1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

ما کیستیم

منتشر شده توسط shahrooz afzalimogaddam در وبلاگ shahrooz afzalimogaddam. بازدید: 106

ما کیستیم...!!

خانه ای با تک اتاقی حقیرانه ، با آشپزخانه ای به طول یک متر ، با دیوارهای پوسیده و از کار افتاده و راهرویی کوچک که با تکه گلیمی کوچک و نمدی رنگین تزیین شده بود . در کنار دیوار لحاف و تشکی که برای چند نفر وجود داشت. استکان های کوچک کمر باریک کنار سماوری که در حال غل غل کردن خود را نشان می دادو چند وسایل کوچک دیگر که در این اتاق به چشم می خورد که نشان از وضع موجوددر آن را نمایان می ساخت و پسر بچه ای که در حال نگاه کردن به کتابهایش بود تا از آن چیزی بیاموزد شاید در آینده به دردش بخورد. هر از گاهی به صورت تکیده پدرش نگاه می کرد که خستگی از سر و رویش می ریخت. چین و چروکهای صورتش حاکی از آن داشت که زندگی را به سختی می گذراند و مشغول خوردن چایی کم رنگی که مادرش تهیه دیده بود . پسر در حالیکه از پدرش خجالت می کشید پرسید: ما کیستیم؟ پدر با شرمندگی گفت: ما آدمیم..! پسر رو کرد به پدرش و دوباره پرسید: پس چرا اینقدر آدمها با هم متفاوتند؟ پدر گفت: دلبندم ! یعنی چه؟ و با تعجب پسرش را نگاه می کرد که روز بروز بزرگ و بزرگتر می شد و در دل خدا خدا می کرد که از او و دیگر بچه ها شرمنده نباشد. پسر گفت: بابا تو مدرسه ما ، آنهاییکه پول دارند و ثروتمند هستند دیگر بچه ها با او زود دوست می شوند . ولی آنهاییکه مثل ما بی پول هستند و فقیرانه زندگی می کنند هیچکسی بطرف آنها نمی آیند و دوست نمی گردند. پدر آهی به بلندای تمام دردهای دنیا کشید و گفت: دلبندم ، عزیز بابا، همه چیز که پول نیست. البته من نمی گویم که پول چیز بدی است اما اعتقاد دارم پولیکه از راه حلال بدست نیاید پایدار نمی ماند . گفت: پس شما می گویید که آنانیکه هر روز لباسهای جورواجور می پوشند ، غذاهای متنوعی می خورند حرام است؟ پدر به چشمهای سیاه پسرش نگاهی انداخت . در چشمانش برقی بود که نشان می داد همه چیز را بخوبی درک می کند و رنج می کشد رو به او کرد و گفت: پسرم ، من نگفتم که حرام است فقط گفتم: اگر در این روزگار پر مشقت حلال و حرام رعایت شود انسان به سختی می تواند مخارج روزمره خود را بیاورد. وگرنه پول در آوردن از راههای خلاف خیلی راحتر است!! حرفهای پدر تمام شده بود و سرش را پایین انداخته تا بیش از این شرمنده نگاههای پر از سوال پسرش نگردد. او که با زحمت کار می کرد تا شکم آنها را سیر نگه دارد حال باید به فکر ذهن و اندیشه آنها نیز باشد تا بیش از این دچار سردرگمی نشوند.پسر دیگر حرفی نزد و رفت سراغ کتابهایش در اتاق کوچکی که برای او اختصاص داده بودند. رنگی به رخسار نداشت . معلوم بود که از چیزی در عذاب است. پدر شرمنده از اینکه نمی توانست مایحتاج بچه ها را بر آورده سازد می خواست از خانه بیرون رود که صدایی توجه اش را جلب کرد. آه و ناله ای که از ته دل کشیده می شد و سعی می کرد تا کسی متوجه اش نگردد . تکه نان خشک شده ای را در دستهای پسرش دید که از ته کیف پاره پوره اش پیدا کرده و می خواسته تا آن را بخورد که دندانش شکسته می شود . او در حالیکه از درد بخود می پیچید سعی می کرد تا صدای گریه اش را کسی نشنود . وقتی فرزندش را با آن اوضاع خفت بار دید اشک در چشمانش حلقه زد ولی نخواست تا آنجا بگرید از در بیرون رفت و زد زیر گریه . بغض گلویش را می فشرد آنگونه که دیگر نمی خواست تا دنیایی باشد تا در آن خفت و خواری رامشاهده کند و شاهد درد و رنجی که پسرش متحمل می گردد باشد از خدا طلب مرگ می کرد که چرا بین آدمها فرق است ؟ چرا متفاوتند انسانها با یکدیگر ؟ مگر گناه او بوده ، یا گناه بچه هایش بوده که باید در این وضع اسف بار زندگی را بگذرانند . چشمانش اشکبار بود و دلش پر خون . آیا می توانست جوابگوی بچه هایش باشد یانه؟ با این سوالات غرق بود و راه می رفت . به کجا خودنیز نمی دانست؟
︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── از این پست تشکر کرده است.
شما برای ارسال نظر باید وارد شوید