1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعارطنز

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏Jan 24, 2014 در انجمن شعر و مشاعره

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    گفت دانایی که: گرگی خیره سر،
    هست پنهان در نهاد هر بشر!
    لاجرم جاری است پیکاری سترگ
    روز و شب، مابین این انسان و گرگ
    زور بازو چاره ی این گرگ نیست
    صاحب اندیشه داند چاره چیست
    ای بسا انسان رنجور پریش
    سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
    وی بسا زور آفرین مرد دلیر
    هست در چنگال گرگ خود اسیر
    هر که گرگش را در اندازد به خاک
    رفته رفته می شود انسان پاک
    وآن که با گرگش مدارا می کند
    خلق و خوی گرگ پیدا می کند
    در جوانی جان گرگت را بگیر!
    وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
    روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
    ناتوانی در مصاف گرگ پیر
    مردمان گر یکدگر را می درند
    گرگ هاشان رهنما و رهبرند
    اینکه انسان هست این سان دردمند
    گرگ ها فرمانروایی می کنند
    وآن ستمکاران که با هم محرم اند
    گرگ هاشان آشنایان هم اند
    گرگ ها همراه و انسان ها غریب
    با که باید گفت این حال عجیب؟...
     
  2. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    [​IMG]حافظ
    اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا

    به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
    صائب شیرازی
    اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا

    به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پارا
    هر آنکس چیز می بخشد زمال خویش می بخشد
    نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
    شهریار
    اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا

    به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
    هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
    نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
    نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلهارا
    فاطمه دریایی
    اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا

    خوشا بر حال خوشبختش ، بدست آورد دنیا را
    نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
    مگر بنگاه املاکم ؟ چه معنی دارد این کارا ..؟
    و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلا
    که با جراجی صورت عمل کردند خالها را
    نه حافظ داد املاکی ، نه صائب دست و پاها را
    فقط می خواستند اینها ، بگیرند وقت ماها را ...؟؟!!
     
  3. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    روزگاریست همه عرض بدن می خواهند
    همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند

    دیو هستند ولی مثل پـــــــری می پوشنــــد
    گرگ هایی که لباس پـــــدری می پوشنـــد

    هرچه دیدند به مقــیاس نظر می سنجنـــــد
    عشق ها را همه با دور کمــر می سنجنـــــد

    خب طبیعیست که یک روزه به پایان برسد
     
  4. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    عشق هایی که سر پــیچ خــیابـــــان برســـــد:frown:
     
  5. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    دل خوش از آنيم که حج ميرويم
    غافل از آنيم که کج ميرويم
    کعبه به ديدار خدا ميرويم
    او که همينجاست کجا ميرويم
    حج بخدا جز به دل پاک نيست
    شستن غم از دل غمناک نيست
    دين که به تسبيح و سر وريش نيست
    هرکه علي گفت که درويش نيست
    صبح به صبح در پي مکر و فريب
    شب همه شب گریه و امن يجيب
     
  6. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    دل ما پول کلان خواهد و پیداست که نیست
    در جهان نیز همان باب دل ماست که نیست

    محنت و رنج نمی خواهم و پیداست که هست
    ثروت و گنج دلم خواهد و پیداست که نیست

    گوشه خانه شبی فاطمه در دل می گفت:
    هوسم شوهر دارا و تواناست که نیست

    در همان دم سر پل شوهر او با خود گفت:
    خواهش من ز خدا یک زن زیباست که نیست

    فکر پوچ و دل سنگ و سر گیج بسیار است
    مغز آگاه و دل و دیده بیناست که نیست
     
  7. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    الهی! به مردان در خانه ات
    به آن زن ذلیلان فرزانه ات
    به آنان که با امر "روحی فداک"
    نشینند و سبزی نمایند پاک

    به آنان که از بیخ و بن زی ذیند
    شب و روز با امر زن می زیند
    به آنان که مرعوب مادر زنند
    ز اخلاق نیکوش دم می زنند
    به آن گرد گیران ایام عید
    وانت بار خانم به وقت خرید
    به آنان که در بچه داری تکند
    یلان عوض کردن پوشکند
    به آنان که با ذوق و شوق تمام
    به مادر زن خود بگویند: مام
    به آنان که دامن رفو می کنند
    ز بعد رفویش اتو می کنند

    به آنان که درگیر سوزن نخند
    گرفتار پخت و پزو مطبخند

    به تن های مردان که از لنگه کفش
    چو جیغ عیالانشان شد بنفش

    که ما را بر این عهد کن استوار
    از این زن ذلیلی مکن برکنار
     
  8. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    شدم با چت اسیر و مبتلایش شبا پیغام می دادم از برایش
    به من می گفت هیجده ساله هستم تو اسمت را بگو، من هاله هستم
    بگفتم اسم من هم هست فرهاد ز دست عاشقی صد داد و بیداد
    بگفت هاله ز موهای كمندش كمان ِابرو و قد بلندش
    بگفت چشمان من خیلی فریباست ز صورت هم نگو البته زیباست
    ندیده عاشق زارش شدم من اسیرش گشته بیمارش شدم من
    ز بس هرشب به او چت می نمودم به او من كم كم عادت می نمودم
    در او دیدم تمام آرزوهام كه باشد همسر و امید فردام
    برای دیدنش بی تاب بودم زفكرش بی خور و بی خواب بودم
    به خود گفتم كه وقت آن رسیده كه بینم چهره ی آن نور دیده
    به او گفتم كه قصدم دیدن توست زمان دیدن و بوییدن توست
    ز رویارویی ام او طفره می رفت هراسان بود او از دیدنم سخت
    خلاصه راضی اش كردم به اجبار گرفتم روز بعدش وقت دیدار
    رسید از راه، وقت و روز موعود زدم از خانه بیرون اندكی زود
    چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت توگویی اژدهایی بر من آویخت
    به جای هاله ی ناز و فریبا بدیدم زشت رویی بود آنجا
    ندیدم من اثر از قد رعنا كمان ِابرو و چشم فریبا
    مسن تر بود او از مادر من بشد صد خاك عالم بر سر من
    ز ترس و وحشتم از هوش رفتم از آن ماتم كده مدهوش رفتم
    به خود چون آمدم، دیدم كه او نیست دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
    به خود لعنت فرستادم كه دیگر نیابم با چت از بهر خود همسر
    بگفتم سرگذشتم را به «نوید» به شعر آورد او هم هرچه فهمید
    كه تا گیرند از آن درس عبرت سرانجامی ندارد قصّه ی چت
     
  9. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687

    [​IMG]يك جام الكترون شــــــــرابم دادي جريان به دل رفته به خوابم دادي[​IMG]
    يك جام دگر كه من طلب كردم باز با تخليــــــه ي بار جــــــوابم دادي
    [​IMG]ما قدرت لايه ي اوزون را ديديم سرگشتگي خطّ فوتون را ديديم[​IMG]
    هرگز نشـــــود بار دل ما منفي چون عاقبت الكــــترون را ديديم

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

     
  10. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    [​IMG]دیدند که در خلوت خود می خوردیم[​IMG]
    شلاق و تشر زدند و ما هی خوردیم
    [​IMG]دادیم تعهد که به می لب نزنیم[​IMG]
    دیگر پس از آن همیشه با نی خوردیم

    مهدی استاد احمد
    [​IMG][​IMG][​IMG]