1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

چادرم را تا روی روسریم جلو کشیدم...

منتشر شده توسط دختری آسمونی در وبلاگ حرفای دل مــــــــــــن.... بازدید: 69

[​IMG]

چند وقت بود که دنبال معنایی برایقیدوبندمی گشتم ،

توی فکر خودم بودم که روبروی ایستگاه اتوبوسی ایستادم

نیمکت ایستگاه جا برای نشستن داشت ،

نشستم چند لحظه بعد دختر دیگری هم وارد ایستگاه شد

کمی جابجا شدم و کناررفتم تا چندلحظه ای بتواند استراحت کند،

تند و با عجله پیشم نشست، سریع از تو کیفش آینه و لوازم آرایشش را درآورد

و همان جا شروع کرد به تجدید آرایشی که کمی رنگ باخته بود!

حضور نگاه های گرسنه را که به اون سمت می آمدند در اطرافم حس کردم،

یاد چیزی افتادم که بهش فکر میکردم ... فکر کنم

جواب خوبی برای سوالی که تو ذهنم بود پیدا کرده بودم،

توی دلم خندیدم ولی با دقت که بهش نگاه کردم خنده ام تبدیل به بغض شد ،

خودم را کنترل کردم ، هوا گرم بود کمی جابجا شدم

و چادرم را تا روی روسریم جلو کشیدم

در همین حال اتوبوس با صدای ناخوشایندی در مقابل ایستگاه ایستاد

و اون باهمون عجله که آمده بود سوار شد اما حالا خوب معنایش را میفهمیدم...

معنایبندرا...قیدرا... اسارترا..

چادرم محکم تر از همیشه سرم بود و هوا همچنان گرم ؛

نسیم ملایمی نوازشم کرد ، احساس کردم هیچ وقت اینقدر آزاد نبوده ام..

هیچ وقت ...

هیچ وقت ...

+چادرم را من میکشم جلو...شالم را اینقدر میکشم جلو که شاید مسخره ام کنی...
اما من برای خدا تیپ زدم...تورانمیدانم...؟!
بغضم میگیره که چه زود معامله می کند دخترانگی هایت را...دخترانگی هایی که ارزش دارد...
حتی گریه هم می کنم خدا...مواظب تموم دخترای سرزمینم باش...خداااااااااااااا...
(تبسم)، فدایی رهبر، حوری پری و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
شما برای ارسال نظر باید وارد شوید