1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اشعارزیبا وعاشقانه

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏Dec 22, 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    شعر و متن های عاشقانه و بسیار زیبا
    [​IMG]
    میان ماندن و نماندن

    فاصله تنها یک حرف ساده بود

    از قول من

    به باران بی امان بگو :

    دل اگر دل باشد ،

    آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد

    - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    گذشته در چشمانم مانده است

    عبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاه هایم مشهود است

    چشمانت را با شقاوت تمام به روی حقایق بستی

    صبور میمانم و بی تفاوت می گذرم

    که نفهمی هنوز هم دوستت دارم

    - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته

    آسمان پر باران چشم هایم

    بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه

    بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد

    وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟

    - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    نمیشه که تو باشی من و من عاشقت نباشیم
    فاصله را معنا کن با کتابی که زبانش آمدن است …
    دست بر دیوار سیمانی بکش لمس قلب من به همین آسانی است …
    بیراهه ای که به کوچه ی عشق می رسید اشتباه نبود راه را اشتباه آمده بودم پشیمان نیستم!
    راهنما شده ام …. ‌

    - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    از فکر من بگذر خیالت تخت باشد
    من می تواند بی تو هم خوشبخت باشد
    این من که با هر ضربه ای از پا در آمد
    تصمیم دارد بعد زا این سرسخت باشد
    تصمیم دارد با خودش ،با کم بسازد
    تصمیم دارد هم بسوزد ،هم بسازد

    خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
    نخواست او به من خسته بی گمان برسد
    شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
    کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
    چه میکنی اگر او راکه خواستی یک عمر
    به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
    رها کند برود از دلت جدا باشد
    به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد
    رها کنی بروند تا دوتا پرنده شوند
    خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
    گلایه ای نکنی ، بغض خویش را بخوری
    که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
    خدا کند که نه…!!نفرین نمیکنم که مباد
    به او که عاشق او بوده ام زیان برسد
    خدا کند که فقط این عشق از سرم برود
    خدا کند که فقط زمان آن برسد

    - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم
    حتی اگر به دیده رویا ببینیم

    من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست
    بر این گمان مباش که زیبا ببینم

    شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست
    آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم ؟

    این واژه ها صراحت ِ تنهایی من اند
    با این همه مخواه که تنها ببینیم

    مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی
    بی خویش در سماع غزل ها ببینیم

    یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم
    در خود که ناگزیری دریا ببینیم

    شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
    اما تو با چراغ بیا تا ببینیم


    - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
    معنی کور شدن را گره ها می فهمند

    سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
    قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

    یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
    چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

    آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
    مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

    نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
    قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند

    - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    خواب و خیالنازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

    پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

    کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد

    خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

    درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد

    آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

    خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد

    که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

    رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد

    چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

    بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند

    آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

    سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش

    عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت

    - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬

    دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است…

    و بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم !

    شاید این هم خاصیت ِ داشتن این صفحه ی مجازی است ؛

    میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بود

    فکرهایی از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدم

    احساس می کردم بیش از این رخصت پیش رفتن ندارم

    چیزهایی مثل ِِ

    آینده

    رفتن

    ماندن

    حالا اما اندیشه ای نیست برای به واژه آوردن..

    - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    کسی را می‌خواهم، نمی‌یابمش

    می‌سازمش روی تصویر تو

    و تو با یک کلمه فرو می‌ریزی‌اش

    تو هم کسی می‌خواهی، نمی‌یابیش

    می‌سازی‌اش روی تصویر من

    و من نیز با یک کلمه …

    اصلا بیا چیز دیگری نسازیم

    و تن به زیبایی ابهام بسپاریم

    فراموش شویم در آن‌چه هست

    روی چمن‌های هم دراز بکشیم

    به نیلوفرهامان فرصت پیچش بدهیم

    بگذار دست‌هایم در آغوش راز شناور شوند

    رویای عشق در همین حوالی مبهم درد است شاید!

    - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    تمام راهها را بسوی جاده ی تنهایی می پویم

    و در اضطراب گلبوته های جدایی ,

    چشمانم را بسوی صداقت پروانه های شهر عشق , آذین می بندم .

    به تو فکر می کنم که چگونه در گلزار وجودم , آشیان کردی

    و بر تاروپود تنم حروف عشق را ترنم نمودی .

    پس باورم کن که به وسعت دریا و به اندازه ی زیبایی چشمانت
    هنوز در من شمعی روشن است .

    و من…

    در انتهای غروب , نگاهم را بسوی مشرق چشمانت دوخته ام

    تا مگر بازتاب صداقتمان در دستان

    تو تجلی کند ….!!!

    - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”
    وقتی یه سنگو تودریا میندازی
    فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه
    وبرای همیشه محو میشه
    ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
    وسعی می کنم مثل دریا باشم
    فراموش کنم سن… که به دلم زدن
    با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم.

    - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت.

    چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه این منم که باید قطره قطره بمیرم.

    چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام.

    چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ.

    چرا گریه کنم وقتی عاشق شدن را بلد نیستم تا به حرمت اندک سهمم از تو اشک بریزم.

    چرا گریه کنم وقتی تبسم نگاهت زیبا تر است………

    - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    سلام مــاه مــن !

    دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …!

    گفتم بیایم سراغ ِ خودت ..

    احوال مهتابیت چطور است ؟!

    چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!

    چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟!

    چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟!

    چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟!

    چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است !

    راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟!

    می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟!

    یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود …. هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !

    تو فقط ماه من بمون و باش !

    ماه من !

    مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان .. خلاصه کنم بهونه موندنم مراقب خودمون باش !

    - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

    وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
    عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

    ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
    کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

    در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
    هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست

    بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
    دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

    عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
    قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

    وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
    پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …

    شب تنهایی خوب
    گوش كن ، دورترین مرغ جهان می خواند.
    شب سلیس است‌، و یكدست ، و باز.

    شمعدانی ها
    و صدادارترین شاخه فصل ، ماه را می شنوند.

    پلكان جلو ساختمان ،
    در فانوس به دست
    و در اسراف نسیم ،
    گوش كن ، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا.
    چشم تو زینت تاریكی نیست‌.
    پلك ها را بتكان ، كفش به پا كن ، و بیا.
    و بیا تا جایی ، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
    و زمان روی كلوخی بنشیند با تو
    و مزامیر شب اندام ترا، مثل یك قطعه آواز به خود
    جذب كنند.
    پارسایی است در آنجا كه ترا خواهد گفت :
    بهترین چیز رسیدن به نگاهی است كه از حادثه عشق
    تر است‌.

    سهراب سپهری



    یک شبی مجنون نمازش را شکست
    بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

    عشق آن شب مست مستش کرده بود
    فارغ از جام الستش کرده بود

    سجده ای زد بر لب درگاه او

    پر ز لیلا شد دل پر آه او
    گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟
    بر صلیب عشق دارم کرده ای
    جام لیلا را به دستم داده ای
    وندر این بازی شکستم داده ای
    نشتر عشقش به جانم میزنی
    دردم از لیلاست آنم میزنی
    خسته ام زین عشق دلخونم مکن
    من که مجنونم تو مجنونم نکن
    مرد این بازیچه دیگر نیستم
    این تو / این لیلای تو ..... من نیستم
    گفت ای دیوانه لیلایت منم.
    در رگ پنهان و پیدایت منم
    سالها با جور لیلا ساختی
    من کنارت بودم و نشناختی
    عشق لیلا در دلت انداختم.
    صدقمار عشق یکجا باختم
    کردمت آواره صحرا نشد
    گفتم عاقل میشوی اما نشد
    سوختم در حسرت یک یا ربت
    غیر لیلا بر نیامد از لبت
    روز و شب او را صدا کردی ولی..
    دیدم امشب با منی گفتم بلی..
    مطمئن بودم به من سر میزنی
    در حریم خانه ام در میزن


    حال این لیلا که خارت کرده بود
    درس عشقش بی قرارت کرده بود
    مرد راهش باش تا شاهت کنم.
    صد چو لیلا کشته در راهت کنم
    باید بگویم فکر فردا را ندارم
    من طاقت غم های بیجا را ندارم
    اینجا کنار تو برایم امن امن است
    ترس از جهنم و هیولا را نداریم

    اصلا عزیزم غصه ی عالم به ما چه!؟
    ظرفیت غمگین شدن ها را ندارم
    من کل دنیایم فدای تار مویت
    دارم تو را و کل دنیا را ندارم
    یک آدم معمولیم _ دیوانه ی تو _
    من شهرت مجنون و لیلا را ندارم

    با تو هر آنچه خوب و دلخواهست دارم
    شاید ... اگر ... ای کاش و اما را ندارم
    طغیان از تو گفتن و از تو نوشتن
    شد این غزل که گفته ام با " را ندارم " .


    ایرفیقمنودنیایخاطرههام

    دوس دارم هر جای دنیا که باشی ، منم بیام



    نه خیال کنی دلم داره می پوسه تو قفس

    نه رفیق ! ببین چی می خونه قناری_ صدام
    نمی دونم چی بگم ؟ های ... اگه ایرونی باشی

    می دونم هوایی می شی مث_من با یه سلام



    کمی از حال و هوات بخون برام که دوس دارم


    واسه تو ، منم بخونم کمی از حال و هوام


    می دونم دلت گرفته ، آخه غربت جایی نیس

    که بتونی بخونی یه شعر بی گریه برام


    تو منو تنها گذاشتی ولی زخمت نزنم

    اگه بر گردی هنوزم قدمت روی چشام






















    بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم
    تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم

    حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو
    بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم

    تو همونی که واسم ، یه روزی زندگی بودیتوی رویاهای من ، عشق همیشگی بودی

    آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرتهبی کسی عالمی داره ، واسه ما یه عادته

    چه طور از یاد ببرم اون همه خاطراتموآخه با چه جراتی به دل بگم نمون ، برو

    دل دیگه خسته شده ، به حرف من گوش نمی دهچشم به راه تو می مونه ، همیشه غرق امیدهچشم به راه تو می مونه ، همیشه غرق امیده

    بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنمتو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم

    حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتوبگو من با این دل خونه خرابم چه کنم



















    چند روزه دل دیوونه / میگیره همش بهونه


    آتیشم میزنه هر شب / جای خالیت توی خونه

    دل من هواتو داره / دیگه طاقت نمیاره این

    این دل همیشه گریون / مثل ابرای بهاره

    کی تو رو دوستت داره قد یه دنیا / کی میخواد با تو باشه حتی تو رویا


    دنبال جای پاهاته توی شنهای قشنگ و خیس دریا /نگو که رفتن تو سهم منه

    دل من طاقت نداره میشکنه / نگو که باید جدا شیم
    نگو قسمت من و تو رفتنه

    کی تو رو دوستت داره قد یه دنیا / کی میخواد با تو باشه حتی تو رویا
    دنبال جای پاهاته توی شنهای قشنگ و خیس دریا / نگو که رفتن تو سهم منه
    دل من طاقت نداره میشکنه / نگو که باید جدا شیم
    نگو قسمت من و تو رفتنه



    یک شبی مجنون نمازش را شکست
    بی وضو در کوچه ی لیلا نشست


    عشق آن شب مست مستش کرده بود
    فارغ از جام الستش کرده بود


    سجده ای زد بر لب درگاه او
    پر ز لیلا شد دل پر آه او


    گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟
    بر صلیب عشق دارم کرده ای


    جام لیلا را به دستم داده ای
    وندر این بازی شکستم داده ای


    نشتر عشقش به جانم میزنی
    دردم از لیلاست آنم میزنی


    خسته ام زین عشق دلخونم مکن
    من که مجنونم تو مجنونم نکن


    مرد این بازیچه دیگر نیستم
    این تو / این لیلای تو ..... من نیستم


    گفت ای دیوانه لیلایت منم.
    در رگ پنهان و پیدایت منم


    سالها با جور لیلا ساختی
    من کنارت بودم و نشناختی


    عشق لیلا در دلت انداختم.
    صدقمار عشق یکجا باختم


    کردمت آواره صحرا نشد
    گفتم عاقل میشوی اما نشد


    سوختم در حسرت یک یا ربت
    غیر لیلا بر نیامد از لبت


    روز و شب او را صدا کردی ولی..
    دیدم امشب با منی گفتم بلی..


    مطمئن بودم به من سر میزنی
    در حریم خانه ام در میزنی


    حال این لیلا که خارت کرده بود
    درس عشقش بی قرارت کرده بود


    مرد راهش باش تا شاهت کنم.
    صد چو لیلا کشته در راهت کنم




























































































































































    عشق یعنی پاکی و صدق و صفا
    خود شناسی حق شناسی از وفا
    عشق یعنی دور بودن از خطا
    بنده بودن خلوت دل با خدا
    عشق یعنی نفس را گردن زدن
    پاک و طاهر گشتن روح و بدن
    عشق یعنی صیقل زنگار دل
    دیدن اسرار غیب در جام دل .....!


    عشق یعنی خلوت و راز و نیاز


    عشق یعنی محبت و سوز و گداز

    عشق یعنی سوز بی ماوای ساز

    عشق یعنی نغمه ای از روی ناز

    عشق یعنی کوی ایمان و امید

    عشق یعنی یک بغل یاس سپید

    عشق یعنی یک ترنم از یه یار

    عشق یعنی سبزی باغ و بهار

    عشق یعنی لحظه دیدار یار

    عشق یعنی انتهای انتظار

    عشق یعنی وعده بوس و کنار

    عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار

    عشق یعنی حس نرم اطلسی

    عشق یعنی با خدا در بی کسی

    عشق یعنی همکلام بی صدا

    عشق یعنی بی نهایت تا خدا

    عشق یعنی انتظار و انتظار

    عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

    عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

    عشق یعنی سجده ها با چشم تر

    عشق یعنی دیده بر در دوختن

    عشق یعنی از فراقش سوختن

    عشق یعنی سر به در اویختن

    عشق یعنی اشک حسرت ریختن

    عشق یعنی لحظه های ناب ناب

    عشق یعنی لحظه های التهاب

    عشق یعنی بنده فرمان شدن

    عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

    عشق یعنی گم شدن در کوی دوست

    عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

    عشق یعنی یک تیمم یک نماز

    عشق یعنی عالمی راز و نیاز

    عشق یعنی یک تبسم یک نگاه

    عشق یعنی یک تکیه گاه و جان پناه

    عشق یعنی سوختن یا ساختن

    عشق یعنی زندگی را باختن

    عشق یعنی همچو من شیدا شدن

    عشق یعنی قطره و دریا شدن

    عشق یعنی پیش محبوبت بمیر

    عشق یعنی از رضایش عمر گیر

    عشق یعنی زندگی را بندگی

    عشق یعنی بندگ آزادگی








    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید












    من برای یادبود لحظه ها
    یاد خود را با تو قسمت می كنم
    تا كه شور و شادی این لحظه ها
    یادمان باشد همیشه ، هر كجا
    من برای عاشقـانه زیستن
    عشق را از یك نگاه پاك تو
    از پرتو نورانـی چشمان تو
    ماهرانه می ربایم،صادقانه می ستایم
    من برای روزهای زندگی
    نقش چشمان تو را بر آسمان
    می گذارم جای خورشید زمان
    تا دگرگونه شود نقش و نگار این جهان
    من برای ظلمت شبهای تار
    از رخ پر نور و زیبای تو هم
    بهره می گیرم بجای ماه و یك مهتاب ناب
    تا كه شب روشن تر از روزم شود
    من برای گلسـِتان زندگی
    از لبان تو بجای غنچه گلهای سرخ
    از دو چشم تو بجای نرگس خمّار یار
    می نشانم جایْ جایش را گل نیكو سرشت
    من برای بلبلان ساده دل
    از صدای دلنشین،آهنگ خوب صوت تو
    می كنم پُر یك نوار حنجره
    تا كه با زیبایی صوتت ترانه سر دهند
    من برای بوستان شاعری
    شعر خود را از تو و با یاد تو
    می سرایم ، با تو نجوا می كنم
    تا تو دریابی ضمیر و حال و احوال مرا
    من برای گنبد مینای خویش
    هم برای چرخ دوّار بلند
    از وجودت می گزینم مركزی
    گرد آن چرخیم تا اوج فـ‌لك






    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید













    " دوستت دارم " را
    من دلاویزترین شعر جهان یافته ام


    این گل سرخ من است .
    دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
    که بری خانه دشمن !
    که فشانی بر دوست ،
    راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست !


    در دل مردم عالم _ به خدا _
    نور خواهد پاشید
    روح خواهد بخشید .


    تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو
    این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
    نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو
    " دوستم داری " را از من بسیار بپرس
    دوستت دارم را با من بسیار بگو








    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید








    تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
    تو را به خاطر عطر نان گرم
    برای برفی که آب می شود دوست می دارم
    تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
    تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
    برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
    لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
    تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
    برای پشت کردن به آرزوهای محال
    به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
    تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
    تو را به خاطردود لاله های وحشی
    به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
    تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
    تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
    تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
    پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
    تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
    اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
    تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
    تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
    تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
    تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
    برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و
    برای نخستین گناه...
    تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم
    تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم
    (پل الوار)








    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید







    عشق یعنی خاطرات بی غبار
    دفتری از شعر و از عطر بهار
    عشق یعنی یك تمنا , یك نیاز
    زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
    عشق یعنی چشم خیس مست او
    زیر باران دست تو در دست او
    عشق یعنی ماتهب از یك نگاه
    غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
    عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق
    گرمی دست تو در آغوش عشق
    عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان "
    تا سحر از عاشقی با او بخوان
    عشق یعنی هر چه داری نیم كن
    از برایش قلب خود تقدیم كن



    من از عهد آدم تو را دوست دارم
    از آغاز عالم تو را دوست دارم
    چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
    سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم
    نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !
    من ای حس مبهم تو را دوست دارم
    سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
    به اندازه ی غم تو را دوست دارم
    بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
    بگوییم با هم : تو را دوست دارم
    جهان یک دهان شد همآواز با ما :

    تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم

    قیصر امین پور









    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید




    دوستم داری می دانم
    باز دوست دارم که بپرسم گاهی
    دوست دارم که بپرسم امروز
    مثل دیروز مرا می خواهی
    مهربانیست و یا بی مهریست؟
    تنگ بی آب برای ماهی؟
    فرصتی تا بسراییم از هم
    بس کن از فلسفه های واهی
    عشق عشق است چه بر لوحی زر بنویسند چه برگ کاهی
    پرسش از عقل چه جایی دارد ؟
    تا جنون می دهدت آگاهی؟
    غیر از آن کوچه که دیوارش نیست
    خانه ی دوست ندراد راهی


    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

     
    s.m.h.a و sara از این پست تشکر کرده اند.

کلمات جستجو شده:

  1. اشعارزیبا وعاشقانه