ی سیاه
    صورت خرید خواروبار
    صورت خرید جنس های خانگی
    پس کجاست؟
    یادداشتهای درد جاودانگی؟


    هزار خواهش و آیا
    هزار پرسش و اما
    هزار چون و هزاران چرای بی زیرا
    هزار بود و نبود
    هزار شاید وباید
    هزار باد و مباد
    هزار کارنکرده
    هزارکاش و اگر
    هزاربارنبرده
    هزاربوک و مگر
    هزاربارهمیشه
    هزاربارهنوز
    مگر تو ای همه هرگز
    مگر تو ای همه هیچ
    مگر تو نقطه ی پایان
    براین هزار خط ناتمام بگذاری
    مگر تو ای دم آخر
    در این میانه تو
    سنگ تمام بگذاری



    خسته ام از این کویر
    این کویر کور و پیر
    این هبوط بی دلیل
    این سقوط ناگزیر
    آسمان بی هدف
    بادهای بی طرف
    ابرهای سر به راه
    بیدهای سر به زیر
    ای نظاره ی شگفت
    ای نگاه ناگهان
    ای هماره در نظر
    ای هنوز بی نظیر
    آیه آیه ات صریح
    سوره سوره ات فصیح
    مثل خطی از هبوط
    مثل سطری از کویر
    مثل شعر ناگهان
    مثل گریه بی امان
    مثل لحظه های وحی
    اجتناب ناپذیر
    ای مسافر غریب
    در دیار خویشتن
    با تو آشنا شدم
    با تو در همین مسیر
    از کویر سوت و کور
    تا مرا صدا زدی
    دیدمت ولی چه دور
    دیدمت ولی چه دیر
    این تویی در آنطرف
    پشت میله ها رها
    این منم در این طرف
    پشت میله ها اسیر
    دست خسته ی مرا
    مثل کودکی بگیر
    با خودت مرا ببر
    خسته ام از این کویر!


    در سایه ی این سقف ترک خورده نشستیم
    بی حوصله و خسته و افسرده نشستیم
    خاموش چو فانوس که در خویش خمیده است
    پیچیده به خود با تن تا خورده نشستیم
    یک بار به پرواز پری باز نکردیم
    سر زیر پر خویش فرو برده نشستیم
    بر سنگ مزار دل خود مرثیه خواندیم
    یک عمر به بالین دل مرده نشستیم
    بر گرده ی ما خاطره ی خنجر یاران
    با جنگلی از خاطره بر گرده نشستیم
    آیینه هم از دیده ی تردید مرا دید
    با سایه ی خود نیز دل آزرده نشستیم
    برخاست صدا از درو دیوار ولی ما
    با این همه فریاد فرو خورده نشستیم



    ما را به حال خود بگذارید و بگذرید
    از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید
    اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید
    پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید
    تا داغ ما کویر دلان تازه تر شود
    چون ابری از سراب ببارید و بگذرید
    پنهان در آستین شما برق خنجر است
    دستی از آستین به درآریدو بگذرید
    ما دل به دست هرچه که بادا سپرده ایم
    ما را به دست دل بسپارید و بگذرید
    با آبروی آب چه باک از غبار باد
    نانپاره ای مگر به کف آرید و بگذرید


    سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
    ولی دل به پاییز نسپرده ایم
    چو گلدان خالی لب پنجره
    پر از خاطرات ترک خورده ایم
    اگر داغ دل بود ما دیده ایم
    اگر خون دل بود ما خورده ایم
    اگر دل دلیل است آورده ایم
    اگر داغ شرط است ما برده ایم
    اگر دشنه ی دشمنان گردنیم!
    اگر خنجر دوستان گرده ایم!
    دلی سربلند و سری سر به زیر
    ازاین دست عمری به سر برده ایم

    از غم خبری نبود اگر عشق نبود
    دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟
    بی رنگتر از نقطه ی موهومی بود
    این دایره ی کبود اگر عشق نبود
    از آینه ها غبار خاموشی را
    عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟
    در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
    از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟
    بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
    دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
    از دست تو در این همه سرگردانی
    تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟




    یک نفس با دوست بودن همنفس
    آرزوی عاشقان این است و بس
    واحه های دور دست دل کجاست؟
    تا بیاسایم در خود یک نفس؟
    واحه هایی گم که آن جا کس نیافت
    ردپایی از نگاه هیچ کس
    خسته ام از دست دلهایی چنین
    پیش پا افتاده تر از خاروخس
    ارتفاع بالها:سطح هوا
    فرصت پروازها:سقف قفس
    خسته از دل
    خسته از این دست دل
    ای خوشا دل های دور از دسترس!





    باران! باران! دوباره باران! باران!
    باران! باران! ستاره باران! باران!
    ای کاش تمام شعرها حرف تو بود:
    باران! باران! بهار! باران! باران!



    آواز عاشقانه‌ی ما در گلو شکست
    حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

    دیگر دلم هوای سرودن نمی‌کند
    تنها بهانه‌ی دل ما در گلو شکست

    سربسته ماند بغض گره‌خورده در دلم
    آن گریه‌های عقده‌گشا در گلو شکست

    ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
    ای وای، های های عزا در گلو شکست

    آن روزهای خوب که دیدیم، خواب بود
    خوابم پرید و خاطره‌ها در گلو شکست

    "بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت
    "آیا" ز یاد رفت و "چرا" در گلو شکست

    فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
    نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

    تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
    بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست


    قطار می‌رود..

    تو می‌روی..

    تمام ایستگاه می‌رود..

    و من چقدر ساده‌ام که سال‌های سال، در انتظار تو
    کنار این قطار رفته ایستاده‌ام
    و همچنان به نرده‌های ایستگاه رفته تکیه داده‌ام‌‌


    با توام
    ای لنگر تسکین!
    ای تکانهای دل!
    ای آرامش ساحل!
    با توام
    ای نور!
    ای منشور!
    ای تمام طیف‌های آفتابی!
    ای کبود ِ ارغوانی!
    ای بنفشابی!
    با توام ای شور، ای دلشوره‌ی شیرین!
    با توام
    ای شادی غمگین!
    با توام
    ای غم!
    غم مبهم!
    ای نمی‌دانم!
    هر چه هستی باش!
    اما کاش...
    نه، جز اینم آرزویی نیست:
    هر چه هستی باش!
    اما باش!


    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید




    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

     
    آنه شرلی و Sonya از این پست تشکر کرده اند.
  2. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,482
    33,495
    خوب بود
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  3. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    مرسی
     
  4. آنه شرلی

    آنه شرلی آرام و مهربان

    521
    2,201
    649
    یادش گرامی........
    من عاشق شعراشم