1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعارطنز

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏May 8, 2014 در انجمن شعر و مشاعره

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    گفت استاد مبر درس از ياد
    ياد باد آنچه به من گفت استاد

    ياد باد آن كه مرا ياد آموخت
    آدمي نان خورد از دولت يـــاد

    هيچ يادم نرود اين معنــــي
    كه مرا مادر من نـــــادان زاد

    پدرم نيز چو استــــــادم ديد
    گشت از تربيــــــــــت من آزاد

    پس مرا منت از استـــاد بود
    كه به تعليـــــــم من استاد استاد

    هر چه مي دانست آموخت مرا
    غــــير يك اصل كه ناگفته نهاد

    قدر استـــــــــاد نكو دانستن
    حيف استـــاد به من ياد نداد

    گر بمردست ،روانــــش پر نور
    ور بود زنده ، خدايش يار باد !
     
    sepideh.S، 0000eLiNa0000، Aryamehr و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    درِ تجديد و تجدد وا شد
    ادبيات، شلم شوربا شد
    تا شد از شعر برون وزن و رَوي
    يـافت کاخ ادبيات نوي
    ميکنم قافيهها را پس و پيش
    تا شوم نابغة دورة خويش
    همه گويند که من استادم
    در سخن دادتجدد دادم
    اين جوانان که تجدد طلبند
    راستي دشمن علم و ادبند
    ...
    بسکه در ليوِر و هنگام لِتِه
    دوسيه کردم و کارتن تِرِته
    بسکه نُت دادم و آنکِت کردم
    اشتباه بروت و نت کردم
     
    sepideh.S، Aryamehr، زیبا و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    شعر مادر ایرج میرزا و شعر طنز مادر از ایرج میرزای امروزی :
    گویند مرا چو زاد مادر به دهان گرفتن آموخت
    شب ها بر ِ گاهواری من بیدار نشست و خفتن آموخت
    دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت
    یک حرف و دو حرف بر زبانم الـفـاظ نهاد و گفتن آموخت
    لبخند نهاد بر لـب مـن بـر غـنچه ی گل شکفتن آموخت
    پس هستی من ز هستی اوست تا هستم وهست دارمش دوست

    ایرج میرزای قرن ۲۱
    گوینــــــــد مرا چـــو زاد مـادر روی کاناپه، لمــــیدن آموخت
    شب ها بر ِ تـلـویـزیـون تا صبــح بنشست و فـیـلـم دیدن آموخت
    برچهـــره، سبوس و ماست مالید تا شیوه ی خوشگلیـدن آموخت
    بنــــمود «تتو» دو ابروی خویش تا رســم کمان کشـیدن آموخت
    هر مــــاه برفـــت نزد جـــــراح آیین ِ چروک چیـــــدن آموخت
    دستـــــــــم بگـــرفت و ُبرد بازار همـــــواره طلا خریدن آموخت
    با دایــــــی و عمّه های جعــــلی پز دادن و قُمپُــــــزیدن آموخت
    با قوم خودش ، همیــــــشه پیوند از قوم شــــوهر، بریدن آموخت
    آســــــوده نشست و با اس ام اس جک های جدید، چتیدن آموخت
    چون سوخت غذای ما شب و روز از پیک، مدد رسیــــدن آموخت

    پای تلفــــن دو ساعت و نیــــــم گل گفتن و گل شنیـــدن آموخت
    بابــــــام چــــو آمد از سر کـــار بیماری و قد خمیـــــدن آموخت​
     
    Aryamehr، زیبا، setareh و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    شعر سنگ مزار ایرج میرزا :

    ای نکویان که در این دنیایید

    یا از این بعد به دنیا آیید

    این که خفته است در این خاک منم
    ایرجم، ایرج شیرین سخنم

    مدفن عشق جهانست اینجا
    یک جهان عشق نهانست اینجا
    آنچه از مال جهان هستی بود

    صرف عیش و طرب و مستی بود

    عاشقی بوده به دنیا فن من
    مدفن عشق بود مدفن من

    هرکه را روی خوش و خوی نکوست
    مرده و زنده من عاشق اوست

    من همانم که در ایام حیات
    بی شما صرف نکردم اوقات

    تا مرا روح و روان در تن بود
    شوق دیدار شما در من بود

    بعد چون رخت ز دنیا بستم
    باز در راه شما بنشستم

    گرچه امروز به خاکم مأواست
    چشم من باز به دنبال شماست
    بنشینید بر این خاک دمی

    بگذارید به خاکم قدمی
    گاهی از من به سخن یاد کنید

    در دل خاک دلم شاد کنید
     
    sepideh.S، Aryamehr، زیبا و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    بعد که مُردم، همه یادم کنند - ایرج میرزا
    طبع من این نکته چه پاکیزه گفت
    سهل بود خوردن افسوسِ مفت
    مردم این ملک ز که تا به مه
    هیچ ندانند جز احسنت و زه
    هرکسی اندر غم جان خودست
    فارغ از اندیشة نیک و بدست
    بعد که مُردم، همه یادم کنند
    رحمت وافر به نهادم کنند
    زانچه پس از مرگ برایم کنند
    کاش کمی حین بقایم کنند
    دل به کف غصه نباید سپرد
    اول و آخر همه خواهیم مر د
     
    sepideh.S، Aryamehr، زیبا و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    معروفترین شعر ایرج میرزا - عباس فلی خان
    داشت عباس قلی خان پسری
    پسر بی ادب و بی هنری
    اسم او بود علی مردان خان
    کلفت خانه ز دستش به امان
    هر چه می گفت له له لج می کرد
    دهنش را به له له کج می کرد
    هر چه می دادند می گفت کم است
    مادرش مات که این چه شکم است
    هر کجا لانه گنجشکی بود
    بچه گنجشک درآوردی زود
    پشت کالسکه مردم می جست
    دل کالسکه نشین را می خست
    هر سحرگه دم در بر لب جو
    بود چون کرم به گل رفته فرو
    بس که بود آن پسره خیره و بد
    همه از او بدشان می آمد
    نه پدر راضی بود از او نه مادر
    نه معلم نه له له نه نوکر
    ای پسر جان من این قصه بخوان
    تو نشو مثل علی مردان خان
     
    sepideh.S، Aryamehr، زیبا و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    ابليس شبي رفت به بالين جواني
    آراسته با شكل مهيبي سر و بر را

    گفتا كه: «منم مرگ و اگر خواهي زنهار
    بايد بگزيني تو يكي زين سه خطر را

    يا آن پدر پير خودت را بكشي زار
    يا بشكني از خواهر خود سينه و سر را

    يا خود ز مي ناب كشي يك دو سه ساغر
    تا آن كه بپوشم ز هلاك تو نظر را


    لرزيد ازين بيم جوان بر خود و جا داشت
    كز مرگ فتد لرزه به تن ضيغم نر را

    گفتا: «پدر و خواهر من هر دو عزيزند
    هرگز نكنم ترك ادب اين دو نفر را

    ليكن چون به مي دفع شر از خويش توان كرد
    مي نوشم و با وي بكنم چاره ي شر را»

    جامي دو بنوشيد و چو شد خيره ز مستي
    هم خواهر خود را زد و هم كشت پدر را

    اي كاش شود خشك بن تاك خداوند
    زين مايه ي شر حفظ كند نوع بشر را
     
    Aryamehr، زیبا، setareh و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌
    كه‌ كند مادر تو با من‌ جنگ‌

    هركجا بیندم‌ از دور كند
    چهره‌ پرچین‌ و جبین‌ پر آژنگ‌

    با نگاه‌ غضب‌ آلود زند
    بر دل‌ نازك‌ من‌ تیر خدنگ‌

    مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌
    شهد در كام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌

    نشوم‌ یكدل‌ و یكرنگ‌ ترا
    تا نسازی‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌

    گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌
    باید این‌ ساعت‌ بی‌ خوف‌ و درنگ‌

    روی‌ و سینه‌ تنگش‌ بدری‌
    دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌ سینه‌ تنگ‌

    گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌
    تا برد زاینه‌ قلبم‌ زنگ‌

    عاشق‌ بی‌ خرد ناهنجار
    نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بی‌ عصمت‌ و ننگ‌

    حرمت‌ مادری‌ از یاد ببرد
    خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ زبنگ‌

    رفت‌ و مادر را افكند به‌ خاك‌
    سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ‌

    قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود
    دل‌ مادر به‌ كفش‌ چون‌ نارنگ‌

    از قضا خورد دم‌ در به‌ زمین‌
    و اندكی‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌

    وان‌ دل‌ گرم‌ كه‌ جان‌ داشت‌ هنوز
    اوفتاد از كف‌ آن‌ بی‌ فرهنگ‌

    از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود
    پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌

    دید كز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
    آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهنگ‌:

    آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌
    آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ‌
     
    Aryamehr، زیبا، setareh و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    روزگار تو دگر گردد و كار تو دگر

    كه ز روز بد تو بر تو شدم ياد آور

    اي تو در ديده ي من ابهي من نور بصر

    همه اعضايت تغيير كند پا تا سر

    نه دگر مدح كند كس لب لعلت به شكر

    نه دگر ماند قد تو به سرو كشمر

    چشمت آن چشمست اما نبود چون عبهر

    سينه ات سينه ي قلبست ولي كو مرمر ؟

    خار آهن نكند دفع هجوم از سنگر

    نه دگر كس به هواي تو ستد در معبر

    كه تو باز آيي و برخيزد و گيردت به بر

    خادم و حاجب او عذر تو خواهد بر در

    پيش كاين مو به رخت چون مور آرد لشكر

    طفل باهوش نه خود راي بود نه خود سر

    آخر حال ببين ،‌ عاقبت كار نگر

    در هتل ها نتوان برد همه عمر به سر

    اين شرافت را از سلسله ي خويش مبر


    فكر آن باش كه سال دگر اي شوخ پسر

    و بسته به مويي است ز من رنجه مشو

    بر تو اين موي بود اقرب من حبل وريد

    موي آنست كه چون سرزند از عارض تو

    نه دگر وصف كند كس سر زلفت به عبير

    نه دگر باشد روي تو چو ماه نخشب

    گوشت آن گوشست اما نبود همچو صدف

    طره ات طره پيشست ولي كو زنجبر ؟

    همچو اين مو كه كند منع ورود از عشاق

    نه دگر كس ز قفاي تو فتد در كوچه

    آنكه بر در بود امسال دو چشمش شب و روز

    سال نو چون بهع در خانه ي او پاي نهي

    نه كم از موري در فكر زمستانت باش

    من تو را طفلك باهوشي انگشاته ام

    گر جوانيست بس ، از خوشگذرانيست بس است

    در كلوپ ها نتوان كرد همه وقت نشاط

    تو به اصل و نسب از سلسله ي اشرافي
     
    Aryamehr، زیبا، setareh و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687