1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

استاد زرنگ

شروع موضوع توسط *امين* ‏Dec 16, 2012 در انجمن مطالب جالب

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    چهار

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
    اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و
    از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    دیر وقت به خانه رسیدیم.»…..

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.
    چهار دانشجو روز بعد به

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند….آنها به اولین مسأله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند…..سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    این بود:
    ” کدام لاستیک پنچر شده بود ؟
     
    sahar__khanoom، SHAPARAK، elaheh و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. BlUe

    BlUe

    627
    721
    238
    ایوووووووووووول استاد!
     
    اتنا .. از این پست تشکر کرده است.
  3. mojt@ba

    mojt@ba داداش کریس

    3,108
    6,715
    488
    خیلی حال کردم با استاده دستش درد نکنه .
    خیلی ادم باحالی بوده .
     
  4. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
  5. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    اعتقادتان را چند میفروشید؟!
    فردي كه مقیم لندن بود، تعریف میکرد که یک روز سوار تاکسی شدم در بين راه کرایه را پرداختم. راننده بقیه پولم را که برگرداند متوجه شدم 20 پنس اضافه تر داده است!چند دقیقه‌ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...

    گذشت و به مقصد رسیدیم .موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم. پرسیدم بابت چی؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم.وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم. با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم. انشاءالله فردا خدمت می رسیم!تعریف میکرد: تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم!!
     
    ❥ℳĀΣĐξĤ❥، SHAPARAK، ا مین و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. Raziyeh

    Raziyeh

    1,038
    2,181
    271
    بدبخت دانشجوها!ولی خداییش عجب استاد توپی!!!!!!!!!!
     
  7. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    :16:
    زود قضاوت نکنید!
    مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد اوفرستادند..
    مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید.
    نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
    وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که
    مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟ زود قضاوت کردید؟
    مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.
    وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟زود قضاوت کردید؟
    مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ...
    وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار
    دارد؟ زود قضاوت کردید؟
    مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری
    دارید ...
    وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید
    به خیریه شما کمک کنم؟

    باز هم زود قضاوت کردید؟؟؟؟:16:
     
    ❥ℳĀΣĐξĤ❥، SHAPARAK و ا مین از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    باز هم زود قضاوت کردید؟
    عالی بود .:22:
     
    elaheh از این پست تشکر کرده است.
  9. marzieh

    marzieh

    6,019
    4,019
    551
    چه دانشجو های خنگی قبل از این که خالی ببندن باهم اینارو هماهنگ نکرده بودن ؟؟؟ باید موقع خالی بستن به نکات ریز هم توجه کنن دیگه thumbsup