1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

یه داستان...

منتشر شده توسط good girl در وبلاگ وبلاگ good girl. بازدید: 73

کاسه چوبی:
پیرمردی نحیف تصمیم گرفت تا با پسر،عروس و نوه چهار ساله اش زندگی کند. دست های پیرمرد می لرزید،چشمهایش سیاهی می رفت و گام هایش سست و لرزان بود. اعضای خانواده هرشب دور میز شام غذا می خوردند. اما برای پدربزرگی که دست های لرزان و چشم های کم سویی داشت،غذا خوردن سخت بود. لوبیا از قاشقش روی کف اتاق برمی گشت و وقتی لیوان شیر را برمی داشت مقداری از آن روی میز می ریخت. پسر و عروسش از این کار عصبانی می شدند. پسر گفت: ما باید برای پدربزرگ فکری کنیم. من به اندازه ی کافی شیر ریختن،باسر و صدا غذا خوردن و ریختن غذا روی کف اتاق را تحمل کرده ام. بنابراین زن و شوهر یک میز کوچک جدا در گوشه اتاق قرار دادند. در آن جا پدر بزرگ به تنهایی غذا می خورد و بقیه پشت میز دور هم غذا می خوردند. از آنجایی که پدر بزرگ چند بار ظرف غذایش را شکسته بود،غذایش را داخل یک ظرف چوبی می ریختند. گهگاهی که زیر چشمی پدربزرگ را می دیدند متوجه اشکهایش می شدند که از تنهایی گریه می کرد. اما باز هم وقتی چنگال یا غذا از دستش می افتاد زن و شوهر به شدت او را سرزنش می کردند. پسر بچه جهار ساله همه ی این کارها را نظاره می کرد و بی سرو صدا به آن ها گوش میداد.
یک روز عصر،قبل از شام،پدر متوجه شد که پسرش با تکه های چوبی که روی زمین افتاده است بازی می کند. او با مهربانی پرسید: چه چیزی میسازی پسرم؟ پسرک هم با مهربانی پاسخ داد: اوه...کاسه چوبی کوچکی برای شما و مامان می سازم تا وقتی بزرگ شدم، داخل آن غذا بخورید. سپس لبخندی زد و به کارش ادامه داد.
این کلمات چنان برای والدینش تکان دهنده بود که برای لحظاتی مات و مبهوت ماندند. سپس اشکهایشان سرازیر شد. گرچه هیچ کلمه ای به زبان نیاوردند ولی هر دو می دانستند که چه کاری باید انجام دهند. آن شب،شوهر به آرامی دست پدر بزرگ را گرفت و او
را طرف میز شام آورد. او بقیه عمرش را همیشه با خانواده غذا خورد و بنابه دلایلی پسر و عروسش دیگر از غذا یا شیر ریختن او یا کثیف کردن سفره ناراحت نمی شدند.
شما برای ارسال نظر باید وارد شوید