1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

رنگ
رنگ پس زمینه
تصویر پس زمینه
رنگ قاب
نوع فونت
اندازه فونت
  1. من دیگر معنای کلمه‌ی تنهـایی را

    در نمی‌ یابم

    در نظر من تنها بودن

    یعنی کس دیگری نبودن.

    من پر از دیگرانم


    | مائده‌ های زمینی / آندره‌ ژید |
  2. پنج سالم بود...آن روزها وقتی می خواستند کودکی را بترسانند از غول و دیو و بچه دزد می گفتند...هیچکس از گم شدن حرف نمی زد...شاید چون هیچ کدامشان در کودکی گم نشده بودند تا بفهمند ترس واقعی یعنی چی...

    اما من تجربه اش کردم...یک لحظه حواس پرتی وسط یک بازار شلوغ نتیجه اش شد چشم های بارانی وسط تابستان...

    چشم های خیسم ردیاب شده بودند تا شاید چهره ای آشنا ببینند...

    در اوج نا امیدی با سرعت میان قدم های آدم بزرگ ها می دویدم ، گاهی چهره ای آشنا می دیدم و امیدوار می شدم ولی نزدیک تر که می شدم می فهمیدم نه...اشتباه دیده ام

    دور خودم می گشتم که ترس بغلم کرد... امیدم نا امید شد...نشسته م یک گوشه...چشم هایم به آدم هایی بود که بی تفاوت از کنارم می گذشتند تا اینکه بالاخره یک نفر آمد بغلم کرد و گفت: گمشدی؟! انگار او از حالم خبر داشت...حتما او هم گمشده بود... ولی مگر آدم بزرگ ها هم گم می شوند؟!

    دستم را گرفت و راه افتادیم. چند قدم که جلو رفتیم خانواده م را دیدم ...کابوس تلخ تمام شد...ترس رهایم کرد...

    حالا که به آن روز فکر می کنم می فهمم آدم بزرگ ها هم در زندگی گم می شوند...حتی اگر اشک نریزند...حتی اگر نترسند...حتی اگر کسی دنبالشان نگردد...

    گاهی در دنیای خودشان گم می شوند و نمی دانند به کجا می خواهند بروند و به چه چیزی می خواهند برسند...

    گاهی هم احساسات، آرزوها و یا هدف هایشان گم می شود ،تا اینکه فراموششان می کنند

    حقیقت این است که آدم بزرگ ها بیشتر از بچه ها گم می شوند...فقط کسی نیست که سراغشان را بگیرد...کسی نیست این ترس و کابوس را تمام کند.

    #حسین_حائریان
    Sαяαb، kasrajooon و sina1221 از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. بانو اجازه هست غمم را رها کنم؟

    دردِ تمامِ بی کسی ات را دوا کنم؟

    یک گریه بغض را بکشانم به دغدغه

    یا با تمام خنده ی تو جا به جا کنم؟


    بانو اجازه هست دوباره سرودنت؟

    دل دادن و دوباره کمی دل ربودنت؟

    حالا که چشم های درون شسته می شود

    بانو! دوباره چشم بدوزم به بودنت؟


    بانو اجازه هست تورا نقش دل کنم؟

    با تو، تمام خاطره ها را خجل کنم؟

    برخیزم و به سردیِ شبهای انتظار

    بر شانه ات تمام خودم را شنل کنم؟


    بانو اجازه هست بخندم کنار تو؟

    بانو! بگو، شکوفه کنم در بهار تو؟

    بر روی ریل بودن تو شعر دل شوم

    این ساک....

    این بلیط....

    و این هم

    قطارِ تو.....


    #محسن_انشایی
    sina1221 و meshkat1371 از این پست تشکر کرده اند.
  4. ما براى هم جانمان را ميداديم
    بدونِ هم آب كه هيچ
    نفسى هم بالا و پايين نميرفت
    عمرى گذشت و هرچه ميگفت،
    “چَشم” از دهانم نمى افتاد…
    خواست و تن دادم
    گفت و جان دادم
    تمامِ خط قرمزهايم را برايش رنگ سفيد پاشيدم
    خاطرش را چون ميخواستم،
    هيچ چيز برايم مهم نبود
    در يك كلام؛
    تمامِ هستى ام بود…
    رفت!
    گفتنش راحت است،
    اما همين سه حرفىِ لعنتى،
    گاهى يك زندگى را با خودش ميبرد
    دليل خواستم و جوابم اين بود؛
    “خودَت خواستى”
    و بى شك اين جمله روزى هزاران بار دهان به دهان ميچرخد!
    بايد فهماند به آدمها،
    كه ما معلولمان را دوست داريم كه برايش علت را رقم ميزنيم!
    خودمان خواستيم،
    اما خودمان را با شما خواستيم!

    #علی قاضی نظام
    sina1221، αɾҽғҽԋ_αв و Gøłšαツ از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. فقط تاریکی می داند

    ماه چقدر روشن است

    فقط خاک می داند

    دست های آب،چقدر مهربان.

    معنی دقیق نان را

    فقط آدم گرسنه می داند

    فقط من می دانم

    تو چقدر زیبایی!

    #رسول یونان
    sina1221، SαოıN و Gøłšαツ از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. تا اطلاع ثانوی از عشق دم بزن
    لطفا بدون فاصله با من قدم بزن!

    گاهی به روی پنجره ی کوچکم بخند
    گاهی جهان کوچک من را به هم بزن

    خطی به نام عشق به پیشانی ام بکش
    یک سرنوشت تازه برایم رقم بزن

    اصلا بیا به خاطر این روزهای خوب
    از هفته روزهای بدم را قلم بزن

    بی فکر درس و کار همین چند لحظه را


    با من نشسته ای فقط از عشق دم بزن...

    #الهام مردانی
    sina1221 و kasrajooon از این پست تشکر کرده اند.
  7. میــمِ مالکیـت که حذف شـود
    می شوی “عـزیزِ دل”
    یعنی احتمالا عـزیزِ دلِ همـه !
    می شـوی “فلانی جان”
    یعنی حتما فلانی جانِ همـه !
    نه عزیزِدلِ مـــن…
    فلانـی جانِ مـن…
    خانـوم یا مــردجانِ مــن…
    میـــمِ مالکیت را که حذف کننـد از آخرِ قربان صدقه ها
    می شوی یـک آدمِ بی صـاحب
    یک آدمِ عمومــیِ بی کَس
    مثلِ تلفن هایِ زرد رنگِ گوشه و کنارِ خیابان . . !
    sina1221، Admin و Gøłšαツ از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. آدم‌ها ذرّه ذرّه محو می‌‌شوند، آرام ، بی‌ صدا ، و تدریجی‌
    همان آدم‌هایی‌ که هر از گاهی پیغام کوچکی برایت میفرستند،
    بی‌ هیچ انتظار جوابی‌،
    فقط برای آنکه بگویند هنوز هستند؛
    برای آنکه بگویند هنوز هستی‌ و هنوز برای آنها مهم ترینی . . .

    .
    .
    همان آدم‌هایی‌ که روزِ تولد تو یادشان نمی‌رود
    همان‌هایی‌ که فراموش می‌‌کنند که تو هر روزخدا آنها را فراموش کرده ای
    همان‌هایی‌ که برایت بهترین آرزو‌ها را دارند
    و می‌دانند در آرزو‌های بزرگِ تو کوچکترین جایی‌ ندارند . . .
    .
    .
    همان آدم‌هایی‌ که همین گوشه کنار‌ها هستند
    برای وقتی‌ که دل‌ تو پر درد می‌‌شود و چشمان تو پر اشک
    که ناگهان از هیچ کجا پیدای شان می‌‌شود،
    در آغوشت می‌‌گیرند و می‌‌گذراند غمِ دنیا را رویِ شانه‌های شان خالی‌ کنی‌ . . .
    .
    .
    همان‌هایی‌ که لحظه‌ای پس از آرامشت،
    در هیچ کجای دنیای تو گم می‌‌شوند و تو هرگز نمی‌‌بینی‌،
    سینه ی سنگین از غمِ دنیا را با خود به کجا می‌‌برند . . .
    .
    .
    همان آدم‌هایی‌ که
    آنقدر در ندیدن شان غرق شده‌ای که
    نابود شدن لحظه‌هایشان را و لحظه لحظه نابود شدن شان را در کنار خودت نمی‌‌بینی‌ . . .
    .
    .
    همان‌هایی‌ که در خاموشیِ غم انگیز خود،
    از صمیمِ قلب به جایِ چشمان تو می‌‌گریند،
    روزی که بفهمی چقدر برای همه چیز دیر شده است . . .
    sina1221، kimia@، ×امیرمحمد × و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. بیقرار توام و در دل تنگم گله هاست
    آه !بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست
    .
    مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
    دردلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
    .
    آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
    بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست
    .
    بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
    مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
    .
    باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق
    و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست

    #فاضل نظری
    sina1221، be del، ×امیرمحمد × و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. میترسم یک روز آنقدر پیشرفت کنیم که خودمان از زندگی متنفـر شویم! مثلا فکر کن مینویسی دوستت دارم و مینویسد من بیشتر.. بعد تلفنِ همراه خیلی هوشمند و دلسـوزت میگوید: دروغ بود باور نکن همین الان به فلانی هم همین را گفت! زنگ میزنی رد تماس میزند و مینویسد سر کلاس هستم و یا هرچیزِ معقولِ دیگری که رد تماس را روا بداند ..بعد همان خیلی هوشمند میگوید پیشِ فلانی ست باور نکن ..
    یا همین آنلاین ها و تایپینگ ها! فکر کن بنویسد در حال گفت و گو با فلانی .. نمیدانم .. از این حرص درار ها ..!
    حسِ خوبی نیست ..
    اگر به این قسمت از زندگی رسیدیم
    بگو دست نگه دارند ...
    از آنجا به بعد دیگر دردِ بی درمان میشود!
    بلا به دور ...
    sina1221، ×امیرمحمد × و Negin.rn از این ارسال تشکر کرده اند.