1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

مـــهـــدی مــــوســــوی

منتشر شده توسط •KOSAR• در وبلاگ •ELAY•. بازدید: 79

10689764_10152585983793174_474129099325666297_n.
دارد صدايت مي زنم... بشنو صدايم را!

بيرون بکش از زندگي و مرگ! پايم را

داريکنار شوهرت از بغض مي ميري

شب ها که از درد تو مي گيرم کجايم را

هر بوسه ات يکقسمت از کابوس هايم شد

از ابتدا معلوم بودم انتهايم را

در هر خيابان گريه کردم،گريه من را کرد!

شايد ببيند شوهر تو اشک هايم را

هيچم! ولي دارم عزيزم «هيچ» رااز تو

مستيم از نوشابه ي مشکي ست يا از تو؟!

دارم تلو... دارم تلو... از «نيستي» مستم

حالا «دکارت» مسخره ثابت کند «هستم»!

«بودم!» بله! مثل جهاني از تصوّرها

«بودم!» بله! در رختخوابت، توي خرخرها

«بودم» شبيه رفتنت هر صبح از پيشم

«بودم» شبيه مشت کوبيدن به آجرها

حالا منم! که پاک کرده ردّ پايم را

مي کوبم از شب ها بهتو سردردهايم را

با تخت صحبت مي کنم از فرط تنهايي

«هستم!» ولي در ياد تو وقتخودارضايي

«بودم!» کنار شوهري که عاشق ِ زن بود

خاموش کردم برق را... تکليف، روشنبود

خاموش ماندم از فشار بوسه بر لب هام

از چشم هاي بچّه ات! که بچّه ي من بود!!

خاموش ماندم مثل يک محکوم به اعدام

خاموش/ ماندي توي گريه... وقت رفتن بود...

روشن شدم مثل چراغي آن ور ِ ديوار

سيگار با سيگار با سيگار با سيگار

مي ريخت اشکو ريملت بر سينه ي لختم

با دست لرزانت برايش شام مي پختم

. روحت دو قسمت شد... ميان ما ترک خوردي

خوردي به لب هايم... مرا نان و نمک خوردي

بوسيدمت، بوسيدمت،بوسيدمت از دور

هر شب کتک خوردي، کتک خوردي، کتک خوردي

راه فراري نيست از اينخواب پيچاپيچ

از هيچ در رفتم براي گم شدن در هيچ!

بالا بياور آسمان را از خدا، ازمن

مستيت از نوشابه ي مشکي ست يا از من؟!

دست مرا از دورهاي دووور مي گيري

داريتلو... داري تلو... از درد مي ميري

خاموش گريه مي کني بر سينه ي ديوار

با بغضروشن مي کني سيگار با سيگار

بايد بخوابي توي آغوشي که مجبوري

داري تنت را داخلحمّام مي شوري!

با گريه، با خون، با صداي شوهرت در تخت

کز مي کند کنج خودش اينسايه ي بدبخت

«من» باختم... اما کسي جز «ما» نخواهد برد

بوي مرا اين آب و صابونها نخواهد برد

جاي مرا خالي بکن وقت ِ هماغوشي

از بچّه اي که سقط کردي درفراموشي

از شوهرت از هر نفس از سردي لب هات

جاي مرا خالي بکن در گوشه ي شب هات

بيدار شو از خرخرش در اوج تنهايي

و گريه کن با ياد من وقت خودارضايي

حس کن مرا کهدست برده داخل گيست

حس کن مرا بر لکه هاي بالش خيست

حس کن مرا در «دوستت دارم» درِ گوشت

حس کن مرا در شيطنت هايم در آغوشت!

حس کن مرا در آخرين سطر از تشنج هام

حس کن مرا... حس کن مرا... که مثل تو تنهام!

حس کن مرا و ذوب شو در داغي دستم

بگذار تا دنيا بداند «هستي» و «هستم»


سید مهدی موسوی

︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤───، barfi، Ѧł☮ᾔℰ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
شما برای ارسال نظر باید وارد شوید