1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

آیا گفتن درد دل با خدا ،ناشکری کردن است؟

شروع موضوع توسط ShekaMu º³¹ ‏Nov 11, 2014 در انجمن مذهبی

  1. ShekaMu º³¹

    ShekaMu º³¹ ᓅـاڪً בیــس لایـــᓅ

    403
    1,309
    3,839
    [​IMG]
    صحبت کردن با خدا از مشکلات و سختی هایمان ( گفتن درد دل با خدا) یکجور ناشکری کردن است ؟


    میتوان از درد دل گفتن حضرت علی (علیه السلام) با چاه،نتیجه گرفت که در کل سخن گفتن از ناراحتی های ناشی ازمشکلات و سختی های زندگی کار بدی نیست اما گفتنشان به خدا ، صورت گله پیدا میکندو پسندیده نیست؟

    پاسخ:
    آدمی همیشه به دنبال این است كه با تكیه بر جایگاه معنوی آرامشی به خود ببخشد. خدای متعال بهترین مونسی است كه می توان با او درد و دل و راز و نیاز كرد.


    به نظر می رسد علت اصلی كه شما را به این شبهه وا داشته است، در این باشد كه معنای دقیقِ گرفتار شدن به مشكلات تبیین نشده است كه احساس می كنیم گفتن این موارد ناسپاسی باشد.


    - چرا خدا بلاهایی به سر ما می آورد كه به ناشكری و ناسپاسی می افتیم؟


    ** اولا: ایمان به خدای متعال باید همراه ایمان به عوالم غیب باشد:


    «الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ»(1)(پرهیزكاران) كسانى هستند كه به غیب [آنچه از حس پوشیده و پنهان است‏] ایمان مى‏ آورند و نماز را برپا مى ‏دارند و از تمام نعمتها و مواهبى كه به آنان روزى داده ‏ایم، انفاق مى ‏كنند.»


    و كسانی كه به عوالم غیب ایمان دارند، نوع نگاهشان به دنیا گونه ای نیست كه ناهمواری های دنیا، كمرشان را بشكند و در مقابل آن تاب و توان خویش را از دست بدهند. بلكه انسان با نگاه به عالم حقیقی كه پس از مرگ رخ می نمایاند، تمام سختی های دنیا برایش پذیرفتنی و چه بسا شیرین می شود. مانند ورزشكاری كه سخت زحمت می كشد، اما امیدش به كسب جایزه، رنج را برایش هموار می كند.


    ** ثانیا: انسان با دقت در دنیای مادی می فهمد كه رنج و سختی جزء جدا ناشدنی دنیا است و همگان به نوعی سختی ها و مرارت های دنیا را تجربه می كند. بنابراین تلاش برای منتفی نمودن هر نوع ناگواری، نتیجه ای جز شكست نخواهد داشت. و كسانی در این میدان پیروز می شوند كه به جای تلاش برای تغییر همه چیز، به تغییر خود بپردازند و با ایجاد وسعت درونی، مشكلات را برای خویش هموار كنند. همان گونه كه خدای متعال، برای پیامبرش (ص) چنین نسخه ای داشت:
    «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَ وَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ»(2) آیا سینه‏ ات را برایت نگشودیم؟ و بار گرانت را از پشتت برنداشتیم؟»


    ** ثالثا: بسیاری از بلاها و مصیبت هایی كه بر سرمان می آید، نتیجه اعمال خودمان است. و باید شاكر خدای متعال باشیم كه حتی بسیاری از بلاهای خود ساخته ما را، از ما دور كرده است.


    «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»(3) فساد، در خشكى و دریا بخاطر كارهایى كه مردم انجام داده ‏اند آشكار شده است خدا مى‏ خواهد نتیجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (بسوى حق) بازگردند.»
    ** رابعا: بسیاری از اموری كه برایمان ناپسند شده، در واقع خیر ماست. و به دلیل جهل و نادانی، قادر به تشخیص مصلحت خویش نیستیم و گاهی اوقات، مصلحت های خویش را ناپسند می شماریم:


    «عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»(4) چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن كه خیرِ شما در آن است. و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنكه شرِّ شما در آن است. و خدا مى‏ داند، و شما نمى ‏دانید.»


    ** خامسا: مكروهات دنیا، محكی برای ادعای ایمان است. تا فرق بین مومن حقیقی و مدعی سست عنصر روشن گردد:


    «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ»(5) قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و میوه‏ ها، آزمایش مى ‏كنیم و بشارت ده به استقامت‏ كنندگان.»


    «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ»(6) آیا مردم گمان كردند همین كه بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها مى ‏شوند و آزمایش نخواهند شد؟»


    - اشاره به داستانی پیرامون مسأله:


    در روایتی از میثم تمار آمده است:

    شبی از شب ها حضرت علی(ع) مرا به صحرا برد. از كوفه خارج شدیم. به مسجد جعفی رسیدیم. آن حضرت چهار ركعت نماز خواند و پس از سلام و تسبیح دست های خود را بلند كرد و گفت: خدایا! تو را چگونه بخوانم در حالی كه بنده گناهكار تو هستم و چگونه تو را نخوانم در حالی كه عاشق تو هستم. خدایا! با دستان گناه آلود و چشمان امیدوار به سویت آمده ام. خدایا! تو مالك همه نعمت هایی و من اسیر خطاها هستم. آن حضرت پس از دعا به سجده رفت و صورت به خاك گذاشت و یكصد مرتبه گفت: خدایا عفوم كن. پس از این از مسجد خارج شدیم و رفتیم تا به صحرا رسیدیم. حضرت علی(ع) خطی به دور من كشید و فرمود: از این خط بیرون نیا. مرا تنها گذاشت و رفت و در دل تاریكی گم شد. آن شب، شب تاریكی بود. پیش خودم گفتم: ای میثم! آیا مولا و سرورت را در این بیابان تاریك و با آن همه دشمن تنها رها كردی؟! پس در نزد خدا و پیامبر چه عذری خواهی داشت؟!


    پس از آن سوگند خوردم كه مولایم را پیدا خواهم كرد. به دنبال آن حضرت رفتم و او را جستجو كردم. وقتی آن حضرت را از دور دیدم، به طرفش راه افتادم، وقتی كه رسیدم دیدم آن حضرت تا نصف بدن به چاه خم شده است و با چاه سخن می گوید و چاه هم با او سخن می گوید. وقتی كه آن حضرت آمدن مرا احساس كرد پرسید: كیستی؟ گفتم: میثم هستم. فرمود: مگر نگفتم از آن دایره پایت را بیرون مگذار؟! گفتم: نتوانستم تحمل كنم و ترسیدم كه دشمنان، بر تو آسیب برسانند. پرسیدند: آیا چیزی از آنچه گفتم شنیدی؟ گفتم: نه سرورم، چیزی نشنیدم. فرمود: ای میثم! وقتی كه سینه ام از آنچه در آن دارم احساس تنگی كند، زمین را با دست می كنم و راز خودم را به آن می گویم و هر وقت كه زمین گیاه می رویاند، آن گیاه از تخمی است كه من كاشته ام.(7)


    - حاصل سخن اینكه:
    1- از سیره عملی و مناجات امام علی(ع) می‌توانیم درس‌هایی مانند مناجات با خداوند در خلوت و تنهایی، سخن گفتن در خلوت با موجودات در جهت و مسیر الهی و ... آموخت؛ با این حال، نباید از این حقیقت غافل شد كه در قلب امامان(ع) اسرار و معارفی بوده كه نمی‌توانستند به هركس آنها را بگویند. آن بزرگواران اگر قلب‌های مستعدّی پیدا می‌كردند تا حدی اسرار الهی را به آنها می‌آموختند و اگر كسی را نمی‌یافتند، مأمور به بیان آن نبودند.
    2- اگر بیان ناراحتی ها سر از ناسپاسی و گلایه داشتن به خدا باشد، پیداست كه به حكمت و مصلحت او ایمان نداریم و این مقدمه ای بر یأس و ناامیدی از درگاه او می شود كه بزرگترین ناسپاسی است. در سیرۀ امیرالمومنین(ع) فقط هم نشینی با او معنا داشت نه گلایه.

    پی نوشت ها:
    1. بقره(2) آیۀ 3.
    2. شرح(94) آیۀ 1-2.
    3. روم(30) آیۀ 41.
    4. نساء/(4) آیۀ 216.
    5. بقره(2) آیۀ 155.
    6. عنكبوت(29) آیۀ 2.
    7. فیض كاشانى، محمد محسن، الوافی، ج 5، ص 705، كتابخانه امام أمیر المؤمنین على(ع)، اصفهان، چاپ اول، 1406ق.
     
    sargoli از این پست تشکر کرده است.