1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

« دجال شناسی »

شروع موضوع توسط $$h@mid$$ ‏Jul 4, 2014 در انجمن دشمن شناسی در اسلام

  1. $$h@mid$$

    $$h@mid$$ id line: hamid.hb.313

    1,954
    10,759
    4,583

    سلام دوستان
    تو اینجا میخوام مطالبی در رابطه با شناخت جریان دجال برای شما دوستان درج کنم
    امیدوارم خوشتون بیاد

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید



    [​IMG]
     
    الی دختری در وب، setareh، Sonya و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. $$h@mid$$

    $$h@mid$$ id line: hamid.hb.313

    1,954
    10,759
    4,583
    دجال از نگاهي ديگر
    فتنه «دجال» در روايات ما به عنوان يكي از فتنه‌هاي قبل از ظهور حضرت امام مهدي(ع) شمرده شده است. هرچند در پي پرسش‌هاي گوناگوني كه درباره مشخصات امامان معصوم(ع) پرسيده شده، ايشان به بيان ويژگي‌هايي از دجال پرداخته‌اند. اما اين موضوع هم چنان در دوران ما، در هاله‌اي از ابهام قرار دارد.

    گروهي دجال را با وجود ويژگي‌هاي عجيب و غريبي كه در روايات براي آن برشمرده شده است، موجودي واقعي مي‌دانند كه در آخرالزمان ظاهر شده و به فريبكاري مي‌پردازد و گروهي به دليل همين ويژگي‌ها دجال را موجودي نمادين دانسته و معتقدند روايات در مورد او بيشتر به زبان استعاره سخن گفته‌اند.
    بي‌آن‌كه بخواهيم در اين مجال اندك به قضاوت در مورد ديدگاه ياد شده بپردازيم در اين جا به نمونه‌اي از ديدگاه دوم اشاره مي‌كنيم. إن شاءالله در آينده در اين زمينه بيشتر سخن خواهيم گفت.

    در روايات اهل بيت(ع) آمده است كه در آخر زمان انساني مي‌آيد با مشخصات زير:
    1. يك چشم دارد.
    2. يك چشم او در وسط پيشاني اوست.
    3. يك چشم او كه در وسط پيشاني اوست مثل ستاره مي‌درخشد.
    4. اين انسان به نام «دجال» مشخص شده است. اين انسان سوار بر خري است كه چنين توصيف شده است:
    بين دو گوش او يك ميل راه است.
    داخل درياها مي‌شود.
    زمين زير پاي او در هم نورديده مي‌شود.
    جلوي او دود و آتش است.
    پشت سرش چيزي است كه مردم آن را نان مي‌بينند.
    از سر هر موي او سازي بلند است.
    خرما دفع مي‌كند.
    اغلب طرفدارانش از يهوديان و زنازادگان هستند.
    مردم در زمان او به دو دسته تقسيم مي‌شوند: عده‌اي براي دين خود عزادارند و عده‌اي براي دنياي خود.

    نظريه
    به عنوان يك نظريه كه احتمال صحت و يا رد آن وجود دارد، مي‌توانيم حدس بزنيم كه شايد معصومين(ع) خواسته‌اند با زبان اشاره از فاصله‌اي كه حدود هزار و چهارصد سال حقايقي را با ما در ميان بگذارند و توجه ما را به عمق واقعياتي كه در زمان ما رخ داده است جلب كنند. بر اساس اين احتمال مي‌توان تعابير زير را در نظر داشت:

    1. انسان يك چشم
    انسان در تاريخ هميشه دو چشم داشته است: چشم طبيعت‌بين و چشم حقيقت‌بين؛ يك چشمي كه با آن دنيا را مي‌ديده و ديگري چشمي كه با آن خدا را مي‌ديده است. تعبير «انسان يك چشم» اشاره به پيدايش انسان مادي و ماترياليست است كه تنها يك چشم دارد: چشم طبيعت‌بين او تصور مي‌كند كه جز طبيعت هيچ چيز حقيقت و واقعيت ندارد.

    2. يك چشم در وسط پيشاني اوست
    صورت انسان متقارن خلق شده است و انسان، عيب و نقص صورت خود را از لحاظ قانون تقارن ارزيابي مي‌كند: يك دهان روي خط تقارن ولي دو گوش در دو سوي خط تقارن با فاصلة مساوي. مي‌فرمايند اين چشم انسان يك‌چشمي و يك بعدي در وسط پيشاني اوست. يعني روي خط تقارن صورت اوست و تقارن صورت او با يك چشم به هم نخورده است. در نتيجه، احساس نياز به چشم دوم نمي‌كند. و اين واقعيتي است كه با آن روبه‌رو بوده‌ايم. ماترياليست‌ها و مخصوصاً كمونيست‌ها فلسفة خود را فلسفة علمي مي‌ناميدند و آن را علم محض مي‌دانستند و كساني كه به ماوراءالطبيعه معتقد بودند را عقب مانده و مرتجع و واپسگرا مي‌نامند و هيچ‌گونه احساس نقص در سيماي شخصيت خود نمي‌كردند.

    3. يك چشم او مثل ستاره مي‌درخشد
    از زمان بطلميوس تا زمان انتشار كتاب مرايا توسط ابن هيثم، تصور عمومي بر اين بود كه نور از چشم انسان بر اشيا مي‌تابد و در پرتو نور چشم، اشيا ديده مي‌شوند. ابن هيثم براي اولين بار طرز كار چشم را كشف كرد و قوانين تابش و بازتاب نور را مطرح نمود و اتاق تاريك و عدسي را اختراع كرد. ولي از همان زمان اصطلاح «نور چشم» در ادبيات باقي ماند و اصطلاحاً به چشم قوي، «چشم پرنور» گفته شد و اين اصطلاح هنوز هم وجود دارد و كسي كه چشم او ضعيف شده اصطلاحاً مي‌گويند نور چشم او كم شده است. تعبير درخشش چشم انسان يك چشمي مثل ستاره اشاره به قوت چشم طبيعت‌بين اين انسان است و ما امروز شاهد آن نيز هستيم. چشم طبيعت‌بين انسان ماترياليست تا اندازه‌اي قوي شده كه مي‌تواند از اتم تا سوپر كهكشان‌ها را ببيند و توصيف كند.

    4. سوار بر خري است كه ...
    خر، مركب و مركب وسيلة رسيدن از مبدأ به مقصد است. از بين همة مركب‌هاي جاندار آن‌كه به «ماشين» شبيه‌تر است خر است، زيرا خر از برقرار كردن يك رابطة عاطفي با راكب خود عاجز است و ماشين نيز دقيقاً همين‌طور است.

    5. بين دو گوش خر او يك ميل راه است
    گوش، مركز شنوايي است و يك ميل در اين جا يك عدد كامل است و اشاره به فاصلة زياد دارد. امروز ماشين امكان ايجاد شنوايي با فواصل طولاني را فراهم آورده است.

    6،7. داخل درياها مي‌شود و زمين زير پاي او درهم نورديده مي‌شود
    اين امر، اشاره به امكاناتي است كه ماشين امروز براي بشر فراهم آورده است.

    8. جلوي او دود و آتش است
    انسان ماترياليست سوار بر خر تكنولوژي با اسلحة آتشين وارد جهان اسلام و ساير نقاط جهان شد و بدين وسيله سلطة خود را گسترش داد. به همين دليل مي‌فرمايند در پيش روي او دود و آتش است.

    9. پشت سرش چيزي است كه مردم آن را نان مي‌بينند
    نفرموده‌اند پشت سرش نان است بلكه فرموده‌اند پشت سرش چيزي است كه مردم آن را نان مي‌بينند. اشاره به مدرنيزاسيون، وعدة زندگي بهتر و رفاه بيشتر است كه در همة كشورهاي استعمارزده داده شد، ولي هيچ كس از ميان استعمارزده‌ها به زندگي بهتر و رفاه بيشتر به طور واقعي نرسيد.

    10. از سر هر موي او سازي بلند است
    بهترين تعبير براي تشريح ارتباطات بين‌المللي در جهان امروز همين تعبير است. هر موي يك جانور، يك سيستم مستقل است. مي‌توان يك موي را كند در حالي كه بقية آن‌ها بر سر جاي خود باقي بمانند ولي همة «مو»ها از يك خون تغذيه و از آن طريق رشد و نمو پيدا مي‌كنند.
    هر يك از وسايل ارتباطي در جهان امروز از نظر حقوقي يك سيستم مستقل هستند؛ نظير روزنامة جنگ پاكستان و يا خبرگزاري سودان و... ولي همة آن‌ها از يك خون كه همان جريان انحصاري خبررساني بين‌المللي است تغذيه مي‌شوند و اين جريان به وسيله چهار خبرگزاري سه كشور غربي از جناح پروتستان ـ يهودي ـ انگلوساكسون دنياي مسيحيت كه فاتح جنگ جهاني دومند اداره مي‌شود. اين چهار خبرگزاري روزانه چهل ميليون كلمه خبر به سراسر چهان مخابره مي‌كنند.

    11. خرما دفع مي‌كند
    دفع خرما اشاره به توليدات ماشيني است. از ميان همه ميوه‌ها خرما شبيه‌تر به كالاي بسته‌بندي شده است يك زرورق بر رو و در داخل آن مواد غذايي و همه تقريباً اندازة هم.

    12. اغلب طرفدارانش يهوديان و زنازادگانند
    ظاهراً روشن است و اشاره به مسئله صهيونيسم و فروپاشي خانواده در غرب و افزايش زنازادگاني دارد كه عملاً گردانندگان چرخ‌هاي تكنوكراسي جهاني‌اند.
    شگفت‌انگيز است در صدر اسلام نيز زنازادگان در پيشبرد اهداف ارتجاع عرب نقش مهمي داشته‌اند، نظير عمروعاص و زياد ابن ابيه...

    13. مردم در زمان او به دو دسته تقسيم مي‌شوند عده‌اي براي دين و عده‌اي براي دنياي خود عزا دارند
    اين امر، اشاره به نهضت‌هاي ضداستعماري است كه با شعارهاي ديني و يا بعضاً شعارهاي مادي (نظير نان، مسكن و...) به وجود آمدند.

    14. دجال در لغت به معني بسيار فريبنده است .


    پي‌نوشت‌:
    * برگرفته از كتاب: آيين برنامه‌سازي راديويي،انتشارات سروش.
     
    elia و FLOWER BUD از این پست تشکر کرده اند.
  3. $$h@mid$$

    $$h@mid$$ id line: hamid.hb.313

    1,954
    10,759
    4,583
    دجال کيست؟

    پاسخ: يکى از علايم ظهور آن حضرت که در بعضى روايات از نشانه هاى حتمى شمرده شده، خروج شخصى به نام (دجال) است. وى يک طاغوت پرتزوير وحيله گر است که عده بسيارى را به دنبال خود مى کشد.

    ما در اينجا به همان روشى که به معرفى سفيانى پرداختيم، دجال وخصوصيات وويژگيهايش را مورد بررسى قرار مى دهيم. در روايات براى او صفات گوناگون وعجيبى ذکر شده است که با هم مى خوانيم:

    حتمى بودن خروج او: امير المؤمنين (عليه السلام) از پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مى کند که فرمود: (پيش از قيامت ده امر حتمى واقع مى شود: خروج سفيانى، دجال، دود، دابه الارض، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب، نزول عيسى، فرورفتن در مشرق جزيره العرب، بيرون آمدن آتشى از قعر يمن که مردم را به محشر براند). (1)

    نام ونسب او: عده اى گويند که نام دجال صائد بن صيد يا ابن صياد است، وبرخى مخالف راى ايشان را گفته اند. در کتابهاى لغت، دجال، به معنى کذاب است، وفعل آن را به معنى (آب طلا وآب نقره دادن) نوشته اند. دجال را در زبانهاى فرانسه وانگليسى، (آنتى کريست) ناميده اند که به معنى دشمن وضد مسيح است.(2)

    خصوصيات فردى او: حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد: (او چشم راست ندارد، وچشم ديگرش در پيشانى اوست، ومانند ستاره صبح مى درخشد، چيزى در چشم اوست که گويى آميخته به خون است. وى در يک قحطى سختى مى آيد، وبر الاغ سفيدى سوار است.)... (3)

    ودر صحيح مسلم در کلام رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) دجال چنين توصيف شده است: (او مردى چاق، سرخ رو، با موى سرمجعد، واعوراست، چشمش همچون دانه انگورى است که بر روى آب قرار گرفته باشد).(4)

    عقيده او: امير المؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد: (او با صداى بلندى فرياد مى زند که بين مشرق ومغرب، صدايش را جن وانس وشياطين مى شنوند (به فرض صحت روايت، ممکن است اين عمل به وسيله راديو وتلويزيون صورت بگيرد) ومى گويد: اى دوستان من! به سوى من آييد. من هستم کسى که آفريده است، پس استوار ساخته ومقرر کرده وهدايت نموده است. من پروردگار برتر شما هستم). (5)

    مکان خروج: امير المؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد: (او از شهرى که آن را اصفهان مى گويند وقريه اى که معروف به (يهوديه) است بيرون مى آيد). (6)

    مرگ او: رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: (دجال در امت من بيرون مى شود در چهل روز، پس خداوند عيسى بن مريم را مامور مى کند او را طلب مى کند واز بين مى برد). (7)

    وامير المؤمنين (عليه السلام) ضمن يک خطبه طولانى فرمود: (مهدى (عليه السلام) با يارانش از مکه به بيت المقدس مى آيند، ودر آن مکان بين آن حضرت با دجال وارتش او، جنگ واقع مى شود، دجال وارتش او مفتضحانه شکست مى خورند، به طورى که از اول تا آخر آنها به هلاکت مى رسند ودنيا آباد مى شود وحضرت مهدى (عليه السلام) عدالت وقسط را در جهان به پا مى دارد، وطبق روايتى آن حضرت دجال را در کناسه کوفه به دار مى زند). (8)

    بعضى از علماء چون شيخ صدوق رحمه الله عليه - با استناد به پاره اى از روايات از جمله روايت امير المؤمنين (عليه السلام) - معتقدند که غرض وهدف الهى، بر اين تعلق گرفته است که دجال زنده باشد وکسى نتواند او را بکشد تا دجال آينده باشد.(9)

    محدث قمى (رحمة الله عليه) گويد: در روايت ابو امامه است که رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: (هر مؤمنى که دجال را ببيند آب دهان خود را بر روى او بيندازد وسوره مبارکه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود ودر او اثر نکند. چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه وآشوب نمايد، وميان او ولشگر قائم (عليه السلام) جنگ واقع شود، بالاخره آن ملعون به دست مبارک حضرت حجت (عليه السلام) يا به دست عيسى بن مريم (عليهما السلام) کشته شود). (10)

    البته عقيده شيعه بر اين است که امام مهدى (عليه السلام) است که دجال را مى کشد، نه عيسى.

    با توجه به خصوصياتى که ذکر شد ودر بعضى موارد با هم اختلاف دارند، بعضى معتقدند: همان گونه که از ريشه لغت (دجال) از يک سو واز منابع حديث از سوى ديگر استفاده مى شود، دجال منحصر به فرد معينى نيست، بلکه عنوانى است کلى براى افراد پرتزوير وحيله گر که براى کشيدن توده هاى مردم به دنبال خود از هر وسيله اى استفاده مى کنند، چنانکه پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است: (هر پيامبرى بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال بر حذر داشت ومن نيز شما را بر حذر مى دارم).(11)

    ممکن است که اين نظر درست باشد، چون اگر از مفاهيم رمزى وکفايى روايات مورد بحث صرف نظر کنيم، بيشتر آنها از نظر ضوابط سندى، اخبار واحدى مى باشند که چندان معتبر نيستند.

    پي نوشته ها :

    (1) اثبات الهداه، شيخ حر عاملى، ج 7، ص 405.

    (2) مهدى موعود، ترجمه ونگارش على دوانى، ص 972.

    (3) همان ماخذ، ص 965.

    (4) صحيح بخارى، ج 9، باب 1094، ح 1947.

    (5) مهدى موعود، ترجمه ونگارش على دوانى، ص 965.

    (6) همان ماخذ.

    (7) صحيح مسلم، با شرح نووى، ج 18، ص 65.

    (8) اثبات الهداه، شيخ حر عاملى، ج 7، ص 239.

    (9) کمال الدين وتمام النعمه، شيخ صدوق، ص 529.

    (10) منتهى الآمال، شيخ عباس قمى، ج 2، ص 336.

    (11) صحيح ترمذى، باب ماجاء فى الدجال، ص 42.
     
    FLOWER BUD از این پست تشکر کرده است.
  4. $$h@mid$$

    $$h@mid$$ id line: hamid.hb.313

    1,954
    10,759
    4,583
    دجال کيست ؟

    [​IMG]

    يکي از علائم ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) که در برخي روايات از علائم حتمي شمرده شده ، خروج شخصي به نام «دجال» است . او يک طاغوت بسيار حيله گر است و عده بسياري را با خود همراه مي کند.



    دجال در لغت:

    دَجَل به معناي روكش نمودن يك شئ است كه باطن آن كم‌ارزش باشد ولي روي‌ آن را زرق و برق داده يا طلاكاري كنند بنابراين وقتي دجال را براي كسي بكار مي‌برند يعني‌ آن شخص منافق، دروغگو و فريبنده است[1] البته معاني متعددي كه گاه به ده معنا مي‌رسد براي اين واژه ذكر شده است، كه به عنوان نمونه به يكي از آنها اشاره شد.

    او چشم راست ندارد ، و چشم ديگرش در پيشاني اوست ، و مانند ستاره صبح مي درخشد، چيزي در چشم اوست که گويي آميخته به خون است. وي در يک قحطي سختي مي آيد .

    پيشينة دجال:

    تاريخچه دجال به قبل از اسلام برمي‌گردد در كتاب انجيل نام دجال نيز به ميان آمده است از آيات انجيل استفاده مي‌شود كه دجال به معناي دروغگو و گمراه كننده است و چنين استفاده مي‌شود كه داستان خروج دجال و زنده بودنش در آن زمان هم در بين نصاري شايع بوده و در انتظار خروجش بوده‌اند[2] در اسلام نيز سخن از دجال به ميان آمده است و رواياتي در اين موضوع از فريقين (سني وشيعه) وارد شده است، كه روايات اهل سنت در اين باب به مراتب بيشتر از رواياتي است كه در منابع شيعه موجود مي‌باشد و اكثر روايات شيعه نيز در اين موضوع برگرفته شده از منابع حديثي اهل سنت مي‌باشد.

    حتمي بودن خروج او :

    حضرت علي (عليه السلام) از پيامبر اکرم (ص) نقل مي کند که فرمود:«پيش از قيامت ده امر حتمي واقع مي شود ، که خروج سفياني و دجال از امور حتميه اي است که اتفاق مي افتد.
    روايات اهل سنت در اين باب به مراتب بيشتر از رواياتي است كه در منابع شيعه موجود مي‌باشد و اكثر روايات شيعه نيز در اين موضوع برگرفته شده از منابع حديثي اهل سنت مي‌باشد



    نام و نسب او :

    عده اي گويند که نام دجال؛ صائد بن صيد يا ابن صياد است ،و برخي مخالف اين امر هستند در لغت دجال به معني کذاب (بسيار دروغ گو) است، و فعل آن را به معني «آب طلا و آب نقره دادن» دانسته اند. دجال را در زبان هاي انگليسي و فرانسه،«آنتي کريست» ناميده اند که به معني دشمن و ضد مسيح است.


    خصوصيات فردي او :

    حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد: «او چشم راست ندارد ، و چشم ديگرش در پيشاني اوست ، و مانند ستاره صبح مي درخشد، چيزي در چشم اوست که گويي آميخته به خون است. وي در يک قحطي سختي مي آيد ، و بر الاغ سفيدي سوار است»
    در صحيح مسلم در کلام رسول خدا (ص) دجال چنين توصيف شده است:«او مردي چاق، سرخ روي ، با موي سر مجعد و اعور (چپ چشم) است ،چشمش همچون دانه انگوري است که بر روي آب قرار گرفته باشد»

    [​IMG]
    عقيده او :

    اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي فرمايد:«او با صداي بلندي فرياد مي زند که بين مشرق و مغرب ، صدايش را جن و انس و شيطان مي شنوند (ممکن است اين عمل به وسيله رسانه هاي موجود از قبيل ماهواره ، اينترنت و شبکه هاي راديويي صورت بگيرد) و مي گويد: اي دوستان من! به سوي من آييد. من هستم کسي که آفريده است؟ پس استوار ساخته و مقرر کرده و هدايت نموده است. (و مردم را به شرک فرا مي خواند) و مي گويد (انا ربکم الاعلي يعني: من پروردگار برتر شما هستم).
    او مردي چاق، سرخ روي ، با موي سر مجعد و اعور (چپ چشم) است ،چشمش همچون دانه انگوري است که بر روي آب قرار گرفته باشد


    مکان خروج :

    اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايند:«او از شهري(در آن سوي ماوراء النهرين) و قريه اي که معروف به «يهوديه» است بيرون مي آيد» و در روايات ديگر مكانهاي مختلفي برايش نقل شده است از جمله اصفهان، خراسان، سجستان


    مرگ او :

    رسول خدا (ص) مي فرمايند:«دجال در امت من بيرون مي شود در چهل روز ، پس خداوند عيسي بن مريم را مأمور مي کند، او را طلب مي کند و از بين مي برد. و حضرت علي (عليه السلام) ضمن يک خطبه طولاني فرمود:«مهدي (عليه السلام) با يارانش از مکه به بيت المقدس مي آيند، و در آن مکان بين آن حضرت با دجال و ارتش او، جنگ واقع مي شود، دجال و ارتش او مفتضحانه شکست مي خورند ، به طوري که از اول تا آخر آنها به هلاکت مي رسند و دنيا آباد مي شود و حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) عدالت و قسط را در جهان به پا مي دارد، و طبق روايتي آن حضرت، دجال را در کناسه کوفه به دار مي زند.
    هر مؤمني که دجال را ببيند، آب دهان خود را بر روي او بيندازد و سوره مبارکه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نکند چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نمايد

    بعضي از علما چون شيخ صدوق(ره) با استناد به پاره اي از روايات از جمله روايت اميرالمومنين معتقدند که غرض و هدف الهي ، بر اين تعلق گرفته است که دجال زنده باشد و کسي نتواند او را بکشد.

    مرحوم محدث قمي (رحمه الله) مي گويد: در روايت ابو امامه است که رسول خدا (ص) فرمودند: «هر مؤمني که دجال را ببيند، آب دهان خود را بر روي او بيندازد و سوره مبارکه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نکند چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نمايد، و ميان او و لشکر قائم (عليه السلام) جنگ واقع شود و بالاخره آن ملعون به دست مبارک حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) يا به دست عيسي بن مريم (عليه السلام) کشته شود.

    البته عقيده شيعه بر اين است که امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است که دجال را مي کشد نه حضرت عيسي(عليه السلام)



    نتيجه گيري

    باتوجه به خصوصياتي که ذکر شد و در بعضي موارد با هم اختلاف دارند، بعضي از جمله مرحوم صدر [*] معتقدند: همان گونه که از ريشه لغت دجال از يک سو و از منابع حديث از سوي ديگر استفاده مي شود، دجال منحصر به فرد معيني نيست ، بلکه عنواني است کلي براي افراد پر تزوير و حيله گر که براي کشيدن توده هاي مردم به دنبال خود از هر وسيله اي استفاده مي کنند، اما حقيقت اين است که اين حرف وجاهت علمي ندارد و با فرمايشات معصومين (عليهم السلام) سازگار نيست، چنانکه در ابتداي کلام گذشت و پيامبر اکرم (ص) نيز فرموده اند:«هر پيامبري بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال بر حذر داشت و من نيز شما را بر حذر مي دارم، پس دجال آن بوده که از ابتداي تاريخ مردمان را از فتنه اي او بيم مي داده اند و چنانچه کسي اشکال کند ، که اخبار مربوط به دجال ، اخبار آحاد و خبر واحد بوده و خبر واحد از اعتبار کافي برخوردار نيست ، در پاسخ به او مي گوييم : اولا اخبار آحاد بر اساس آنچه در کتب اصولي آمده ، چنانچه ساير شرائط را داشته باشد ، از اعتبار کافي بر خوردار است و در ثاني ، محتواي حديث دجال اگر از تواتر و فراواني لفظي برخوردار نباشد ، حتماً از تواتر در معنا برخوردار است و اين کافي است در صحت احاديث آن ، پس دجال از علائم قطعيه اي است که حتماً رخ خواهد داد، ولي برخي از تعريفات و توصيفاتي كه درباره‌اش در برخي کتابها شده است مدرك قابل اعتمادي ندارد. و اين قضيه بدون ترديد با افسانه‌هايي آميخته شده است كه صورت حقيقي خود را از دست داده است.

    در عين حال پاره اي از دانشمندان از جمله ؛ مرحوم علامه سيد محمد صدر در جلد سوم موسوعة ارزشمند الامام المهدي با عنوان «تاريخ الغيبة الكبري» بحث مفصلي را به بررسي دجال اختصاص داده است ايشان معتقدند كه اخبار دجال مبتلا به دو اشكال جدي هستند. اول ضعف سندي دوم دلالت بر ايجاد معجزات مضلّه كه به لحاظ قوانين كلامي محال است. كه خداوند سبحان قدرت خرق عادت و اظهار معجزه را به افراد گمراه و گمراه‌كننده واگذار نمايد.

    و بعضي از محققين ديگر ريشة تعريفات و توصيفاتي كه در رابطه با دجال به ما رسيده است را به دو روايت برمي‌گردانند كه در كتاب بحارالانوار و كتب ديگر نقل شده است كه از ديدگاه علم رجال سند اين دو روايت ضعيف مي‌باشد و نمي‌شود به اين توصيفات اعتماد نمود.[3]

    به قول بعضي از محققين بزگوار[4] روايات را اگر حمل بر معناي رمزي كنيم از كنار گذاشتن آن روايت بهتر است، مخصوصاً روايات دجال كه بعضي از آنها به شخص حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌رسد و متعين است كه بگوييم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به يك سلسه معاني حقيقي گسترده اجتماعي با اين عبارت اشاره فرموده ‌اند. .

    در مجموع مي‌توان بيان نمود كه دو ديدگاه راجع به دجال وجود دارد.

    1 . دجال شخصي: كه در برخي روايات توصيفاتي براي او ذكر شده است مانند دجال مردي چاق،‌سرخ ‌رو، موي سر مجعّد، چشم راست او اعور، چشم او مانند دانه انگوري است كه بر روي آب قرار دارد ، که بيان شد .[5]

    و در روايت ديگر آمده است در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دجال موجود بوده است و نامش عبدالله يا صائد بن صيد است. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اصحابش به قصد ديدار او به خانه‌اش رفتند او مدعي خدائي بود عمر خواست او را به قتل برساند ولي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مانع شدند.[6]

    قابل توجه است كه محمد ابن يوسف گنجي در كتاب البيان صفحه صد و هشت در اين مطلب ترديد كرده روايتي را نقل مي‌كند كه فرزند صائد، دجال بودن خود را انكار مي‌كند، اشاره مي‌نمايد به روايتي كه مسلم از قول او نقل كرده است كه مي‌گويد: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: دجال فرزند ندارد و من دارم و همچنين پيامبر فرمود دجال وارد بر مكه و مدينه نمي‌شود ولي من در مدينه به دنيا آمدم و اكنون مي‌خواهم به مكه بروم.

    --------------------------------------------------------------------------------

    [1] . نگرش بر اخبار و علائم ظهور حضرت مهدي، علي اكبر عارف، چاپ شريعت، ص 181.

    [2] . دادگستر جهان، ابراهيم اميني. ص 224، چاپ 78.

    [3] . دادگستر جهان، ابراهيم اميني، ص 225، چاپ 78.

    [4] . تاريخ غيبت كبري، سيد محمد صدر، ترجمة افتخارزاده، ص 643.

    [5] . صحيح مسلم، ج 9، باب 1094، ح 1947.

    [6] . بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 52، ص 193، چاپ اسلامي.

    [7] . نشانه‌هاي يار و چكامة انتظار، مهدي عليزاده، ص 67، به نقل از موسوعة امام مهدي، سيد محمد صدر.

    [8] . اثبات الهداة، شيخ حرعاملي، ج 7، ص 405و مختصر بصائر الدرجات، ص 202 و الغيبه طوسي، ص 426 و خصال شيخ صدوق، ج 2، ص 431.

    [9] غيبة نعماني،‌ص 245.

    [*] علامه سيدمحمد صدر در اين باره مي‌گويد: مفهوم دجال سمبل پيچيده‌ترين و خطرناك‌ترين دشمن اسلام و خداست و اين در واقع توصيف نمودن و جهان‌بيني ماترياليستي غرب است[7] و عده‌اي ديگر از بزرگان نيز دجال را نماد و سمبل مي‌دانند و اين نكته را نيز بايد توجه داشت جدا از اينكه روايات دجال قابل اعتماد هستند يا خير و اينكه شيعه هم مانند اهل سنت مسأله دجال را قبول دارند يا نه و با چشم‌پوشي از اينكه دجال شخصي است يا نوعي يك نظرية ديگري نيز دربارة دجال وجود دارد و آن اينكه دجال را بعضي جزء اشراط الساعه و علائم قيامت شمرده‌اند اگر اين احتمال پذيرفته شود پرونده بحث دجال در باب علائم ظهور بسته خواهد شد خصوصاً كه بعضي روايات اين برداشت را تأييد مي‌نمايند از جمله روايتي از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كه ده نشانه قبل از وقوع قيامت را شمارش مي‌فرمايند از جمله خروج دجال كه در منابع مختلف و معتبر اين رايت نقل شده است.[8]
     
    الی دختری در وب، FLOWER BUD و narges.m از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. $$h@mid$$

    $$h@mid$$ id line: hamid.hb.313

    1,954
    10,759
    4,583
    شباهت فراماسونری و دجال روایات اسلامی


    در روایات اسلامی، احادیث فراوانی در مورد دجال و خر دجال گفته شده است و معصومین (ع)، فتنه ای که توسط دجال برپا می شود را سخت ترین فتنه ی تاریخ دانسته اند. معصومین (ع) همواره درباره ی دجال به مسلمانان هشدار داده اند و مسلمین را از فریب خوردن توسط دجال برحذر داشته اند. در روایات ذکر شده است که دجالان زیادی در طول تاریخ خواهند آمد، اما دجال آخرالزمان از همه خطرناک تر خواهد بود. توصیفاتی که در روایات پیرامون دجال و خر دجال آمده اند، مربوط به همین دجال آخرالزمان می باشد. با این اوصاف، لزوم شناخت دقیق این موجود خبیث بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا که در صورت عدم شناخت دجال، انسان ها ممکن است فریب خورده و دجال را یاری کنند و بدین ترتیب شقاوت ابدی را برای خود بخرند.



    معصومین (ع) برای این که مومنین را از چنگال دجال رهایی بخشند، نشانه ها و توصیفات دجال را در روایات فراوانی ذکر کرده اند تا مومنین با مطالعه ی این توصیفات، بتوانند دجال را بشناسند و از افتادن در دام دجال برهند. نکته ی مهمی که در روایات دجال حایز اهمیت است، این است که روایات پیرامون دجال، بسیار گسترده و گوناگون بوده و بسیاری از آن ها از نظر سندی یا محتوایی مخدوش می باشند؛ اما در هر حال روایات مستند فراوانی نیز وجود دارند که می توانند راهگشای مسلمانان باشند.



    از سوی دیگر، در بین علما نظرات متفاوتی در مورد محتوای روایات دجال وجود دارد. برای مثال عده ای از علما معتقدند که دجال و خر او شخصیت هایی حقیقی هستند و در واقع دجال یک انسان، و خر او واقعاً یک خر می باشد. اما عده ای دیگر از علما که تعدادشان نیز بسیار زیاد است، معتقدند که دجال و خر دجال توصیفاتی نمادین از جریان های فکری، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاصی هستند که مسلمانان و دیگر انسان ها را فریب داده و خطرناکترین فتنه ی تاریخ را رقم می زنند.



    در نظر این خادم حقیر آقا امام زمان (عج)، به احتمال بسیار زیاد، سخن گروه دوم از علما (که قایل به نمادین بودن توصیفات روایات در مورد دجال و خر دجال هستند)، صحیح تر به نظر می رسد؛ زیرا سخن گروه اول علما بنا به دلایلی کمتر قابل پذیرفتن است.



    برای مثال اگر بپذیریم که واقعاً دجال انسانی یک چشم و دارای ویژگی های بسیار عجیب است و خرش نیز خری استثنایی است و از هر مویش نغمه ای بلند می شود، چگونه می توان پذیرفت که عده ی زیادی به دورش جمع می شوند و از وی حمایت می کنند؟ زیرا اگر انسانی با این ویژگی های عجیب و غریب همراه با خری عجیب تر از خودش! ظاهر شود، انسان ها نسبت به او مشکوک شده و او را به راحتی می شناسند. در این حالت، با توجه به عجیب و غریب بودن این انسان (دجال)، مردم به راحتی وی را شناخته و دیگر از وی فریب نمی خورند. زیرا انسانی که یک چشم بوده و چشمش در وسط پیشانی او است، به راحتی قابل شناسایی است. بنابراین دجال نمی تواند واقعاً یک انسان باشد، بلکه احتمالاً نماد یک تفکر، گروه و یا جریان خاصی در آخرالزمان است که خیلی فریبنده و بدون اینکه دیگران متوجه شوند، اعمال شیطانی خود را انجام می دهد.



    از توصیفاتی که در احادیث و روایات در باب دجال وارد شده است، می توان نتیجه گرفت که دجال یک شخص واحد نیست، بلکه یک جریان و یک تفکر است. بیشتر توصیف ها در مورد دجال به صورت نمادین است و ویژگی هایی که برای دجال گفته شده است، عموماً مربوط به انسان نمی شود. این در حالی است که در مورد سفیانی ( یکی دیگر از دشمنان امام زمان(عج) )، کاملاً ویژگیهای یک انسان بیان شده است. به همین دلیل اکثر علما در مورد سفیانی اتفاق نظر دارند که سفیانی احتمالاً یک انسان است.



    بسیاری از عالمان بزرگ از جمله آیت الله مکارم شیرازی دجال را نماد حرکات شیطانی « سردمداران ستمگر جهان مادی » می دانند. همچنین مقام معظم رهبری نیز گرچه صریحاً از دجال نام نبرده اند، اما بارها به خطر « نظام سلطه » اشاره کرده اند. از سوی دیگر امام خمینی (ره) هم بارها آمریکا را «شیطان بزرگ» نامیده اند. این نامگذاری ها نشان می دهد که در ورای الفاظ ظاهری، باید به لایه های پنهان معانی روایات نیز توجه کرد.



    به نظر بنده ی حقیر، تشکیلات جهانی فراماسونری، دجال آخرالزمان است. زیرا شباهت های بسیاری با توصیفات نمادینی که از دجال در روایات آمده است، دارد. همچنین فتنه ای که این تشکیلات جهانی به راه انداخته است، به حق بزرگترین فتنه ی تاریخ است؛ تا آن جا که بزرگترین فتنه گران تاریخ از جمله اسراییل، آمریکا، یهود، بهاییت و… همگی جزیی از این تشکیلات شیطانی هستند.



    البته نظر ما در مورد دجال بودن فراماسونری، با نظر علمای بزرگی همچون آیت الله مکارم شیرازی و مقام معظم رهبری مغایر نیست؛ زیرا تشکیلات فراماسونری، دقیقآً منطبق بر « استکبار جهانی » و « نظام سلطه » است. در واقع در این مقاله، تلاش داریم تا صحت این ادعا را اثبات کنیم و تطبیق روایات پیرامون دجال را با فراماسونری (استکبار جهانی)، بررسی نماییم.



    در هر صورت انسان جایزالخطا است و خطا کردن جزیی از ذات انسان می باشد؛ بنابراین ما نیز از این قانون مستثنی نیستیم. در مورد تطبیق دجال با فراماسونری نیز باید ذکر کنیم که ما این مسأله را به صورت احتمال قوی ذکر می کنیم، اما ادعا نمی کنیم که این مطلب صد در صد قطعی است. اگر این تطبیق صحیح نباشد نیز قصور از جانب ما بوده است و اشکالی بر روایات مترتب نیست.



    البته ترس از اشتباه نباید سبب شود تا از مطالعه در نشانه های ظهور خودداری کنیم؛ زیرا ممکن است که ما نشانه ها را نشناخته و این نشانه ها به وقوع بپیوندند و ما نادانسته گرفتار فتنه های آخرالزمان شویم. اما در طی این مطالعات، باید دقت کنیم که نشانه های ظهور را بدون مطالعه و بی مهابا بر حوادث اطرافمان تطبیق ندهیم؛ بلکه در شرایطی این تطبیق را انجام دهیم که دقیقاً نشانه ها بر حوادث منطبق باشند و ما خودمان آن ها را به یکدیگر ربط ندهیم! از سوی دیگر حتی اگر نشانه ها را بر حوادث اطرافمان تطبیق دادیم، باید مسؤلیت این مسأله را خودمان بر عهده بگیریم و از اشکال گرفتن بر روایات بپرهیزیم؛ زیرا این روایات نبودند که ما را به تطبیق وا داشتند، بلکه ما خودمان این کار را انجام دادیم! با رعایت این مسایل، هم می توانیم نشانه های ظهور را به خوبی مطالعه کنیم و ان شاء الله بدین ترتیب از افتادن در دام فتنه های آخرالزمان بپرهیزیم، هم از افتادن در اشتباهی که عده ای از پیشینیان ما انجام دادند (و به دلیل تطبیق نا به جای نشانه ها بر حوادث اطرافشان عجله کردند و با عدم وقوع ظهور نا امید شدند)، خودداری کنیم.



    بعد از ذکر این مقدمه ی طولانی، به بیان شباهت های فراماسونری با دجال در روایات اسلامی می پردازیم. این نکته را باید متذکر شویم که در اینجا سعی نموده ایم تا عده ای از نشانه ها را ذکر کنیم که در اکثر روایات، مشترک بوده اند. نشانه های مهمی که در اکثر روایت پیرامون دجال ذکر شده اند و با تشکیلات فراماسونری مشابهت دارند، عبارتند از:



    1 – یک چشم بودن دجال و وجود چشم مذکور در وسط پیشانی.



    یکی از مهمترین ویژگی های دجال که در روایات متعددی به آن اشاره شده است، یک چشم بودن دجال می باشد:



    پیامبر (ص) درباره ی دجال فرمودند:



    « … ما من نبى إلا و قد أنذر قومه و لکن سأقول فیه قولاً لم یقله نبى لقومه تعلمون إنه أعور … »



    « … هیچ پیامبرى نیست جز اینکه از او برحذر داشته است. ولى من به شما چیزى مى گویم که هیچ پیامبرى به قوم خود نگفته است: مى دانید که او أعور (یک چشم) است … »



    همچنین حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:



    « … عینه الیمنى ممسوحة والأخرى فی جبهته تضیء کأنها کوکب الصبح، فیها علقة کأنها ممزوجة بالدم … »



    « … چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است … »



    بدین ترتیب می توان گفت که یک چشم بودن دجال، نشانه ی مهمی است که می توان با توجه به آن، دجال را شناخت.



    اما نکته ی شگفت انگیز این که یکی از معروفترین و مهمترین نماد های فراماسونری، علامت یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » است که این نماد، دقیقاً مشابه توصیفات معصومین (ع) درباره ی دجال است.



    نماد بسیار معروف « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری، یک چشم است که در وسط رأس هرم قرار گرفته است؛ از سوی دیگر، معنای دیگر رأس در عربی، « سر » می باشد. همانند توصیف روایات که می گویند: « … او أعور (یک چشم) است … » و « … چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست … »، نماد « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک چشم دارد که این چشم در وسط قسمت انتهائی هرم (قسمت رأسی : سری) قرار گرفته است. بنابراین این علامت معروف فراماسونری، با توصیف روایات درباره ی دجال، مطابقت کامل دارد.



    نکته ی مهم این که علامت « چشم جهان بین » در حالی به عنوان یکی از مهمترین علامت های فراماسونری مطرح می شود که این تشکیلات شیطانی، نه گروه تصویربرداری است و نه کانال تلویزیونی! و استفاده ی این تشکیلات از علامت « یک چشم »، ارتباطی به فعالیت های تلویزیونی و تصویری و … ندارد. بدین ترتیب، استفاده از علامت « چشم جهان بین » در این گروه، بی مسما بوده و قویاً توطئه آمیز می باشد.

    [​IMG]


    همانند توصیف روایات درباره دجال «هرم وچشم جهان بین» فراماسونرنیز یک چشم دارد که این چشم در وسط قسمط انتهایی هرم (قسمت رأسی) قرار گرفته است.



    2 – چشم او (دجال) که در وسط پیشانی اوست، مثل ستاره می درخشد.
    همان گونه که در مطلب قبل ذکر شد، حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:



    « … عینه الیمنى ممسوحة والأخرى فی جبهته تضیء کأنها کوکب الصبح، فیها علقة کأنها ممزوجة بالدم … »



    « … چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است … »



    همان گونه که ملاحظه فرمودید، در حدیث مذکور، یک ویژگی مهم برای « تک چشم » دجال ذکر شده است و آن « درخشنده » بودن چشم دجال می باشد.



    این ویژگی ذکر شده در روایات نیز به طرز اعجاب آوری با نماد معروف « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری مطابقت دارد. زیرا:



    نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نور افشان » است؛ به گونه ای که در تصاویر نماد مذکور، از اطراف « چشم جهان بین »، شعاع های نورانی رسم می گردد. زیرا نماد « چشم جهان بین »، از چشم (Ra) یا خدای خورشید مصریان اقتباس شده استو به همین علت، به صورت « درخشنده » رسم می گردد. نکته ی مهمی که در این رابطه وجود دارد، این است که در نماد «چشم جهان بین» ماسون ها، ویژگی درخشندگی بسیار حایز اهمیت است. از شواهد مهم در این رابطه، می توان به این نکته اشاره کرد که نه تنها نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نورافشان » است، بلکه در اطراف این چشم، شعاع های نورانی نیز وجود دارد. حتی در مهر ماسونی آمریکا نیز شعاع های نورانی فقط در اطراف « چشم جهان بین » و مثلث انتهایی هرم وجود دارد و در اطراف نقاط دیگر هرم، شعاع های نورانی موجود نمی باشد.



    بدین ترتیب در می یابیم که توصیف روایات درباره ی « درخشنده » بودن چشم دجال، با ویژگی های نماد « چشم جهان بیین » فراماسونری مطابقت کامل دارد.

    [​IMG]


    عکس راست: نماد«چشم جهلن بین» یا «مثلث نور افشان»
    عکس چپ: نماد«چشم جهلن بین» یا «مثلث نور افشان» بر روی مهر ماسونی آمریکا و اسکناس ۱ دلاری.دقت کنید که شعاع های نورانی , فقط در اطراف چشم و مثلث انتهایی هرم وجود دارد و در اطراف نقاط دیگر هرم, شعاع های نورانی موجود نمی باشد.



    3 – در وسط چشم دجال، نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا.
    پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند:



    « … بین عینیه مکتوب: کافر بالله و برسول الله … »



    « … در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا … »



    با توجه به روایت فوق و روایات مشابه، در می یابیم که در چشم دجال، نماد کفر یافت می شود.



    این توصیف روایات درباره ی دجال، با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ زیرا همانند توصیف روایات که چشم دجال را حاوی نماد کفر دانسته اند، نماد « چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک نماد کفرآمیز منسوب به الهه ی خورشید مصری است که به صورت یک « چشم » بر روی بناها، لباس ها، کتاب ها، پیشبند ها و … متعلق به این گروه، خودنمایی می کند.



    با توجه به مسایل فوق در می یابیم که توصیف روایات مذکور درباره ی دجال، با اوصاف فراماسونری مطابقت دارد.

    [​IMG]


    در روایات اسلامی درباره دجال ذکر شده است:« … در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا … ». نماد«چشم جهان بین» فراماسونری نیز یک نماد کفرآمیز مصری است که به صورت یک «چشم» بر روی بناها , لباس ها, کتاب ها, پیشبند ها و … متعلق به این گروه خود نمایی میکند. این مسأله نیز یکی از شواهدی است که مطابقت فراماسونری را با دجال روایات اسلامی نشان می دهد.



    4 – محل « خروج » دجال، « سجستان » یا « خراسان » است.



    در احادیث گوناگون، محل های متفاوتی به عنوان محل « خروج » دجال ذکر شده است. برای مثال در برخی از احادیث، « سجستان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده و در بعضی دیگر از احادیث، « خراسان » محل خروج دجال دانسته شده است؛ البته در تعدادی از احادیث نیز، « اصفهان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده است.



    نکته ی بسیار شگفت انگیز این که محل ذکر شده در روایات پیرامون « خروج » دجال، با محل آغاز یورش آخرالزمانی فراماسونری مطابقت دارد که این مسأله نیز فرضیه ی دجال بودن فراماسونری را بیشتر تأیید می نماید. برای فهم بهتر این مطلب، بهتر است که به صورت دقیق تر به یورش آخرالزمانی فراماسونری بپردازیم:



    در سال ۲۰۰۱، واقعه ی ۱۱ سپتامبر به وقوع پیوست. همان طور که مستحضر هستید، این واقعه دسیسه ای بیش نبود و تنها بهانه ای برای حرکت های تهاجمی غرب، بالاخص سردمداران فراماسونری (آمریکا و انگلیس)، نسبت به مسلمانان بود. این واقعه ی توطئه آمیز، چنان جهان غرب را تحت تأثیر قرار داد که در مدت بسیار کوتاهی، عقاید آخرالزمانی در بین مسیحیان نوانجیلی آمریکا شیوع پیدا کرد. همچنین رسانه های غربی و صنعت سینمای آمریکا، محصولات بی شماری تولید کردند که در این محصولات، دیدگاه های آخرالزمانی ترویج می شد؛ به نحوی که حتی کتاب هایی چون « سپتامبر آخرالزمان = The September Apocalypse » و امثال آن منتشر شدند و فیلم های زیادی نیز در این رابطه در دسترس مخاطبان قرار گرفتند.



    در همین زمان، هجوم غرب نسبت به مسلمانان شکل جدیدی به خود گرفت؛ به نحوی که در کنار تهاجم فرهنگی که از مدتها قبل در حال اجرا بود، تهاجمات نظامی جدی توسط غرب، به رهبری آمریکا شکل گرفت. همان طور که مستحضر هستید، اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان، حمله به افغانستان بود. این حرکت تهاجمی، به دست کشورهای ماسونی آمریکا و انگلیس، و با پشتیبانی سازمان ماسونی NATO شکل گرفت. (سازمان NATO که شریک دولت ماسونی آمریکا در حمله به افغانستان بود نیز سازمانی ماسونی است که در کتاب « کمیته ی ۳۰۰ کانون توطئه های جهانی » نوشته ی دکتر جان – کولمن، از آن نام برده شده است.) بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که حمله به افغانستان که اولین حرکت تهاجمی غرب نسبت به جهان اسلام در آخرالزمان بود، کاملاً توسط تشکیلات شیطانی فراماسونری شکل گرفت.



    همان طور که می دانید، افغانستان دارای پهنه ی به نسبت وسیعی است. از مناطقی که در کشور افغانستان وجود دارند، می توان به منطقه ی سیستان اشاره کرد که دقیقاً هم مرز با سیستان ایران است. در واقع سیستان، منطقه ی پهناوری بوده است که بعد از جدایی افغانستان از ایران، بین ایران و افغانستان تقسیم شد و بخش بزرگی از آن، در خاک افغانستان جای گرفت.



    از دیگر مناطقی که در افغانستان وجود دارد، می توان به منطقه ی خراسان اشاره کرد؛ خراسان نیز منطقه ی وسیعی است که بعد از جدا شدن کشور های همسایه از ایران، بخشی از آن در ایران، بخش زیادی در افغانستان و بخش کوچکی از آن در ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان جای گرفت.



    با توجه به مطالب گفته شده نتیجه می شود که کشور افغانستان امروز، وارث بخش هایی از سیستان و خراسان قدیم می باشد.



    حال اگر ما به اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان توجه کنیم، خواهیم دید که این حرکت، با توصیفاتی که روایات اسلامی از مکان « خروج » دجال ارایه می دهند، مطابقت دارد. بدین ترتیب که حرکت نظامی و هجوم ناگهانی فراماسونری به رهبری آمریکا (که دقیقاً مطابق با کلمه ی خروج در روایات است)، از افغانستان شروع شد و همان طور که گفتیم، افغانستان شامل خراسان و سجستان (سیستان) می باشد. به عبارت دیگر، تهاجم نظامی فراماسونری علیه اسلام که ابتدائاً از افغانستان آغاز شد، دقیقاً مطابق پیشگویی روایات درباره ی خروج دجال از خراسان و سجستان می باشد.



    نکته ی بسیار جالب اینکه، روایتی از امام باقر (ع) نقل شده است که تحلیل فوق را تأیید می نماید:



    « معاویة بن حکیم، عن محمد بن شعیب بن غزوان، عن رجل عن أبی جعفر علیه السلام، قال: دخل علیه رجل من أهل بلخ. فقال له: یا خراسانی، تعرف وادی کذا و کذا؟ قال: نعم؛ قال له: تعرف صدعاً فی الوادی من صفته کذا و کذا؟ قال: نعم؛ (قال:smile: من ذلک یخرج الدجال . »



    « معاویة بن حکیم، از محمد بن شعیب بن غزوان، از مردی از أبی جعفر علیه السلام ( امام محمد باقر (ع) )، نقل می کند: مردی از بلخ (از استان های افغانستان امروز) نزد امام باقر (ع) وارد شد. پس (امام) به او فرمود: ای خراسانی، آیا فلان وادی (دره) را می شناسی؟ (آن شخص) گفت: بله؛ (امام) به او فرمود: آیا شکافی (تنگه ای) را با چنین و چنان خصوصیاتی در آن وادی (دره) می شناسی؟ (آن شخص) گفت: بله؛ (امام فرمود:smile: دجال از آنجا خروج می کند. »



    همان گونه که در حدیث فوق ملاحظه فرمودید، امام باقر (ع) محل خروج دجال را بخشی از خراسان دانسته اند که در نزدیکی بلخ و در کشور افغانستان امروزی قرار دارد، که این مسأله با تحلیلی که در رابطه با هجوم فراماسونری به افغانستان ارایه کردیم، مطابقت دارد.



    با توجه به مطالب ذکر شده، می توان نتیجه گرفت که محل « خروج » فراماسونری در آخرالزمان، با محل خروج « دجال » در روایات اسلامی، مطابقت زیادی دارد.



    ذکر یک نکته ی مهم: آنچه که در احادیث و روایات در مورد حرکت آخرالزمانی دجال گفته شده است، عمدتاً پیرامون « خروج » دجال است نه « ظهور » وی. تفاوت این دو کلمه، این است که « ظهور » به معنی پدید آمدن و آشکار شدن است، ولی « خروج » به معنی یورش و حرکت تهاجمی است.



    ذکر یک نکته ی مهم: با توجه به مطالب گفته شده در این بخش از مقاله، نتیجه می گیریم که با فرض دجال بودن فراماسونری، حرکت « خروج » مانند این تشکیلات در افغانستان نشان می دهد که ما به زمان ظهور حضرت قائم (عج) بسیار نزدیک تر شده ایم؛ اما این مطلب به این معنا نیست که حتماً ظهور حضرت قائم (عج) در یک یا دو سال دیگر و یا سی یا چهل سال دیگر به وقوع خواهد پیوست؛ زیرا در روایات اسلامی، فاصله ی مشخصی بین خروج دجال و ظهور حضرت مهدی (عج) ذکر نشده است و زمان هایی که در روایات در این رابطه بیان شده است، عمدتاً کنایی می باشند. برای مثال، در روایتی که فتنه گری دجال را در « چهل روز » بیان می کند، روز اول این چهل روز، برابر یک سال، روز دوم برابر یک ماه و … بیان شده است که این مطلب نشان می دهد « چهل روز » ذکر شده در روایت مذکور، « چهل روز » کنایی می باشد نه « چهل روز » حقیقی.



    علاوه بر این در روایات مختلف، زمان های متفاوتی برای فتنه گری دجال ذکر شده است؛ برای مثال در بعضی از روایات، مدت زمان فتنه ی دجال « چهل سال » و در برخی دیگر « چهل روز » ذکر شده است. بنابراین نمی توان فاصله ی خروج دجال تا ظهور حضرت مهدی (عج) را حدس زد.



    از سوی دیگر، « دجال » از نشانه های « حتمی » پنج گانه ی ظهور نیست. به همین دلیل، نمی توان فاصله ی خروج دجال را تا ظهور حضرت قائم (عج) تخمین زد. چرا که تنها وقوع نشانه های « حتمی » ظهور را می توان مبنای نزدیک شدن قریب الوقوع حضرت مهدی (عج) دانست و در غیر این صورت، توقیت (وقت تعیین کردن) برای ظهور، جایز نیست.



    5 – پشت سر دجال چیزی است که مردم آن را نان می بینند.حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:




    « … و خلفه جبل أبیض یری الناس أنه طعام … »



    « … و در پشت او (دجال) کوه سفیدی است که مردم آن را طعام (غذا) می پندارند … »



    همچنین پیامبر گرامی اسلام (ص) در طی حدیثی، دجال را چنین توصیف کرده اند:



    « … معه جنة و نار و جبل من خبز و نهر من ماء … »



    « … همراه او (دجال)، بهشت و جهنم، و کوهی از نان، و نهری از آب می باشد … »



    این توصیفات گرچه عجیب به نظر می رسند، اما اگر به صورت کنایی به مفاهیم آن توجه کنیم (همانند بسیاری از احادیث پیرامون دجال)، خواهیم دید که شباهت های زیادی با ویژگی های فراماسونری دارند.



    برای بررسی این مطلب، لازم است در ابتدای بحث، نگاهی مجدد به اسکناس ۱ دلاری آمریکا (که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است)، بیندازیم:

    [​IMG]


    اسکناس یک دلاری آمریکا



    در تصویر فوق، اسکناس ۱ دلاری آمریکا را ملاحظه می فرمایید که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است. (حتی امروزه با وجود حضور رقبایی چون یورو، ۱ دلار آمریکا کماکان واحد پول بین المللی است.) بدین ترتیب اسکناس ۱ دلاری آمریکا، نماد پول، ثروت و رفاه است؛ تا جایی که عکس ۱ دلاری آمریکا، بر روی جلد بسیاری از مجلات اقتصادی به چشم می خورد و نماد ثروت و قدرت می باشد. بدین ترتیب می توان گفت که اسکناس ۱ دلاری آمریکا چیزی است که در نظر اکثر مردم، ثروت، رفاه و … را به همراه دارد و بسیاری از مردم برای به دست آوردن آن، تلاش های بسیاری می کنند و حتی در این راه، گهگاه به اعمال ناشایست نیز دست می زنند. به عبارت دیگر، اسکناس مذکور چیزی است که مردم آن را نان می بینند. (البته جالب است بدانیم که اهمیت پول در بین مردم دنیا به قدری زیاد است که در بسیاری از زبان های دنیا (از جمله فارسی و انگلیسی)، کلمه ی (نان : Bread) به معنای « پول : Money » نیز می باشد.)



    همان گونه که در بخش های آغازین این مقاله ذکر شد، در پشت اسکناس ۱ دلاری آمریکا، علامت « هرم و چشم جهان بین » وجود دارد. اگر مطابق بحث هایی که در بالا انجام دادیم، علامت ماسونی و یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » را به عنوان نماد دجال بپذیریم، خواهیم دید که این پیشگویی روایات در مورد دجال، با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ بدین ترتیب که نماد « هرم و چشم جهان بین » یا (نماد دجال از نظر ما) در پشت دلار قرار دارد؛ اگر مطابق روایات، به پشت دجال (در اینجا پشت نماد مذکور) توجه کنیم، تصویر اسکناس ۱ دلاری آمریکا را خواهیم دید که واحد پول آمریکا و واحد پول جهان است. در واقع چیزی است که مردم آن را نان (رزق و روزی) می پندارند. علاوه بر این همان گونه که گفته شد، کلمه ی (نان : Bread) در بسیاری از زبان ها از جمله زبان انگلیسی و فارسی و … به معنای پول نیز می باشد. بدین ترتیب سخن روایات را در مورد دجال، می توان بدین گونه نیز با فراماسونری مطابقت داد که: « در پشت دجال (نماد هرم و چشم جهان بین فراماسونری) چیزی است که مردم آن را نان (پول، رزق و روزی، طعام) می بینند. »

    [​IMG]


    علامت «هرم و چشم جهان بین» در پشت اسکناس یک دلاری آمریکا. اگر فراماسونری را دجال فرض کنیم و علامت معروف یک چشمی «هرم و چشم جهان بین» را نماد دجال در نظر بگیریم;



    [​IMG]
    خواهیم دید که در پشت علامت مذکور, اسکناس یک دلاری آمریکا وجود دارد که واحد پول آمریکا و واحد پول جهان است. انسان ها هر روزه در تلوزیون و برنامه های اقتصادی, آن را مشاهده میکنند و چه بسا که عده زیادی آرزوی بدست آوردن آن را دارند. در واقع چیزیست که مردم آن را نان (رزق و روزی) می پندارند و برای کسب آن گهگاه به اعمال ناشایست نیز دست میزنند.



    البته لازم به ذکر است که حتی اگر تحلیل فوق را در رابطه با دلار، نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز وجود دارند که تطبیق فراماسونری را بر روایت ذکر شده در رابطه با دجال، تأیید می کنند. برای مثال همان گونه که می دانیم، بخش اعظم ثروت دنیا در اختیار کشورهای غربی، به خصوص آمریکا و انگلیس قرار دارد. همچنین دولت اسراییل نیز از نظر اقتصادی، در وضعیت مناسبی به سر می برد. وضعیت اقتصادی و رفاه مادی کشور های ماسونی باعث شده است تا بسیاری از ساکنان کشور های دیگر (بالاخص کشور های جهان سوم)، به کشور های غربی و در رأس آن ها آمریکا مهاجرت نمایند. تبلیغات فراوان کشور های ماسونی و در رأس آن ها آمریکا، سبب شده است تا عده ی زیادی از مردم جهان، آمریکا را مظهر رفاه مادی و اقتصادی ببینند و این کشور ماسونی را به عنوان مدینه ی فاضله ی دنیوی و سرای خوشبختی بشناسند و حتی برای زندگی در این کشور، رنج های زیادی را متحمل شوند. این مسأله را می توان بر این توصیف روایات درباره ی دجال تطبیق داد:



    « … و در پشت او (دجال) کوه سفیدی است که مردم آن را طعام (غذا) می پندارند … »



    بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایات اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد.



    همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم یهودی کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است.



    6 – دجال از مادری یهودی زاده می شود.
    در روایات ذکر شده در مورد دجال، بیان شده است که وی از مادری یهودی زاده شده و اصلیتی یهودی دارد. این مطلب نیز انطباق دجال را بر فراماسونری نشان می دهد.



    همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم یهودی کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است.



    بدین ترتیب می توان گفت که این توصیف ذکر شده در روایات درباره ی دجال، مطابقت زیادی با خصوصیات فراماسونری دارد.



    7 – زنا زادگان، شراب خواران، آواز خوانان، شیطان ها و یهودیها از پیروان دجال هستند.
    به نظر نمی رسد که این مطلب نیاز به توضیح داشته باشد! زیرا که در قسمت های مختلف مقاله به این مطلب اشاره شده است که فراماسونری، مهمترین و قویترین حامی گروه های شیطان پرست، فاسد و … و قویترین پشتیبان یهودیان صهیونیست است. گروه های مذکور نیز متقابلاً از فراماسونری حمایت کرده و سربازان خط مقدم آن به شمار می روند. از این مسأله نتیجه می شود که توصیف فوق درباره ی دجال، با ویژگی های فراماسونری مطابقت دارد.



    8 – خورشید با او سیر می کند.
    حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:



    « … و تسیر معه الشمس … »



    « … و خورشید با او سیر می کند … »



    همان گونه که از متن حدیث پیداست، این روایت نمی تواند بر یک انسان یا موجود زنده دلالت کند. زیرا از یک سو موجود زنده ای وجود ندارد که بتواند همواره و بدون خستگی با خورشید سیر کند. از سوی دیگر، کسی که دایماً در حال سیر با خورشید است، نمی تواند به فریبکاری مردم بپردازد و اعمال خود را انجام دهد. (همچون دجال)



    چنین تعبیری، احتمالاً برای بیان وسعت عملکرد دجال به کار رفته است و منظور از آن، این است که دجال در تمام نقاط دنیا فعالیت می کند. برای فهم بهتر این مطلب، به یک ضرب المثل معروف انگلیسی توجه فرمایید:



    « در امپراطوری بریتانیا، خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. »



    مفهوم این ضرب المثل این است که امپراطوری بریتانیا به قدری وسیع است که اگر در انگلستان (مرکز بریتانیا) خورشید غروب کند، در یکی از مستعمره هایش خورشید طلوع خواهد کرد!



    امروزه نیز آمریکا و انگلیس (کشور های ماسونی) دراکثر نقاط دنیا یا مستعمره دارند و یا پایگاه نظامی احداث کرده اند. با این اوصاف تلویحاً خورشید در آن ها غروب نمی کند! پس می توان گفت که این کشور ها همواره با خورشید سیر می کنند و خورشید را همیشه خواهند دید.



    با توجه به مطالب فوق، می توان گفت که توصیفات ذکر شده در روایت مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی با اوصاف فراماسونری دارد.



    9 – ادعای نبوت و در آخر ادعای خدایی می کند.
    در احادیث اسلامی و روایات پیرامون دجال چنین آمده است که وی ادعای نبوت و پیامبری می نماید؛ علاوه بر این در روایات ذکر شده است که دجال حتی پا را از این گستاخی فراتر می گذارد و (نعوذ بالله) ادعای خدایی نیز می نماید.



    از جمله احادیثی که به ادعای نبوت دجال اشاره می نماید، حدیث زیر از پیامبر گرامی اسلام (ص) است:



    « لاتقوم الساعة حتى یخرج المهدى من ولدى، و لا یخرج المهدى حتى یخرج ستون کذاباً کلهم یقولون: أنا نبى. »



    « قیامت بر پا نمی شود تا وقتی که مهدی (عج) از فرزندانم ظهور کند و مهدی (عج) قیام نمی کند تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند که هر کدام می گویند: من پیامبرم. »



    همچنین احادیث دیگری نیز وجود دارند که در آن ها ذکر شده است که دجال ادعای خدایی می کند. از جمله ی این احادیث می توان به حدیث زیر از حضرت علی (ع) اشاره کرد:



    « … ینادی بأعلى صوته یسمع ما بین الخافقین، من الجن و الانس و الشیاطین، یقوم: إلیّ أولیائی؛ أنا الذی خلق فسوى، و قدر فهدى؛ أنا ربکم الاعلى … »



    « … (دجال) با صدای بلند خود چنان ندا درمی دهد که از مشرق تا مغرب، جن و انس و شیاطین صدای او را می شنوند؛ او می گوید: « بسوی من بیایید ای دوستان من؛ منم آن کسی که آفرید و سپس همه چیز را معتدل و متناسب کرد و روزی هر کسی را تقدیر نمود و همه را به یافتن آن راهنمایی کرد؛ من پروردگار بلند مرتبه ی شما هستم … »



    بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که یکی از خصوصیات مهم دجال این است که در ابتدا ادعای نبوت نموده و سپس ادعای خدایی می نماید. نکته ی مهمی که می توان در این رابطه به آن اشاره کرد، این است که توصیف مذکور که درباره ی دجال بیان شده است، انطباق زیادی با ویژگی های فراماسونری دارد.



    رهبران و سردمداران فراماسونری در جهان امروز، ادعاهای گزاف بسیاری دارند. عده ای از آن ها خود را به عنوان منجی انسان ها دانسته و تلویحاً ادعای پیامبری می نمایند. بسیاری از آن ها نیز پا را از این فراتر نهاده و با اعمال خود سعی دارند تا خود را هم سطح ذات اقدس خداوندی جلوه دهند. آن ها با این اعمال قصد دارند تا به خیال خام خود، خداوند را به سخره بگیرند و بدین ترتیب گامی در جهت یکی از اهداف مهم فراماسونری (که همانا حذف اعتقادات مذهبی انسان ها است)، بردارند. برای درک بهتر این مطلب، چند مثال را در این زمینه ذکر می نماییم:



    از مهمترین و برجسته ترین افرادی که در دستگاه فراماسونی دنیای امروز، مشغول خدمت در جهت اهداف این تشکیلات شیطانی است، شخص جرج بوش رییس جمهور آمریکا است. وی که به دلیل خدمات زیاد و تبحر کافی در گروه مخفی و شیطانی (Skull & Bones)، ملقب به (Magog) بوده است، در حال حاضر رهبری سیاسی فراماسونری را پذیرفته است.



    نکته ی جالب این که جرج بوش بارها در جملات خود عبارتی را به کار برده است که تلویحاً با آن ها « ادعای نبوت » کرده است. مثال زیر، یک نمونه از این ادعاها است:



    نویسنده ی اندونزیایی در مقاله‌ای با عنوان « رییس جمهوری آمریکا و صدایی از آسمان » نوشت:



    « بوش در دیدار با محمود عباس اعلام کرده است: از جانب خدا به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شده است، از جانب خدا به وی دستور حمله به القاعده و صدام حسین داده شده است و از جانب خدا از وی خواسته شده است تا به حل بحران خاورمیانه کمک کند. »



    همچنین وی پا را فراتر نهاده و به طور غیر مستقیم از طریق دستگاه تبلیغاتی خود ادعای خدایی نیز کرده است. این مسأله تا آن جا پیش رفته است که طرفداران ابله وی، او را تجلی خدا ( حضرت مسیح (ع) ) می دانند! (در مسیحیت تحریف شده، سه ذات خداوندی وجود دارد: پدر (خدا)، پسر ( عیسی (ع) )، و روح القدس).



    در رابطه با « ادعای خدایی » جرج بوش، می توان به مثال های زیر اشاره کرد:



    1 – یکی از طرفداران جرج بوش (که همواره به جمهوریخواهان رأی داده است)، در انتخابات سال ۲۰۰۴ میلادی (اواخر دوره ی اول ریاست جمهوری بوش) و در هنگام انتخاب وی برای دومین بار، درباره ی جرج بوش می گوید:



    « .This is the very first time I felt God was in the White House »



    (August 11, 2004, The New york Times)



    « این اولین بار است که احساس می کنم خداوند در کاخ سفید بود. »



    [​IMG]



    [​IMG]



    2 – جرج بوش در بین گروهی از اوانجلیکال ها، به عنوان « تجلی خدا » پرستش می شود.



    در فیلم زیر که از یک کمپ انجیلی به نام « کمپ عیسی : Jesus Camp » اقتباس شده است، ملاحظه می گردد که تعدادی از کودکان، به پای عکس جرج بوش افتاده اند و یک صدا می گویند: « !This is the picture of God = این عکس خداست! ». البته منظور آنها از خدا، حضرت مسیح (ع) است؛ چرا که آنها مسیح را فرزند خدا، و جرج بوش را تجلی مسیح (ع) می دانند. زیرا آن ها اعتقاد دارند که جرج بوش با حمله به عراق و حمایت فراوان از اسراییل، زمینه را برای بازگشت مسیح آماده کرده است.



    برای دانلود فیلم، اینجا کلیک کنید: (ترجمه ی فیلم در بخش قبلی ارایه شده است.)



    [​IMG]



    مثال هایی که ذکر شدند، بخش کوچکی از گزافه گویی ها و ادعاهای سران فراماسونری می باشد. به دلیل طولانی شدن مبحث، از ارایه ی مثال های بیشتر در این رابطه خودداری می کنیم .



    البته لازم به ذکر است که حتی اگر مثال های فوق را درباره ی فراماسونری نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز هستند که نشان می دهد تشکیلات فراماسونری، امروزه ادعای نبوت و خدایی می کند. برای مثال، سردمداران فراماسونری همواره از دموکراسی و آزادی سخن می گویند و از این الفاظ به عنوان ابزاری برای کشورگشایی و اشغالگری، بهره می برند. آن ها ادعا می کنند که کشورهای جهان باید برای زیستن در صلح و رفاه، به نظم نوین جهانی (New World Order) و دموکراسی غربی اقتدا کنند و این دو پدیده ی شوم را به عنوان پیام آور صلح و پیامبر عصر جدید بپذیرند.

    علاوه بر ادعای نبوت، تشکیلات فراماسونری ادعای خدایی نیز می کند. بدین ترتیب که خود را در نظر مردم جهان، قادر بر هر کاری نشان می دهد و به دلیل در اختیار داشتن مراکز علمی و قدرت تکنولوژیکی، ادعا می کند که توانایی رسیدن به هر خواسته ای را دارد. از سوی دیگر این تشکیلات شیطانی، خود را معیار حق می داند (نه خداوند متعال)، و اعمال ملت ها را مطابق با خواست خود می سنجد. نمونه ای از این ادعا ها را می توانیم در سخن جرج بوش (یکی از سردمداران فراماسونری) بیابیم که درباره ی جنگ علیه تروریسم! گفت: « کشورها در جنگ علیه تروریسم، یا با ما هستند یا علیه ما. »
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏Jul 4, 2014
    الی دختری در وب، FLOWER BUD و narges.m از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. $$h@mid$$

    $$h@mid$$ id line: hamid.hb.313

    1,954
    10,759
    4,583
    شباهت فراماسونری و دجال روایات اسلامی


    در روایات اسلامی، احادیث فراوانی در مورد دجال و خر دجال گفته شده است و معصومین (ع)، فتنه ای که توسط دجال برپا می شود را سخت ترین فتنه ی تاریخ دانسته اند. معصومین (ع) همواره درباره ی دجال به مسلمانان هشدار داده اند و مسلمین را از فریب خوردن توسط دجال برحذر داشته اند. در روایات ذکر شده است که دجالان زیادی در طول تاریخ خواهند آمد، اما دجال آخرالزمان از همه خطرناک تر خواهد بود. توصیفاتی که در روایات پیرامون دجال و خر دجال آمده اند، مربوط به همین دجال آخرالزمان می باشد. با این اوصاف، لزوم شناخت دقیق این موجود خبیث بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا که در صورت عدم شناخت دجال، انسان ها ممکن است فریب خورده و دجال را یاری کنند و بدین ترتیب شقاوت ابدی را برای خود بخرند.



    معصومین (ع) برای این که مومنین را از چنگال دجال رهایی بخشند، نشانه ها و توصیفات دجال را در روایات فراوانی ذکر کرده اند تا مومنین با مطالعه ی این توصیفات، بتوانند دجال را بشناسند و از افتادن در دام دجال برهند. نکته ی مهمی که در روایات دجال حایز اهمیت است، این است که روایات پیرامون دجال، بسیار گسترده و گوناگون بوده و بسیاری از آن ها از نظر سندی یا محتوایی مخدوش می باشند؛ اما در هر حال روایات مستند فراوانی نیز وجود دارند که می توانند راهگشای مسلمانان باشند.



    از سوی دیگر، در بین علما نظرات متفاوتی در مورد محتوای روایات دجال وجود دارد. برای مثال عده ای از علما معتقدند که دجال و خر او شخصیت هایی حقیقی هستند و در واقع دجال یک انسان، و خر او واقعاً یک خر می باشد. اما عده ای دیگر از علما که تعدادشان نیز بسیار زیاد است، معتقدند که دجال و خر دجال توصیفاتی نمادین از جریان های فکری، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاصی هستند که مسلمانان و دیگر انسان ها را فریب داده و خطرناکترین فتنه ی تاریخ را رقم می زنند.



    در نظر این خادم حقیر آقا امام زمان (عج)، به احتمال بسیار زیاد، سخن گروه دوم از علما (که قایل به نمادین بودن توصیفات روایات در مورد دجال و خر دجال هستند)، صحیح تر به نظر می رسد؛ زیرا سخن گروه اول علما بنا به دلایلی کمتر قابل پذیرفتن است.



    برای مثال اگر بپذیریم که واقعاً دجال انسانی یک چشم و دارای ویژگی های بسیار عجیب است و خرش نیز خری استثنایی است و از هر مویش نغمه ای بلند می شود، چگونه می توان پذیرفت که عده ی زیادی به دورش جمع می شوند و از وی حمایت می کنند؟ زیرا اگر انسانی با این ویژگی های عجیب و غریب همراه با خری عجیب تر از خودش! ظاهر شود، انسان ها نسبت به او مشکوک شده و او را به راحتی می شناسند. در این حالت، با توجه به عجیب و غریب بودن این انسان (دجال)، مردم به راحتی وی را شناخته و دیگر از وی فریب نمی خورند. زیرا انسانی که یک چشم بوده و چشمش در وسط پیشانی او است، به راحتی قابل شناسایی است. بنابراین دجال نمی تواند واقعاً یک انسان باشد، بلکه احتمالاً نماد یک تفکر، گروه و یا جریان خاصی در آخرالزمان است که خیلی فریبنده و بدون اینکه دیگران متوجه شوند، اعمال شیطانی خود را انجام می دهد.



    از توصیفاتی که در احادیث و روایات در باب دجال وارد شده است، می توان نتیجه گرفت که دجال یک شخص واحد نیست، بلکه یک جریان و یک تفکر است. بیشتر توصیف ها در مورد دجال به صورت نمادین است و ویژگی هایی که برای دجال گفته شده است، عموماً مربوط به انسان نمی شود. این در حالی است که در مورد سفیانی ( یکی دیگر از دشمنان امام زمان(عج) )، کاملاً ویژگیهای یک انسان بیان شده است. به همین دلیل اکثر علما در مورد سفیانی اتفاق نظر دارند که سفیانی احتمالاً یک انسان است.



    بسیاری از عالمان بزرگ از جمله آیت الله مکارم شیرازی دجال را نماد حرکات شیطانی « سردمداران ستمگر جهان مادی » می دانند. همچنین مقام معظم رهبری نیز گرچه صریحاً از دجال نام نبرده اند، اما بارها به خطر « نظام سلطه » اشاره کرده اند. از سوی دیگر امام خمینی (ره) هم بارها آمریکا را «شیطان بزرگ» نامیده اند. این نامگذاری ها نشان می دهد که در ورای الفاظ ظاهری، باید به لایه های پنهان معانی روایات نیز توجه کرد.



    به نظر بنده ی حقیر، تشکیلات جهانی فراماسونری، دجال آخرالزمان است. زیرا شباهت های بسیاری با توصیفات نمادینی که از دجال در روایات آمده است، دارد. همچنین فتنه ای که این تشکیلات جهانی به راه انداخته است، به حق بزرگترین فتنه ی تاریخ است؛ تا آن جا که بزرگترین فتنه گران تاریخ از جمله اسراییل، آمریکا، یهود، بهاییت و… همگی جزیی از این تشکیلات شیطانی هستند.



    البته نظر ما در مورد دجال بودن فراماسونری، با نظر علمای بزرگی همچون آیت الله مکارم شیرازی و مقام معظم رهبری مغایر نیست؛ زیرا تشکیلات فراماسونری، دقیقآً منطبق بر « استکبار جهانی » و « نظام سلطه » است. در واقع در این مقاله، تلاش داریم تا صحت این ادعا را اثبات کنیم و تطبیق روایات پیرامون دجال را با فراماسونری (استکبار جهانی)، بررسی نماییم.



    در هر صورت انسان جایزالخطا است و خطا کردن جزیی از ذات انسان می باشد؛ بنابراین ما نیز از این قانون مستثنی نیستیم. در مورد تطبیق دجال با فراماسونری نیز باید ذکر کنیم که ما این مسأله را به صورت احتمال قوی ذکر می کنیم، اما ادعا نمی کنیم که این مطلب صد در صد قطعی است. اگر این تطبیق صحیح نباشد نیز قصور از جانب ما بوده است و اشکالی بر روایات مترتب نیست.



    البته ترس از اشتباه نباید سبب شود تا از مطالعه در نشانه های ظهور خودداری کنیم؛ زیرا ممکن است که ما نشانه ها را نشناخته و این نشانه ها به وقوع بپیوندند و ما نادانسته گرفتار فتنه های آخرالزمان شویم. اما در طی این مطالعات، باید دقت کنیم که نشانه های ظهور را بدون مطالعه و بی مهابا بر حوادث اطرافمان تطبیق ندهیم؛ بلکه در شرایطی این تطبیق را انجام دهیم که دقیقاً نشانه ها بر حوادث منطبق باشند و ما خودمان آن ها را به یکدیگر ربط ندهیم! از سوی دیگر حتی اگر نشانه ها را بر حوادث اطرافمان تطبیق دادیم، باید مسؤلیت این مسأله را خودمان بر عهده بگیریم و از اشکال گرفتن بر روایات بپرهیزیم؛ زیرا این روایات نبودند که ما را به تطبیق وا داشتند، بلکه ما خودمان این کار را انجام دادیم! با رعایت این مسایل، هم می توانیم نشانه های ظهور را به خوبی مطالعه کنیم و ان شاء الله بدین ترتیب از افتادن در دام فتنه های آخرالزمان بپرهیزیم، هم از افتادن در اشتباهی که عده ای از پیشینیان ما انجام دادند (و به دلیل تطبیق نا به جای نشانه ها بر حوادث اطرافشان عجله کردند و با عدم وقوع ظهور نا امید شدند)، خودداری کنیم.



    بعد از ذکر این مقدمه ی طولانی، به بیان شباهت های فراماسونری با دجال در روایات اسلامی می پردازیم. این نکته را باید متذکر شویم که در اینجا سعی نموده ایم تا عده ای از نشانه ها را ذکر کنیم که در اکثر روایات، مشترک بوده اند. نشانه های مهمی که در اکثر روایت پیرامون دجال ذکر شده اند و با تشکیلات فراماسونری مشابهت دارند، عبارتند از:



    1 – یک چشم بودن دجال و وجود چشم مذکور در وسط پیشانی.



    یکی از مهمترین ویژگی های دجال که در روایات متعددی به آن اشاره شده است، یک چشم بودن دجال می باشد:



    پیامبر (ص) درباره ی دجال فرمودند:



    « … ما من نبى إلا و قد أنذر قومه و لکن سأقول فیه قولاً لم یقله نبى لقومه تعلمون إنه أعور … »



    « … هیچ پیامبرى نیست جز اینکه از او برحذر داشته است. ولى من به شما چیزى مى گویم که هیچ پیامبرى به قوم خود نگفته است: مى دانید که او أعور (یک چشم) است … »



    همچنین حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:



    « … عینه الیمنى ممسوحة والأخرى فی جبهته تضیء کأنها کوکب الصبح، فیها علقة کأنها ممزوجة بالدم … »



    « … چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است … »



    بدین ترتیب می توان گفت که یک چشم بودن دجال، نشانه ی مهمی است که می توان با توجه به آن، دجال را شناخت.



    اما نکته ی شگفت انگیز این که یکی از معروفترین و مهمترین نماد های فراماسونری، علامت یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » است که این نماد، دقیقاً مشابه توصیفات معصومین (ع) درباره ی دجال است.



    نماد بسیار معروف « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری، یک چشم است که در وسط رأس هرم قرار گرفته است؛ از سوی دیگر، معنای دیگر رأس در عربی، « سر » می باشد. همانند توصیف روایات که می گویند: « … او أعور (یک چشم) است … » و « … چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست … »، نماد « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک چشم دارد که این چشم در وسط قسمت انتهائی هرم (قسمت رأسی : سری) قرار گرفته است. بنابراین این علامت معروف فراماسونری، با توصیف روایات درباره ی دجال، مطابقت کامل دارد.



    نکته ی مهم این که علامت « چشم جهان بین » در حالی به عنوان یکی از مهمترین علامت های فراماسونری مطرح می شود که این تشکیلات شیطانی، نه گروه تصویربرداری است و نه کانال تلویزیونی! و استفاده ی این تشکیلات از علامت « یک چشم »، ارتباطی به فعالیت های تلویزیونی و تصویری و … ندارد. بدین ترتیب، استفاده از علامت « چشم جهان بین » در این گروه، بی مسما بوده و قویاً توطئه آمیز می باشد.

    [​IMG]


    همانند توصیف روایات درباره دجال «هرم وچشم جهان بین» فراماسونرنیز یک چشم دارد که این چشم در وسط قسمط انتهایی هرم (قسمت رأسی) قرار گرفته است.



    2 – چشم او (دجال) که در وسط پیشانی اوست، مثل ستاره می درخشد.
    همان گونه که در مطلب قبل ذکر شد، حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:



    « … عینه الیمنى ممسوحة والأخرى فی جبهته تضیء کأنها کوکب الصبح، فیها علقة کأنها ممزوجة بالدم … »



    « … چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است … »



    همان گونه که ملاحظه فرمودید، در حدیث مذکور، یک ویژگی مهم برای « تک چشم » دجال ذکر شده است و آن « درخشنده » بودن چشم دجال می باشد.



    این ویژگی ذکر شده در روایات نیز به طرز اعجاب آوری با نماد معروف « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری مطابقت دارد. زیرا:



    نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نور افشان » است؛ به گونه ای که در تصاویر نماد مذکور، از اطراف « چشم جهان بین »، شعاع های نورانی رسم می گردد. زیرا نماد « چشم جهان بین »، از چشم (Ra) یا خدای خورشید مصریان اقتباس شده استو به همین علت، به صورت « درخشنده » رسم می گردد. نکته ی مهمی که در این رابطه وجود دارد، این است که در نماد «چشم جهان بین» ماسون ها، ویژگی درخشندگی بسیار حایز اهمیت است. از شواهد مهم در این رابطه، می توان به این نکته اشاره کرد که نه تنها نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نورافشان » است، بلکه در اطراف این چشم، شعاع های نورانی نیز وجود دارد. حتی در مهر ماسونی آمریکا نیز شعاع های نورانی فقط در اطراف « چشم جهان بین » و مثلث انتهایی هرم وجود دارد و در اطراف نقاط دیگر هرم، شعاع های نورانی موجود نمی باشد.



    بدین ترتیب در می یابیم که توصیف روایات درباره ی « درخشنده » بودن چشم دجال، با ویژگی های نماد « چشم جهان بیین » فراماسونری مطابقت کامل دارد.

    [​IMG]


    عکس راست: نماد«چشم جهلن بین» یا «مثلث نور افشان»
    عکس چپ: نماد«چشم جهلن بین» یا «مثلث نور افشان» بر روی مهر ماسونی آمریکا و اسکناس ۱ دلاری.دقت کنید که شعاع های نورانی , فقط در اطراف چشم و مثلث انتهایی هرم وجود دارد و در اطراف نقاط دیگر هرم, شعاع های نورانی موجود نمی باشد.



    3 – در وسط چشم دجال، نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا.
    پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند:



    « … بین عینیه مکتوب: کافر بالله و برسول الله … »



    « … در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا … »



    با توجه به روایت فوق و روایات مشابه، در می یابیم که در چشم دجال، نماد کفر یافت می شود.



    این توصیف روایات درباره ی دجال، با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ زیرا همانند توصیف روایات که چشم دجال را حاوی نماد کفر دانسته اند، نماد « چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک نماد کفرآمیز منسوب به الهه ی خورشید مصری است که به صورت یک « چشم » بر روی بناها، لباس ها، کتاب ها، پیشبند ها و … متعلق به این گروه، خودنمایی می کند.



    با توجه به مسایل فوق در می یابیم که توصیف روایات مذکور درباره ی دجال، با اوصاف فراماسونری مطابقت دارد.

    [​IMG]


    در روایات اسلامی درباره دجال ذکر شده است:« … در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا … ». نماد«چشم جهان بین» فراماسونری نیز یک نماد کفرآمیز مصری است که به صورت یک «چشم» بر روی بناها , لباس ها, کتاب ها, پیشبند ها و … متعلق به این گروه خود نمایی میکند. این مسأله نیز یکی از شواهدی است که مطابقت فراماسونری را با دجال روایات اسلامی نشان می دهد.



    4 – محل « خروج » دجال، « سجستان » یا « خراسان » است.



    در احادیث گوناگون، محل های متفاوتی به عنوان محل « خروج » دجال ذکر شده است. برای مثال در برخی از احادیث، « سجستان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده و در بعضی دیگر از احادیث، « خراسان » محل خروج دجال دانسته شده است؛ البته در تعدادی از احادیث نیز، « اصفهان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده است.



    نکته ی بسیار شگفت انگیز این که محل ذکر شده در روایات پیرامون « خروج » دجال، با محل آغاز یورش آخرالزمانی فراماسونری مطابقت دارد که این مسأله نیز فرضیه ی دجال بودن فراماسونری را بیشتر تأیید می نماید. برای فهم بهتر این مطلب، بهتر است که به صورت دقیق تر به یورش آخرالزمانی فراماسونری بپردازیم:



    در سال ۲۰۰۱، واقعه ی ۱۱ سپتامبر به وقوع پیوست. همان طور که مستحضر هستید، این واقعه دسیسه ای بیش نبود و تنها بهانه ای برای حرکت های تهاجمی غرب، بالاخص سردمداران فراماسونری (آمریکا و انگلیس)، نسبت به مسلمانان بود. این واقعه ی توطئه آمیز، چنان جهان غرب را تحت تأثیر قرار داد که در مدت بسیار کوتاهی، عقاید آخرالزمانی در بین مسیحیان نوانجیلی آمریکا شیوع پیدا کرد. همچنین رسانه های غربی و صنعت سینمای آمریکا، محصولات بی شماری تولید کردند که در این محصولات، دیدگاه های آخرالزمانی ترویج می شد؛ به نحوی که حتی کتاب هایی چون « سپتامبر آخرالزمان = The September Apocalypse » و امثال آن منتشر شدند و فیلم های زیادی نیز در این رابطه در دسترس مخاطبان قرار گرفتند.



    در همین زمان، هجوم غرب نسبت به مسلمانان شکل جدیدی به خود گرفت؛ به نحوی که در کنار تهاجم فرهنگی که از مدتها قبل در حال اجرا بود، تهاجمات نظامی جدی توسط غرب، به رهبری آمریکا شکل گرفت. همان طور که مستحضر هستید، اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان، حمله به افغانستان بود. این حرکت تهاجمی، به دست کشورهای ماسونی آمریکا و انگلیس، و با پشتیبانی سازمان ماسونی NATO شکل گرفت. (سازمان NATO که شریک دولت ماسونی آمریکا در حمله به افغانستان بود نیز سازمانی ماسونی است که در کتاب « کمیته ی ۳۰۰ کانون توطئه های جهانی » نوشته ی دکتر جان – کولمن، از آن نام برده شده است.) بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که حمله به افغانستان که اولین حرکت تهاجمی غرب نسبت به جهان اسلام در آخرالزمان بود، کاملاً توسط تشکیلات شیطانی فراماسونری شکل گرفت.



    همان طور که می دانید، افغانستان دارای پهنه ی به نسبت وسیعی است. از مناطقی که در کشور افغانستان وجود دارند، می توان به منطقه ی سیستان اشاره کرد که دقیقاً هم مرز با سیستان ایران است. در واقع سیستان، منطقه ی پهناوری بوده است که بعد از جدایی افغانستان از ایران، بین ایران و افغانستان تقسیم شد و بخش بزرگی از آن، در خاک افغانستان جای گرفت.



    از دیگر مناطقی که در افغانستان وجود دارد، می توان به منطقه ی خراسان اشاره کرد؛ خراسان نیز منطقه ی وسیعی است که بعد از جدا شدن کشور های همسایه از ایران، بخشی از آن در ایران، بخش زیادی در افغانستان و بخش کوچکی از آن در ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان جای گرفت.



    با توجه به مطالب گفته شده نتیجه می شود که کشور افغانستان امروز، وارث بخش هایی از سیستان و خراسان قدیم می باشد.



    حال اگر ما به اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان توجه کنیم، خواهیم دید که این حرکت، با توصیفاتی که روایات اسلامی از مکان « خروج » دجال ارایه می دهند، مطابقت دارد. بدین ترتیب که حرکت نظامی و هجوم ناگهانی فراماسونری به رهبری آمریکا (که دقیقاً مطابق با کلمه ی خروج در روایات است)، از افغانستان شروع شد و همان طور که گفتیم، افغانستان شامل خراسان و سجستان (سیستان) می باشد. به عبارت دیگر، تهاجم نظامی فراماسونری علیه اسلام که ابتدائاً از افغانستان آغاز شد، دقیقاً مطابق پیشگویی روایات درباره ی خروج دجال از خراسان و سجستان می باشد.



    نکته ی بسیار جالب اینکه، روایتی از امام باقر (ع) نقل شده است که تحلیل فوق را تأیید می نماید:



    « معاویة بن حکیم، عن محمد بن شعیب بن غزوان، عن رجل عن أبی جعفر علیه السلام، قال: دخل علیه رجل من أهل بلخ. فقال له: یا خراسانی، تعرف وادی کذا و کذا؟ قال: نعم؛ قال له: تعرف صدعاً فی الوادی من صفته کذا و کذا؟ قال: نعم؛ (قال:smile: من ذلک یخرج الدجال . »



    « معاویة بن حکیم، از محمد بن شعیب بن غزوان، از مردی از أبی جعفر علیه السلام ( امام محمد باقر (ع) )، نقل می کند: مردی از بلخ (از استان های افغانستان امروز) نزد امام باقر (ع) وارد شد. پس (امام) به او فرمود: ای خراسانی، آیا فلان وادی (دره) را می شناسی؟ (آن شخص) گفت: بله؛ (امام) به او فرمود: آیا شکافی (تنگه ای) را با چنین و چنان خصوصیاتی در آن وادی (دره) می شناسی؟ (آن شخص) گفت: بله؛ (امام فرمود:smile: دجال از آنجا خروج می کند. »



    همان گونه که در حدیث فوق ملاحظه فرمودید، امام باقر (ع) محل خروج دجال را بخشی از خراسان دانسته اند که در نزدیکی بلخ و در کشور افغانستان امروزی قرار دارد، که این مسأله با تحلیلی که در رابطه با هجوم فراماسونری به افغانستان ارایه کردیم، مطابقت دارد.



    با توجه به مطالب ذکر شده، می توان نتیجه گرفت که محل « خروج » فراماسونری در آخرالزمان، با محل خروج « دجال » در روایات اسلامی، مطابقت زیادی دارد.



    ذکر یک نکته ی مهم: آنچه که در احادیث و روایات در مورد حرکت آخرالزمانی دجال گفته شده است، عمدتاً پیرامون « خروج » دجال است نه « ظهور » وی. تفاوت این دو کلمه، این است که « ظهور » به معنی پدید آمدن و آشکار شدن است، ولی « خروج » به معنی یورش و حرکت تهاجمی است.



    ذکر یک نکته ی مهم: با توجه به مطالب گفته شده در این بخش از مقاله، نتیجه می گیریم که با فرض دجال بودن فراماسونری، حرکت « خروج » مانند این تشکیلات در افغانستان نشان می دهد که ما به زمان ظهور حضرت قائم (عج) بسیار نزدیک تر شده ایم؛ اما این مطلب به این معنا نیست که حتماً ظهور حضرت قائم (عج) در یک یا دو سال دیگر و یا سی یا چهل سال دیگر به وقوع خواهد پیوست؛ زیرا در روایات اسلامی، فاصله ی مشخصی بین خروج دجال و ظهور حضرت مهدی (عج) ذکر نشده است و زمان هایی که در روایات در این رابطه بیان شده است، عمدتاً کنایی می باشند. برای مثال، در روایتی که فتنه گری دجال را در « چهل روز » بیان می کند، روز اول این چهل روز، برابر یک سال، روز دوم برابر یک ماه و … بیان شده است که این مطلب نشان می دهد « چهل روز » ذکر شده در روایت مذکور، « چهل روز » کنایی می باشد نه « چهل روز » حقیقی.



    علاوه بر این در روایات مختلف، زمان های متفاوتی برای فتنه گری دجال ذکر شده است؛ برای مثال در بعضی از روایات، مدت زمان فتنه ی دجال « چهل سال » و در برخی دیگر « چهل روز » ذکر شده است. بنابراین نمی توان فاصله ی خروج دجال تا ظهور حضرت مهدی (عج) را حدس زد.



    از سوی دیگر، « دجال » از نشانه های « حتمی » پنج گانه ی ظهور نیست. به همین دلیل، نمی توان فاصله ی خروج دجال را تا ظهور حضرت قائم (عج) تخمین زد. چرا که تنها وقوع نشانه های « حتمی » ظهور را می توان مبنای نزدیک شدن قریب الوقوع حضرت مهدی (عج) دانست و در غیر این صورت، توقیت (وقت تعیین کردن) برای ظهور، جایز نیست.



    5 – پشت سر دجال چیزی است که مردم آن را نان می بینند.حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:




    « … و خلفه جبل أبیض یری الناس أنه طعام … »



    « … و در پشت او (دجال) کوه سفیدی است که مردم آن را طعام (غذا) می پندارند … »



    همچنین پیامبر گرامی اسلام (ص) در طی حدیثی، دجال را چنین توصیف کرده اند:



    « … معه جنة و نار و جبل من خبز و نهر من ماء … »



    « … همراه او (دجال)، بهشت و جهنم، و کوهی از نان، و نهری از آب می باشد … »



    این توصیفات گرچه عجیب به نظر می رسند، اما اگر به صورت کنایی به مفاهیم آن توجه کنیم (همانند بسیاری از احادیث پیرامون دجال)، خواهیم دید که شباهت های زیادی با ویژگی های فراماسونری دارند.



    برای بررسی این مطلب، لازم است در ابتدای بحث، نگاهی مجدد به اسکناس ۱ دلاری آمریکا (که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است)، بیندازیم:

    [​IMG]


    اسکناس یک دلاری آمریکا



    در تصویر فوق، اسکناس ۱ دلاری آمریکا را ملاحظه می فرمایید که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است. (حتی امروزه با وجود حضور رقبایی چون یورو، ۱ دلار آمریکا کماکان واحد پول بین المللی است.) بدین ترتیب اسکناس ۱ دلاری آمریکا، نماد پول، ثروت و رفاه است؛ تا جایی که عکس ۱ دلاری آمریکا، بر روی جلد بسیاری از مجلات اقتصادی به چشم می خورد و نماد ثروت و قدرت می باشد. بدین ترتیب می توان گفت که اسکناس ۱ دلاری آمریکا چیزی است که در نظر اکثر مردم، ثروت، رفاه و … را به همراه دارد و بسیاری از مردم برای به دست آوردن آن، تلاش های بسیاری می کنند و حتی در این راه، گهگاه به اعمال ناشایست نیز دست می زنند. به عبارت دیگر، اسکناس مذکور چیزی است که مردم آن را نان می بینند. (البته جالب است بدانیم که اهمیت پول در بین مردم دنیا به قدری زیاد است که در بسیاری از زبان های دنیا (از جمله فارسی و انگلیسی)، کلمه ی (نان : Bread) به معنای « پول : Money » نیز می باشد.)



    همان گونه که در بخش های آغازین این مقاله ذکر شد، در پشت اسکناس ۱ دلاری آمریکا، علامت « هرم و چشم جهان بین » وجود دارد. اگر مطابق بحث هایی که در بالا انجام دادیم، علامت ماسونی و یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » را به عنوان نماد دجال بپذیریم، خواهیم دید که این پیشگویی روایات در مورد دجال، با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ بدین ترتیب که نماد « هرم و چشم جهان بین » یا (نماد دجال از نظر ما) در پشت دلار قرار دارد؛ اگر مطابق روایات، به پشت دجال (در اینجا پشت نماد مذکور) توجه کنیم، تصویر اسکناس ۱ دلاری آمریکا را خواهیم دید که واحد پول آمریکا و واحد پول جهان است. در واقع چیزی است که مردم آن را نان (رزق و روزی) می پندارند. علاوه بر این همان گونه که گفته شد، کلمه ی (نان : Bread) در بسیاری از زبان ها از جمله زبان انگلیسی و فارسی و … به معنای پول نیز می باشد. بدین ترتیب سخن روایات را در مورد دجال، می توان بدین گونه نیز با فراماسونری مطابقت داد که: « در پشت دجال (نماد هرم و چشم جهان بین فراماسونری) چیزی است که مردم آن را نان (پول، رزق و روزی، طعام) می بینند. »

    [​IMG]


    علامت «هرم و چشم جهان بین» در پشت اسکناس یک دلاری آمریکا. اگر فراماسونری را دجال فرض کنیم و علامت معروف یک چشمی «هرم و چشم جهان بین» را نماد دجال در نظر بگیریم;



    [​IMG]
    خواهیم دید که در پشت علامت مذکور, اسکناس یک دلاری آمریکا وجود دارد که واحد پول آمریکا و واحد پول جهان است. انسان ها هر روزه در تلوزیون و برنامه های اقتصادی, آن را مشاهده میکنند و چه بسا که عده زیادی آرزوی بدست آوردن آن را دارند. در واقع چیزیست که مردم آن را نان (رزق و روزی) می پندارند و برای کسب آن گهگاه به اعمال ناشایست نیز دست میزنند.



    البته لازم به ذکر است که حتی اگر تحلیل فوق را در رابطه با دلار، نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز وجود دارند که تطبیق فراماسونری را بر روایت ذکر شده در رابطه با دجال، تأیید می کنند. برای مثال همان گونه که می دانیم، بخش اعظم ثروت دنیا در اختیار کشورهای غربی، به خصوص آمریکا و انگلیس قرار دارد. همچنین دولت اسراییل نیز از نظر اقتصادی، در وضعیت مناسبی به سر می برد. وضعیت اقتصادی و رفاه مادی کشور های ماسونی باعث شده است تا بسیاری از ساکنان کشور های دیگر (بالاخص کشور های جهان سوم)، به کشور های غربی و در رأس آن ها آمریکا مهاجرت نمایند. تبلیغات فراوان کشور های ماسونی و در رأس آن ها آمریکا، سبب شده است تا عده ی زیادی از مردم جهان، آمریکا را مظهر رفاه مادی و اقتصادی ببینند و این کشور ماسونی را به عنوان مدینه ی فاضله ی دنیوی و سرای خوشبختی بشناسند و حتی برای زندگی در این کشور، رنج های زیادی را متحمل شوند. این مسأله را می توان بر این توصیف روایات درباره ی دجال تطبیق داد:



    « … و در پشت او (دجال) کوه سفیدی است که مردم آن را طعام (غذا) می پندارند … »



    بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایات اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد.



    همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم یهودی کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است.



    6 – دجال از مادری یهودی زاده می شود.
    در روایات ذکر شده در مورد دجال، بیان شده است که وی از مادری یهودی زاده شده و اصلیتی یهودی دارد. این مطلب نیز انطباق دجال را بر فراماسونری نشان می دهد.



    همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم یهودی کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است.



    بدین ترتیب می توان گفت که این توصیف ذکر شده در روایات درباره ی دجال، مطابقت زیادی با خصوصیات فراماسونری دارد.



    7 – زنا زادگان، شراب خواران، آواز خوانان، شیطان ها و یهودیها از پیروان دجال هستند.
    به نظر نمی رسد که این مطلب نیاز به توضیح داشته باشد! زیرا که در قسمت های مختلف مقاله به این مطلب اشاره شده است که فراماسونری، مهمترین و قویترین حامی گروه های شیطان پرست، فاسد و … و قویترین پشتیبان یهودیان صهیونیست است. گروه های مذکور نیز متقابلاً از فراماسونری حمایت کرده و سربازان خط مقدم آن به شمار می روند. از این مسأله نتیجه می شود که توصیف فوق درباره ی دجال، با ویژگی های فراماسونری مطابقت دارد.



    8 – خورشید با او سیر می کند.
    حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:



    « … و تسیر معه الشمس … »



    « … و خورشید با او سیر می کند … »



    همان گونه که از متن حدیث پیداست، این روایت نمی تواند بر یک انسان یا موجود زنده دلالت کند. زیرا از یک سو موجود زنده ای وجود ندارد که بتواند همواره و بدون خستگی با خورشید سیر کند. از سوی دیگر، کسی که دایماً در حال سیر با خورشید است، نمی تواند به فریبکاری مردم بپردازد و اعمال خود را انجام دهد. (همچون دجال)



    چنین تعبیری، احتمالاً برای بیان وسعت عملکرد دجال به کار رفته است و منظور از آن، این است که دجال در تمام نقاط دنیا فعالیت می کند. برای فهم بهتر این مطلب، به یک ضرب المثل معروف انگلیسی توجه فرمایید:



    « در امپراطوری بریتانیا، خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. »



    مفهوم این ضرب المثل این است که امپراطوری بریتانیا به قدری وسیع است که اگر در انگلستان (مرکز بریتانیا) خورشید غروب کند، در یکی از مستعمره هایش خورشید طلوع خواهد کرد!



    امروزه نیز آمریکا و انگلیس (کشور های ماسونی) دراکثر نقاط دنیا یا مستعمره دارند و یا پایگاه نظامی احداث کرده اند. با این اوصاف تلویحاً خورشید در آن ها غروب نمی کند! پس می توان گفت که این کشور ها همواره با خورشید سیر می کنند و خورشید را همیشه خواهند دید.



    با توجه به مطالب فوق، می توان گفت که توصیفات ذکر شده در روایت مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی با اوصاف فراماسونری دارد.



    9 – ادعای نبوت و در آخر ادعای خدایی می کند.
    در احادیث اسلامی و روایات پیرامون دجال چنین آمده است که وی ادعای نبوت و پیامبری می نماید؛ علاوه بر این در روایات ذکر شده است که دجال حتی پا را از این گستاخی فراتر می گذارد و (نعوذ بالله) ادعای خدایی نیز می نماید.



    از جمله احادیثی که به ادعای نبوت دجال اشاره می نماید، حدیث زیر از پیامبر گرامی اسلام (ص) است:



    « لاتقوم الساعة حتى یخرج المهدى من ولدى، و لا یخرج المهدى حتى یخرج ستون کذاباً کلهم یقولون: أنا نبى. »



    « قیامت بر پا نمی شود تا وقتی که مهدی (عج) از فرزندانم ظهور کند و مهدی (عج) قیام نمی کند تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند که هر کدام می گویند: من پیامبرم. »



    همچنین احادیث دیگری نیز وجود دارند که در آن ها ذکر شده است که دجال ادعای خدایی می کند. از جمله ی این احادیث می توان به حدیث زیر از حضرت علی (ع) اشاره کرد:



    « … ینادی بأعلى صوته یسمع ما بین الخافقین، من الجن و الانس و الشیاطین، یقوم: إلیّ أولیائی؛ أنا الذی خلق فسوى، و قدر فهدى؛ أنا ربکم الاعلى … »



    « … (دجال) با صدای بلند خود چنان ندا درمی دهد که از مشرق تا مغرب، جن و انس و شیاطین صدای او را می شنوند؛ او می گوید: « بسوی من بیایید ای دوستان من؛ منم آن کسی که آفرید و سپس همه چیز را معتدل و متناسب کرد و روزی هر کسی را تقدیر نمود و همه را به یافتن آن راهنمایی کرد؛ من پروردگار بلند مرتبه ی شما هستم … »



    بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که یکی از خصوصیات مهم دجال این است که در ابتدا ادعای نبوت نموده و سپس ادعای خدایی می نماید. نکته ی مهمی که می توان در این رابطه به آن اشاره کرد، این است که توصیف مذکور که درباره ی دجال بیان شده است، انطباق زیادی با ویژگی های فراماسونری دارد.



    رهبران و سردمداران فراماسونری در جهان امروز، ادعاهای گزاف بسیاری دارند. عده ای از آن ها خود را به عنوان منجی انسان ها دانسته و تلویحاً ادعای پیامبری می نمایند. بسیاری از آن ها نیز پا را از این فراتر نهاده و با اعمال خود سعی دارند تا خود را هم سطح ذات اقدس خداوندی جلوه دهند. آن ها با این اعمال قصد دارند تا به خیال خام خود، خداوند را به سخره بگیرند و بدین ترتیب گامی در جهت یکی از اهداف مهم فراماسونری (که همانا حذف اعتقادات مذهبی انسان ها است)، بردارند. برای درک بهتر این مطلب، چند مثال را در این زمینه ذکر می نماییم:



    از مهمترین و برجسته ترین افرادی که در دستگاه فراماسونی دنیای امروز، مشغول خدمت در جهت اهداف این تشکیلات شیطانی است، شخص جرج بوش رییس جمهور آمریکا است. وی که به دلیل خدمات زیاد و تبحر کافی در گروه مخفی و شیطانی (Skull & Bones)، ملقب به (Magog) بوده است، در حال حاضر رهبری سیاسی فراماسونری را پذیرفته است.



    نکته ی جالب این که جرج بوش بارها در جملات خود عبارتی را به کار برده است که تلویحاً با آن ها « ادعای نبوت » کرده است. مثال زیر، یک نمونه از این ادعاها است:



    نویسنده ی اندونزیایی در مقاله‌ای با عنوان « رییس جمهوری آمریکا و صدایی از آسمان » نوشت:



    « بوش در دیدار با محمود عباس اعلام کرده است: از جانب خدا به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شده است، از جانب خدا به وی دستور حمله به القاعده و صدام حسین داده شده است و از جانب خدا از وی خواسته شده است تا به حل بحران خاورمیانه کمک کند. »



    همچنین وی پا را فراتر نهاده و به طور غیر مستقیم از طریق دستگاه تبلیغاتی خود ادعای خدایی نیز کرده است. این مسأله تا آن جا پیش رفته است که طرفداران ابله وی، او را تجلی خدا ( حضرت مسیح (ع) ) می دانند! (در مسیحیت تحریف شده، سه ذات خداوندی وجود دارد: پدر (خدا)، پسر ( عیسی (ع) )، و روح القدس).



    در رابطه با « ادعای خدایی » جرج بوش، می توان به مثال های زیر اشاره کرد:



    1 – یکی از طرفداران جرج بوش (که همواره به جمهوریخواهان رأی داده است)، در انتخابات سال ۲۰۰۴ میلادی (اواخر دوره ی اول ریاست جمهوری بوش) و در هنگام انتخاب وی برای دومین بار، درباره ی جرج بوش می گوید:



    « .This is the very first time I felt God was in the White House »



    (August 11, 2004, The New york Times)



    « این اولین بار است که احساس می کنم خداوند در کاخ سفید بود. »



    [​IMG]



    [​IMG]



    2 – جرج بوش در بین گروهی از اوانجلیکال ها، به عنوان « تجلی خدا » پرستش می شود.



    در فیلم زیر که از یک کمپ انجیلی به نام « کمپ عیسی : Jesus Camp » اقتباس شده است، ملاحظه می گردد که تعدادی از کودکان، به پای عکس جرج بوش افتاده اند و یک صدا می گویند: « !This is the picture of God = این عکس خداست! ». البته منظور آنها از خدا، حضرت مسیح (ع) است؛ چرا که آنها مسیح را فرزند خدا، و جرج بوش را تجلی مسیح (ع) می دانند. زیرا آن ها اعتقاد دارند که جرج بوش با حمله به عراق و حمایت فراوان از اسراییل، زمینه را برای بازگشت مسیح آماده کرده است.



    برای دانلود فیلم، اینجا کلیک کنید: (ترجمه ی فیلم در بخش قبلی ارایه شده است.)



    [​IMG]



    مثال هایی که ذکر شدند، بخش کوچکی از گزافه گویی ها و ادعاهای سران فراماسونری می باشد. به دلیل طولانی شدن مبحث، از ارایه ی مثال های بیشتر در این رابطه خودداری می کنیم .



    البته لازم به ذکر است که حتی اگر مثال های فوق را درباره ی فراماسونری نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز هستند که نشان می دهد تشکیلات فراماسونری، امروزه ادعای نبوت و خدایی می کند. برای مثال، سردمداران فراماسونری همواره از دموکراسی و آزادی سخن می گویند و از این الفاظ به عنوان ابزاری برای کشورگشایی و اشغالگری، بهره می برند. آن ها ادعا می کنند که کشورهای جهان باید برای زیستن در صلح و رفاه، به نظم نوین جهانی (New World Order) و دموکراسی غربی اقتدا کنند و این دو پدیده ی شوم را به عنوان پیام آور صلح و پیامبر عصر جدید بپذیرند.

    علاوه بر ادعای نبوت، تشکیلات فراماسونری ادعای خدایی نیز می کند. بدین ترتیب که خود را در نظر مردم جهان، قادر بر هر کاری نشان می دهد و به دلیل در اختیار داشتن مراکز علمی و قدرت تکنولوژیکی، ادعا می کند که توانایی رسیدن به هر خواسته ای را دارد. از سوی دیگر این تشکیلات شیطانی، خود را معیار حق می داند (نه خداوند متعال)، و اعمال ملت ها را مطابق با خواست خود می سنجد. نمونه ای از این ادعا ها را می توانیم در سخن جرج بوش (یکی از سردمداران فراماسونری) بیابیم که درباره ی جنگ علیه تروریسم! گفت: « کشورها در جنگ علیه تروریسم، یا با ما هستند یا علیه ما. »
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏Jul 4, 2014
    الی دختری در وب، Sun-girl و FLOWER BUD از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
    چقدر زياد بود چشام درد گرفت.مرسي خوب بود :20
     
    $$h@mid$$ از این پست تشکر کرده است.
  8. $$h@mid$$

    $$h@mid$$ id line: hamid.hb.313

    1,954
    10,759
    4,583
    ممنون که بازم خوندیش ، امیدوارم استفاده کرده باشی :smile:
     
    Sonya از این پست تشکر کرده است.
  9. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
    خواهش
     
    $$h@mid$$ از این پست تشکر کرده است.
  10. Earthian

    Earthian Earthian And Earthiana

    558
    3,297
    6,693
    چقد شبیه مردعنکبوتی و دشمنشه
    یا مثلا میگ میگ و اون گرگه
    :smile:
     

کلمات جستجو شده:

  1. عکس های دجال شناسی