1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

˙·٠•●♥درد دل های امین♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط *امين* ‏Mar 8, 2013 در انجمن درد دل

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    دردناک است دوست بداری و گمان بداری دوستت دارند...


    حال آنکه او یگانه هستی تو باشد.


    وتو!!


    یکی از هزاران لذت او!!

    [​IMG]
    [​IMG]
     
    leili و barfi از این پست تشکر کرده اند.
  2. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    حکم دل.....حکم لازم...........!
    [​IMG]

    بار آخر ، من ورق را با دلم بر میزنم!

    بار دیگر حکم کن!

    اما نه بی دل!با دلت..دل حکم کن!

    حکم دل!

    هر که دل دارد بیاندازدوسط!

    تا که ما دلها یمان را رو کنیم!

    دل که روی دل بیفتد،عشق حاکم میشود!

    پس به حکم عشق عشق بازی میکنیم!

    این دل من!

    رو بکن حالا دلت را.......! دل نداری؟؟

    بر بزن اندیشه ات را..

    حکم لازم!

    دل سپردن لازم!

    دل گرفتن لازم!

    هر دو لازم!

    عشق لازم!!!!

    [​IMG]
     
  3. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    If you can't be a highway
    then just be a trail
    If you can't be the sun
    be a star
    It isn't by size that you
    win or you fail_
    Be the best of whatever you are!
    _ Douglas Malloch



    اگر نمی توانی شاهراه باشی

    کوره راهی باش
    اگر نمی توانی خورشید باشی
    ستاره باش.
    کمیت
    نشانگر پیروزی و یا ناکامی
    تو نیست.
    بهترین
    هر آنچه هستی باش.
     
    leili و barfi از این پست تشکر کرده اند.
  4. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    رسیده ام به انتها به نقطه ی سیاه عشق
    به هیچكس نگو كه من بریده ام ز راه عشق
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.
  5. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    یه دوستی خیلی وقت پیشا...خیلی وقت پیشا به تقویم دل...شایدم چند وقت پیش به تفویم غیر...میگفت هر وقت دلت بهت فرمان نمیده...بسپارش به دست قلم...اونوقت تو نیستی که به قلم فرمان میدی...قلمه که رو به دلت میشینه و... اشکاش میشه دلنوشته هات که رو کاغذ میشینه...دستات نیستن که کمکت میکنن تا شروع کنی...بلکه اشکات برات دلیل میارن تا تمومش کنی.
    ولی یکی نبود بگه...اگه دوای درد اینه پس چرا...چرا درد خودت بی درمون شد؟
    گاهی اوقات زندگی انقدر مسخره میشه...انقد سخت میشه که تعجب میکنی ...تعجب میکنی چجوری آدما میتونن بخندن...چجوری ثانیه ها بی توان تر از همیشه میگذرن...چجوری نگاه ها بهم خیره میشن بدون اینکه چیزی بفهمن...چجوری آدما سجده میکنن بدون اینکه بفهمن...چجوری سکوت میکنن وقتی باید فریاد بزنن...چجوری فریاد میزنن وقتی باید سکوت کنن
    دنبال یه جا میگردی...جایی که هیچکس صداتو نشنوه
    فکر میکنی تنها سایه بون دلت فریاده...انقد بلند که یه بارم که شده دنیا رو برنجونی..ولی وقتی نگاه های خیره اطرافتو میبینی
    باز دنیا بهت پوزخند میزنه و زورشو به رخت میکشه
    ...اینجاس که فقط زورت به قلم بیچاره میرسه...بجای اینکه خودت گریه کنی قلمه که جای تو زار میزنه...زار میزنه و از دنیا میگه...زار میزنه و از سقف و قفس ها میگه...زار میزنه و...زار میزنه و هیچی نمیگه...دل قلم کباب میشه و با یه قطره اشکش فقط یه نقطه بجا میذاره.
    دیگه قلمم دستاتو پس میزنه...که شاید...شاید
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.
  6. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    [​IMG]
    به چشم‌هاي هوس‌آلودي كه به استقبال عشق آمده‌اند بگوييد از همان راه
    آمده بازگردند كه عشق هرگز در قاب چنين چشم‌هايي نخواهد نشست!
    به قلب‌هاي حقيري كه در پي عشق مي‌گردند بگوييد عشق حس بزرگي
    است، حتي اگر هم بخواهد در خانه‌ي تنگشان جا نمي‌گيرد.
    به آنها كه سخت مي‌بخشند، سخت مي‌بخشايند، دير مي‌گذرند، بگوييد
    آنكس كه ديكته ساده «مهر» را نمي‌تواند بنويسد او را چه به سرودن غزل
    هزاربيتي عشق . . .
    عشق نه اسير مي‌كند، نه اسير مي‌شود، نه تمنا مي‌كند، نه بي خيال مي‌شود . . .
     
    leili و barfi از این پست تشکر کرده اند.
  7. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید




    چه دل درد عجیبیست
    درد این دل بخود می پیچد ، پیچشش سرم را گیج کرده ؛

    اتاق که نه جهان دور سرم می پیچد

    حس نوشتن این همه درد نیست

    قلم به درد می آید ازین همه درد! از این دردهای ناگفتنی

    دستان احساسم مچ دستم را محکم گرفته اند !
    نگاه احساسم پر از خواهش و التماس است

    احساسم بغض می کند. برای تاریکی دستانم اشک می ریزد

    این همه احساس؟ نه فقط همین حس ،
    تنها چیزی که برایم مانده همین احساس دوستداشتنی است؛

    کاش می شد بر شانه هایش تکیه کنم.
    وقتی خالی شدم از خودم در آغوش این احساس خودمرا پر کنم
    تنها ناگفتنی هایم را از برکن ,
    دستان سردت گرم خواهند شد
    از آتشی که اینناگفتنی ها دارند...

    مثل یک تکه چوب در سرمای زمستان
    در باغ تاریک و سرد آرام می سوزم ؛
    آرام و آرام فقطگهگاهی صدای سوختنم سکوت این شهر را برهم می زند ؛
    چیزی نیست آخر همه ام میسوزد و دیگر هیچ....
     
  8. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید



    مشق شب می نویسم!

    _ صدبار، از روی هرکلمه _

    دلتنگی ممنوع!

    خاطره ممنوع!

    خاطره بازی هم!

    و مشق می کنم هر غروب تمام این ها را ...

    تا که باور كنم دوره ی خوشی های دلم گذشته!!

    اما ...

    چه فایده که به گوش دل ساده ی خوش باورم نمی رود!
     
    leili و barfi از این پست تشکر کرده اند.
  9. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    ...
    سلام،سلام به دفتر خاطراتم، سلام به دفتر امینم!پارسال کجا امسال کجا!پارسال جه جوری بودم امسال جه جوریم!بعضی وقتا شک میکنم که این منم!بیدارم!وای خدایا ...چند روزیه حس میکنم از خدا دورم،خداجون این حس رو ازم بگیر ،چون فک میکنم باهام قهری!دلم برات تنگ شده ...
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.
  10. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    نمیدونم شاید اینجور مواقع تردید لازمه!

    شاید آدم برای بهتر شدن و به تعالی رسیدن باید یه سری خطراتو به جون بپذیره
    منی که دارم الان اینارو میگم ،با خودم عهد بستم راه بد رو ازخوب تشخیص بدم،وبتونم بهترین راه ممکن را انتخاب کنم
     
    leili و barfi از این پست تشکر کرده اند.