1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

˙·٠•●♥پـــــــــــــــــــــــــــــدر♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط barfi ‏Aug 30, 2013 در انجمن مطالب جالب

  1. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,517
    50,732
    29,777
    دستانش از شدت سرما یخ بسته بود
    صورتش پراز گرد و خاک بود
    از نگاهش میشد سوزش پینه ی دستانش را فهمید ولی دم نمیزد
    فقط نگاهی به من کرد و لحظاتی بعد سکوت خانه را شکست
    با بغض گفت:
    "پسرم نگران شهریه دانشگاه نباش .بشین فقط درس بخون که بابایی رو سر افراز کنی"
    سرشان را برگرداند که اشک را در چشمانش نبینم و در را باز کرد و رفت....
     
    SHAPARAK، omid 70 و ~pegah*~ از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,517
    50,732
    29,777
    نامه ای را می نویسم روی بال قاصدک ها شاید اونجا روی ابرا برسه بدست بابا ...
    می نویسم که تن من بعد رفتنت تکیده بابا هرچه اشک بوده روی چشمام روی عکست چکیده بابا...
    نازنین بابای خوبم دل من واسط هلاکه کاشکی ببینمت دوباره حیف که خونت زیر خاکه ...
    بابا در جواب نامه ام بنویس که یه شب میای به خوابم یا بزار تا روز قیامت واسه دیدنت بخوابم بابا....
    بابا اونجا حالتون چجوره اونجا هم دل واپسی ها هست واسه پاک کردن اشکات تو آسمون کسی هست...
    اگه نیست که من بمیرم برات بابا همدم خستگیات شم بگم از زندگی سیرم بابا...
    بابا بچه ها یه سلام خالصانه واسه تو دارن یکی هم گذاشتن گوشه نامه که برات هدیه بیارن بابا...
    بمیرم برات بابا...
     
    SHAPARAK، omid 70 و ~pegah*~ از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,517
    50,732
    29,777
    بابا
    زنگ انشا شد عزیزان دفتر خود وا کنید
    ساعتی را با معلم صحبت از بابا کنید
    صحبت خود را معلم با خدا آغاز کرد
    کهنه زخمی از میان زخمها سر باز کرد
    ساعتی رفت و تمام بچه ها انشا بدست
    هر کسی پیش آمد و دفتر نشان داد و نشست
    ناگهان چشم معلم بر سعید افتا د و گفت
    گوش ما باید صدای دلنوازت را شنفت
    دفتر خود را نیاوردی عزیزم پیش ما
    نازنین حرفی بزن اینگونه غمگینی چرا؟
    سر به زیر و چشم نم آهسته پیش آمد سعید
    از غم هجران بابا زیر لب آهی کشید
    دفتر اندوه و غم یکبار دیگر باز شد
    قصه ی غمگین بابا اینجنین آغاز شد
    بچه ها بابای من در زندگی چیزی نداشت
    غصه را بر روی غم غم روی ماتم میگذاشت
    مادرم وقتی که از دنیای فانی رخت بست
    رشته ی تقدیر بابا ناگهان از هم گسست
    بلبلی از آشیان زندگانی پر کشید
    از نبود مادرم بابا خجالت میکشید
    بشنوید اما پس از بابا چه آمد بر سرم
    من خجالت میکشم بر چشم سارا بنگرم
    روزگار خواهر شش ساله ام بد میگذشت
    شمع شبهای وصال از بخت او خاموش گشت
    رفتگر در گوشه ای از کوچه ی پر پیچ و خم
    بر زمین افتاده بود از کثرت اندوه و غم
    از فراق روی همسر در جوانی پیر شد
    پیر هجران عاقبت از زندگانی سیر شد
    چون در آن سرما کسی در کوچه ی بن بست نیست
    آنکه بر روی زمین افتاده پس بابای کیست؟
    پیر مردی خسته در صبح زمستان جان سپرد
    کودکان خردسال خویش را از یاد برد
    بچه ها این سرگذشت تلخ بابای من است
    قصه ی غمگین سارا دختری بی سرپرست
    لقمه ی نانی برای عمه جانم میبرم
    من به سارا جمعه ها اسباب بازی میخرم
    کودک ده ساله وقتی همچو بابا میشود
    نیمه ای از روز را شاگرد بنا میشود
    پینه های دست من گویای درد کهنه ایست
    زیر پای فقر باباهای ما امضای کیست؟
    چون که انشای غم انگیز سعید اینجا رسید
    جای اشگ از چشم آقای معلم خون چکید
    چهره ی غمگین آقای معلم زرد شد
    از غم و اندوه شاگردش سراپا درد شد
    لحظه ای در خود فرو رفت و سپس آهی کشید
    پیش چشم کودکان زد بوسه بر دست سعید
    بچه ها انشای این کودک پر از اندوه بود
    غصه و غمهای او اندازه ی یک کوه بود
    گر چه این انشای غمگین مادر و بابا نداشت
    درس عشق و عاشقی در جمع ما بر جا گذاشت
    پینه های زخمناک این پسر غم آفرید
    از زمین تا آسمان اندوه و ماتم آفرید
    کاسه ی صبر معلم ناگهان لبریز شد
    چشم غمناکش به چشم مرد کوچک تیز شد
    گفت یارب دست این فرزند میهن زخمناک
    زخم اگر بر دل نشیند زخم دیگر را چه باک؟
    گر چه خاک سرزمین پاکم از جنس طلاست
    فقر و ماتم گریه و غم سهم باباهای ماست
     
    SHAPARAK، omid 70 و ~pegah*~ از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,517
    50,732
    29,777
    اجازه اقا می شود بجای انشا بابا انشای مادر را نوشت؟ یا بجای دست بابا دست مادر را گرفت؟ اجازه اقا می شود بجای اب بابا اب مادر را نوشت؟ یا بجای گل لاله نام بابا را نوشت؟ اجازه اقا می شود جای مهر بابا عکس بابا را گرفت؟ یا بجای اغوش بابا نامه هایش را گرفت؟ اجازه اقا هر چه در دفتر مشقم نوشتم بابا امد بابا نیامد هر چه سخن از نان شد نان اور نیامد اجازه اقا مادرم گریه می کرد میان هر پرسشی ناله می کرد مادرم می گفت همین روز هاست بابا بیاید اجازه اقا ... چرا بابا نیامد؟
     
    SHAPARAK، omid 70 و ~pegah*~ از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,517
    50,732
    29,777
    چی بنویسم واسه تو تا بدونی چه حالیم؟
    چطور پنهون کنم بغض تو نوشتهام که نشکنه دلت؟چطور باید غم چشمامو از
    نگاه ها قایم کنم؟ خستگی هامو از صدام چطور باید پنهون کنم؟
    بسه دیگه جنگیدن
    تموم کن این فاصله رو
    دیگه نمی خوام پنهون کنم غصه هامو جونم رسیده به لب.
    نه ...
    نه ...
    هیچی نگو...
    آروم ام نکن...
    دیگه چشمام رسوا شده اشک ها دیگه تاب ماندن ندارن درست مثل من که دیگه تابی برای ماندن ندارم.بابا جون فقط ببرم پیش خودت آرامش ابدی
     
    SHAPARAK، omid 70 و ~pegah*~ از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,517
    50,732
    29,777
    وقتی دیروز باران بارید
    “آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم
    “آن مرد با نان آمد”
    یادم آمد که دیگر پدرم در باران
    با نانی در دست
    و لبخند بر لب
    نخواهد آمد
    دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی‌اش
    با زمین و تنهائیش
    با خورشید و نبودنش
    به یاد پدر سخت گریستم
    پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک بر میداشت
    پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست....
     
    SHAPARAK، omid 70 و ~pegah*~ از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,517
    50,732
    29,777
    ممکن است شاهزاده ام را پیدا کنم اما پدرم همیشه پادشاه من خواهد ماند!
     
    SHAPARAK، omid 70 و ~pegah*~ از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,517
    50,732
    29,777
    پدریعنی...
    پدر، يعني آرامش.

    پدر، يعني امنيت.
    ...
    پدر، يعني خانه ات، ستوني دارد که نمي داني،
    ولي خانه ات بر آن ستون استوار است.

    پدر، يعني ستاره اي که مي درخشد، اما پشت ابرهاي
    روزها و روزهاي ابرها پنهان شده و تو، او را نمي بيني.

    پدر، يعني مهري که کمي زمخت است،
    کمي سخت است؛ اما سخت شيرين.

    پدر، يعني آينده، يعني نگاه به آينده، يعني نگراني هايي
    که در آينده جا مانده اند.

    پدر، يعني دست هايي که پينه بسته اند، حتي اگر
    پينه هايش ديده نشود.

    پدر، يعني کيسه اي از خوراکي و ميوه و ... در دست
    و جاده اي بي انتها در چشم، که هميشه متروک مي ماند،
    که هميشه بي عابر.

    پدر، يعني رفتن به ميان جامعه، خسته شدن در ميان
    جامعه، بريدن در ميان جامعه، خم شدن در ميان جامعه،
    اما ايستادن در ميان خانه، استوار، بي تکان، بي لرزه.

    پدر، يعني سکوت.

    پدر، يعني حرف هاي نگفته.

    پدر، يعني همه نگراني هايي که هيچ گاه به لب نمي آيند،
    اما به دل مي نشينند.

    پدر، يعني نگاهي ملتمسانه و بي دفاع؛ آنگاه که او را
    ترک مي کني، به مقصد جايي دور

    پدر، يعني معدن رازهاي سر به مهر فراوان

    پدر، يعني راه، وقتي که حس مي کني مسافري شده اي
    و راه را بيشتر از او رفته اي.

    پدر، يعني ديواري بزرگ، که خانه را پوشانده؛ که اگر نباشد،
    خانه تعريف و تعبير و تفسير و تصويري ندارد، هيچ.

    دوست دارم بابایی...[​IMG]
     
    SHAPARAK، omid 70 و ~pegah*~ از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,517
    50,732
    29,777
    پدرم که خونه نیست

    خونه خیلی سوت و کوره .
     
    SHAPARAK، omid 70 و ~pegah*~ از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,517
    50,732
    29,777
    موضوع انشاء : خوشبختی

    ــــــــــــــــ بـه نام خــــدا ـــــــــــــــــ

    خــــوش بختــــی یعنــــی قلــــب پــــدرت بتپــــد...........

    ــــــــــــــــــــ پــــایــــان ــــــــــــــــــ
     
    SHAPARAK، omid 70 و ~pegah*~ از این ارسال تشکر کرده اند.