1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اس ام اس رمانتیک و محبت آمیز آبان ۹۲

شروع موضوع توسط parmida ‏Nov 14, 2013 در انجمن اس ام اس

  1. parmida

    parmida همراه انجمن

    1,894
    2,204
    5,602
    میخواهم آنقدر بو بکشم تو را که ریه هایم پر شود از عطر تنت​

    که هوا داشته باشم برای نفس کشیدنم​

    وقتی کنارم نیستی​


    .


    .

    .


    “تو” تنها یکیست آن هم تویی

    من دیگران را “شما” خطاب می کنم . . .


    .


    .

    .


    نخورده می،چه داند شراب یعنی چه/ندیده آب چه داند سراب یعنی چه

    درست نیست که بدانی چه حالتی دارم/مرا ببین که بدانی خراب یعنی چه . . .


    جملات زیبای عاشقانه


    عقل تا تدبیر و اندیشه کند

    رفته باشد عشق تا هفتم سما

    عقل تا جوید شتر از بهر حج

    رفته باشد عشق بر کوه صفا . . .

    (ویکتور هوگو)


    .


    .

    .


    گرمایی بوده ام همیشه اما بین خودمان بماند

    سرمایی میشوم وقتی پای آغوش تو در میان باشد . . .


    .

    .

    .


    .


    در حسرت آغوش تو هستم ، بغلم کن / از عطر بر و روی تو مستم ، بغلم کن

    کی گفته که قراره دور از تو بمونم / من با احدی عهدنبستم ، بغلم کن . . .


    .


    .

    .


    روزم با تو آغاز می شود ، شبم بی تو تمام نمی شود !

    چه کنم ؟


    .


    .

    .


    دلم ، یک مزرعه مى خواهد

    یک “تو”

    یک “من”

    و گندم زارى طلایى رنگ

    که هوایش آکنده با عطر نفسهاى تو باشد . . .


    .


    .

    .


    اگر گفتی

    چگونه می شود مُرده ای را زنده کرد؟

    فرض کن من مُرده ام!

    حالا بخند…


    .


    .

    .


    یک مرد چه میخواهد ؟

    دستی که بگیرد در دست

    چتری که بگیرد بر دوش

    یک همقدم عاشق

    با او بشود مدهوش !


    .


    .

    .


    من و تو

    جمعه و شنبه بودیم!

    هر چه قدر من به تو نزدیک بودم

    تو از من دور بودی…


    .


    .

    .


    نگاهت را گره بزن

    به هر لحظه من

    حس امنیت می گیرم

    وقتی تو

    درگیر منی


    .


    .

    .


    .

    .


    گفتم ای فال فروش ، لای این بسته فال

    “مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید” هم داری ؟

    گفت : اگر بود کسی فال فروشی می کرد ؟


    .


    .

    .


    امروز یه کار ضرورى دارم و اون دوست داشتن توئه …

    دیروز هم همینطور بود

    فردا هم همینطوره !


    .


    .

    .


    ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﻨﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻋﮑﺎﺱ ﺑﻮﺩ

    ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﭘﻮﻟﺶ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﺭﻓـــــــــــــــــ


    .


    .

    .


    یه وقت به سرت نزند ! که شعرهایم را بتکانی …

    چرا که رسوا خواهم شد ، و همه خواهند دید !

    لحظه لحظه تو را در میان واژه هایم


    .


    .

    .

    .


    عشق یعنی :

    طوری نگام کنی که انگار …

    آدم قحطه !


    .


    .

    .


    سر و ته این حرفها را که بزنم

    باز هم

    تویی که در سرم

    ته حرفها را میزنی


    .


    .

    .


    آرزویم این است که بهاری بشود روز و شبت

    که ببارد به تمام رخ تو بارش شادی و شعف

    و من از دور ببینم که پر از لبخند است

    چشم و دنیا و دلت …


    .


    .

    .


    هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم

    می گویند باران رساناست ، شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند . . .


    .


    .

    .


    آدم ها حق دارند آغوشی داشته باشند

    که وقتی بغض داشت خفه شان می کرد بهش پناه ببرند

    و ایمان داشته باشند تا وقتی که آنجا هستند دست هیچ غمی بهشان نمی رسد . . .


    .


    .

    .


    به یک جایی از زندگی که رسیدی میفهمی رنج را نباید امتداد داد

    باید مثل یک چاقو که چیزها را می برد و از میانشان می گذرد

    از بعضی آدم ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی . . .


    .


    .

    .


    صدا … رفت

    تصویر … رفت

    خاطره اش … نمیرود . . .


    .


    .

    .


    دلم یه رمان میخواد…

    اولش من و تو باشیم…..

    آخرش ما…


    .


    .

    .


    گاهی آدم دلش فقط یک دوستت دارم می‌خواهد

    که نمیرد!

    “افشین صالحی”


    .


    .

    .


    قدیم تر ها چقدر بهانه برای “ملاقات” و “محبت” زیاد بود !

    چشمه ی آب ، کوزه ی سنگین ، راه طولانی !

    آب را که لوله کشی کرده اند همه چیز خراب شده !


    .


    .

    .


    باید از بهترین دوست ترسید…

    چون هیچ کس روح تو را آنقدر عریان ندیده

    که جای دقیق زخم ها را بداند !

    .


    .

    .


    ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر

    بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

    بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه

    در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم…

    ای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب

    با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

    گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

    من او نیم او مرده و من سایه ی اویم..

    سیمین بهبهانی