احساس...

شروع موضوع توسط Nayereh ‏Feb 25, 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

  1. Nayereh

    ‏Jul 28, 2012
    4,268
    10,360
    1,586
    زن
    57a7fdb641d6285815b1d61cf9686bbe.
    سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند!
    من را انتخاب کرد ...

    دستی به تنه‌ام کشید تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم‌تر ...

    به خود می‌بالیدم، دیگر نمی‌خواستم درخت باشم، آینده‌ی خوبی در انتظارم بود!

    سوزش تبرهایش بیشتر می‌شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، او تنومندتر بود ...

    مرا رها کرد با زخم‌هایم، او را برد ...

    و من که نه دیگر درخت بودم، نه تخته‌سیاه مدرسه‌ای، نه عصای پیرمردی ...

    خشک شدم ...

    بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می‌مونه ..

    ای تبر به دست ، تا مطمئن نشدی تبر نزن!

    ای انسان، تا مطمئن نشدی، احساس نریز .. زخمی می‌شود ...
    در آرزوی تخته‌سیاه شدن، خشک می‌شود!!!
     
    รђเ๓ค، ••ÐêMōn••، sara و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    ‏Jan 22, 2013
    10,221
    58,621
    33,755
    زن
    :22:
     
    Nayereh از این پست تشکر کرده است.
  3. rezaco2196

    ‏Dec 22, 2012
    2,814
    7,341
    524
    مرد
    بسیار زیبا بود......:22:
     
    Nayereh از این پست تشکر کرده است.
  4. ••ÐêMōn••

    ‏Nov 5, 2012
    5,733
    18,249
    1,188
    زن
    :20:20:20
     
    Nayereh از این پست تشکر کرده است.
  5. Nayereh

    ‏Jul 28, 2012
    4,268
    10,360
    1,586
    زن
    قابلی نداش!