1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

یه داستان دوست داشتی بخونش ...

منتشر شده توسط parisa tanha در وبلاگ وبلاگ parisa tanha. بازدید: 48

یه داستان دوست داشتی بخونش ...
.
.
.
.
شاپرک ، یکی از دخترای خوشگل کلاسمون بود.
شبا در اتاقشو قفل می کرد و میرفت تا صبح تو خونۀ دوس پسرش نیما میموند. و صبح از در بالکن میرفت تو اتاقش. یه روز اومد سر کلاس ، زد زیر گریه. پرسیدم چته؟ گفت نیما دیشب بالشتو گذاشت رو صورتم.........
من الان دیگه دختر نیستم.
از اون ماجرا گذشت آخرای ترم سه بود که یه درس رو استاد بهش 8 داد بعدشم شاپرک با استاد ریخت رو هم یادمه آخرش با 17 پاس کرد درس رو.
بعدش رفت دکتر واسه ترمیم ، دکترش گفت خرجش 300 تومن میشه ولی اگه اهل شیطونی باشی ، 70 تومن بیشتر ازت نمی گیرم.
شاپرک قبول کرد. روی همون تخت مطب با دکترش خوابید ، بعدشم دکتره براش ترمیم کرد.
ترم شش بودیم، نازلی که اونم یکی از خوشگلای کلاسمون بود، گفت به دوس پسرم (شاهین) گفتم باکره نیستم، گفته من باهات ازدواج نمی کنم. میخام با یه دختری ازدواج کنم که دست هیچ پسری بهش نخورده باشه.
.
.
شیش ماه بعدش شاهین با شاپرک ازدواج کرد.
هیچ وقت قیافۀ خوشحال شاهینو یادم نمیره. خوشحال بود از اینکه بالاخره دختری رو پیدا کرده که دست هیچ پسری بهش نخورده . . .!!!
MahDiyaR Mjd، NATASHA.N و dj bahal از این ارسال تشکر کرده اند.
شما برای ارسال نظر باید وارد شوید