1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

آفتابی

شروع موضوع توسط *امين* ‏Nov 28, 2012 در انجمن شعر و مشاعره

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    صدای آب می آید، مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟
    لباس لحظه ها پاك است.
    میان آفتاب هشتم دی ماه
    طنین برف، نخ های تماشا، چكه های وقت.
    طراوت روی آجرهاست، روی استخوان روز.
    چه می خواهیم؟
    بخار فصل گرد واژه های ماست.
    دهان گلخانه فكر است.
    ***
    سفرهایی ترا در كوچه هاشان خواب می بینند.
    ترا در قریه های دور مرغانی بهم تبریك می گویند.
    ***
    چرا مردم نمی دانند
    كه لادن اتفاقی نیست،
    نمی دانند در چشمان دم جنبانك امروز برق آب های شط دیروز است؟
    چرا مردم نمی دانند
    كه در گل های ناممكن هوا سرد است؟
     
    elaheh، SHAPARAK و sajjad.y از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    تشکر خوب بود
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.
  3. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    خیلی خیلی ممنونم از این همه لطفت . :22:
     
    sajjad.y از این پست تشکر کرده است.
  4. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    فدات من که کاری نکردم
     
  5. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    آدمهای احساساتی را باید کشت ...
    می دانی راست می گویم ،
    آدمهای احساساتی به درد این زندگی آهنی امروز نمی خورند
    [Broken External Image]:

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

     
    peyrovan و sajjad.y از این پست تشکر کرده اند.
  6. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    به دنبال واژه مباش
    کلمات فریبمان می دهند
    وقتی اولین حرف الفبا سرش کلاه برود
    باید فاتحه کلمات دیگر را خواند...........
     
    peyrovan و sajjad.y از این پست تشکر کرده اند.
  7. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368

    به سراغ من اگر می آیید
    ُپشت هیچستانم
    پشت هیچستان جایی است
    پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصد هایی است
    که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته ی خک
    روی شن هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
    بر سر تپه معراج شقایق رفتند
    پشت هیچستان چتر خواهش باز است
    تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
    زنگ باران به صدا می آید
    آدم اینجا تنهاست
    و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
    به سراغ من اگر می آیید. . .
    نرم و آهسته بیایید . . .
    مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من . . .
     
    peyrovan از این پست تشکر کرده است.