1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

آغا یه راه حل وا3 کارنامه...

شروع موضوع توسط zhigol ‏Nov 5, 2012 در انجمن مطالب طنز

  1. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    ﭘﺪﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺴﺮﺵ ﺑﻮﺩ، ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﮐﺎﻣﻼ‌ً ﻣﺮﺗﺐ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺟﻤﻊ ﻭ ﺟﻮﺭ ﺷﺪﻩ. ﯾﮏ ﭘﺎﮐﺖ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺑﺎﻟﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ «ﭘﺪﺭ». ﺑﺎ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﭘﯿﺶ ﺩﺍﻭﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺫﻫﻨﯽ ﭘﺎﮐﺖ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻟﺮﺯﺍﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪ :
    ﭘﺪﺭ ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﺑﺎ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻭ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ. ﻣﻦ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺪﺧﺘﺮ ﺟﺪﯾﺪﻡ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﻢ، ﭼﻮﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺟﻠﻮﯼ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺎﺭﻭﯾﯽ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻡ. ﻣﻦ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﻭ ﺑﺎ stacy ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ، ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﻣﻌﺮﮐﻪ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺭﻭ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﯿﺰﺑﯿﻨﯽ ﻫﺎﺵ، ﺧﺎﻟﮑﻮﺑﯽ ﻫﺎﺵ ، ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﺗﻨﮓ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﺳﻮﺍﺭﯾﺶ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﺶ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮﻩ. ﺍﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ، ﭘﺪﺭ. ﺍﻭﻥ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺍﺳﺖ. stacy ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯿﻢ ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﺸﯿﻢ. ﺍﻭﻥ ﯾﮏ ﺗﺮﯾﻠﯽ ﺗﻮﯼ ﺟﻨﮕﻞ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﮐُﻠﯽ ﻫﯿﺰﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻣﺴﺘﻮﻥ. ﻣﺎ ﯾﮏ ﺭﺅﯾﺎﯼ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﭽﻪ. stacy ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺭﯾﺠﻮﺍﻧﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺻﺪﻣﻪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﻪ. ﻣﺎ ﺍﻭﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﺎﺭﯾﻢ، ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﻫﺴﺘﻦ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻮﮐﺎﺋﯿﻨﻬﺎ ﻭ ﺍﮐﺴﺘﺎﺯﯾﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯾﻢ. ﺩﺭ ﺿﻤﻦ، ﺩﻋﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﻋﻠﻢ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﺪﺯ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻪ، ﻭ stacy ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺸﻪ. ﺍﻭﻥ ﻟﯿﺎﻗﺘﺶ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ. ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺵ ﭘﺪﺭ، ﻣﻦ 15 ﺳﺎﻟﻤﻪ، ﻭ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﮐﻨﻢ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﻣﻄﻤﺌﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﺍﺭﺗﻮﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ، ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﻧﻮﻩ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﺕ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻨﯽ. ﺑﺎ ﻋﺸﻖ، ﭘﺴﺮﺕ، john ﭘﺎﻭﺭﻗﯽ : ﭘﺪﺭ، ﻫﯿﭻ ﮐﺪﻭﻡ ﺍﺯ ﺟﺮﯾﺎﻧﺎﺕ ﺑﺎﻻ‌ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻧﯿﺴﺖ، ﻣﻦ ﺑﺎﻻ‌ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ tommy. ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻬﺖ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺑﺪﺗﺮﯼ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻧﺎﻣﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻣﻪ. ﺩﻭﺳِﺖ ﺩﺍﺭﻡ! ﻫﺮﻭﻗﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻣﻦ ﺑﻮﺩ، ﺑﻬﻢ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻥ!
     
    ❥ℳĀΣĐξĤ❥، سرزمین ارزو، elaheh و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    چه جالب مرسییی
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  3. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    خخخخخخخخخخخخخخ:16:
    چه ذهن خلاقی:16:البته از نوع منفیش!
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  4. sara

    sara ♥ مـــلـــکــه انـجـمـن ♥

    3,121
    7,349
    905
    بیچاره بابائه دق کرد که!!سکته هرو زد:17:
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  5. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,539
    50,793
    30,088
    فدات ژیگولم....مقسی...!
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  6. mesi

    mesi

    684
    1,478
    352
    خداییییییییییییییییییا
    راه خوبیه واس دادن خبر بد
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  7. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    خیلی باحال بود.............واقعا ممنون...:35::35::35:
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  8. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    :35::35::35:
    زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
    یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
    یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
    دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
    فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
    زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
    داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
    نوبت به داماد آخرى رسید.
    زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
    امّا داماد از جایش تکان نخورد.
    او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
    همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
    فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

     
    ❥ℳĀΣĐξĤ❥، sajjad.y و zhigol از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    داستان عبرت اموز....:18::18:
    یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند.

    از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند.

    در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند.

    برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

    پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند.

    بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

    لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

    او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره.

    خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

    سه سال گذشت… و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال … شش سال …

    سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده .

    او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

    در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!

    نتیجه اخلاقی: بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم.
     
    ❥ℳĀΣĐξĤ❥ و zhigol از این پست تشکر کرده اند.
  10. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,539
    50,793
    30,088
    :roflmao
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.