1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

آمدن زعفر جنی به کربلا

شروع موضوع توسط shakila_nanaz ‏Aug 23, 2014 در انجمن عمومی

  1. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,781
    69,854
    زعفر جنی بساط نشاط و شادی گسترانیده و مجلس عیش و عروسی برای خود فراهم آورده بود . سلاطین جن و پری را دعوت کرد , ناگاه از زیر تخت خود صدای گریه بلند دو نفر جن راشنید که بسیار حزین و سوزناک گریه می کردند . زعفر گفت: چه وقت گریه است در هنگام خوشحالی من شما گریه می کنید؟!
    گفتند: ای امیر چون تو ما را مامور کردی که جهت امری به شهر برویم عبور ما به قاضریه و نینوا افتاد , دیدیم دران صحرا لشگر بزرگی آماده قتال و جنگ هستند و حسین بن علی ( ع ) یعنی پسر همان بزرگواری که ما بدست او مسلمان شدیم , یکه و تنها ایستاده و تمام یاران و اعوان و انصارش کشته شده اند و خود آن حضرت به نیزه بی کسی تکیه نموده است و دم به دم راست و چپ را نگاه می کند و گاهی می فرماید:(( هل من ناصر ینصرنی )) آیا کسی هست که به من کمک کند و شنیدیم اهل و عیال او صدای العطش به آسمان بلند کرده بودند فورا خود را نزد تو رساندیم تا تو را از ماجرا آگاه نماییم اگر ادعای مسلمانی می کنی قد مردانگی علم کن که الان پسر پیامبر را نامسلمانان می کشند. زعفر تا این سخن شنید تاج شاهی بر زمین زد لباس دامادی را از تنش در آورد, لباس جنگ پوشید , طوایف جن را با حربه های آتشی برداشت و به کربلا آورد . زعفر نقل کرده : وقتی که وارد زمین کربلا شدم لشکر چهار فرسخ تا چهار فرسخ گرفته بود از زمین تا آسمان صفهایی از اجنه و ملائکه و کروبین, جبرئیل , مکائیل , اسرافیل , هر یکی با چند هزار ملائکه , ارواح و بیست و چهار هزار پیامبر , لکن حضرت مقابل لشگر ایستاده و به هیچ کس اعتنا نمی کرد.

    آه از آن روز که در دشت بلا غوغا بود
    شورش روز قیامت در زمین بر پا بود
    خصم چون دایره گرد حرم شاه شهید
    در دل دایره چون نقطه پا برجا بود
    انبیاء و رسل جن و ملایک هر یک
    جان به کف در بر شه منتظر ایما بود



    ناگاه دیدم آقا سر غریبی از نیزه بی کسی بلند کرد و اشاره فرمود زعفر بیا , دیدم همه ملائکه متوجه من شدند به حضورش رفته و رکاب بوسیدم و فرمود کجا بودی زعفر؟ عرض کردم قربانت شوم مجلس عیش داشتم به من خبر رسید و بی درنگ با سی و شش هزار جن به یاری شما آمدم حضرت فرمود: زعفر زحمت کشیدی شما جن و پری از آدمیزاد با وفاتر هستید خدا و پیامبر از تو راضی باشد هر چه اصرار کردم اجازه جهاد نداد و فرمود: شما آنها را می بینید آن ها شما را نمی بینند عرض کردم ما هم به صورت انسان ظاهر می شویم اگر کشته شدیم شهید می شویم فرمود : زعفر من از زندگی دنیا دل آزرده هستم.
     
    Mehdi 3، MahdiyarMJD، M.G.Captain و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤───

    ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── ツ▂▃▄▅▆▇█▓▒░♥♥ی دخی چت مخ و شیطون♥♥░▒▓█▇▆▅▄▃▂ツ

    12,018
    103,092
    134,981
    با اینکه زیاد بود تا ی جاییشو خوندم امااااا ترسیدممممم قربونت برم جیگریمممم:(
     
    M.G.Captain از این پست تشکر کرده است.
  3. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,781
    69,854
    فدات بشم نترس خانومی...:6:
     
    M.G.Captain و ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── از این پست تشکر کرده اند.
  4. خیلی خوب بود نمیدونستم
     
    ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── از این پست تشکر کرده است.
  5. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,781
    69,854
    خواهش میکنم:smile:
     
    ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── از این پست تشکر کرده است.